انجمن بیماران آی بی اس، سندرم روده تحریک پذیر

بیماری IBS، درمان ای بی اس، نفخ، اسهال، یبوست، بی اختیاری، دردشکم
تاریخ : جمعه بهمن 10, 04 7:08 pm

همه زمان ها بر اساس UTC + 3:30 ساعت تنظیم شده اند


قوانین انجمن


برای مشاهده قوانین انجمن لطفا اینجا کلیک کنید



ارسال موضوع جدید پاسخ به موضوع  [ 73 پست ]  به صفحه برو قبلی  1, 2, 3, 4, 5, 6, 7, 8  بعدی
نویسنده پیغام
پستارسال شده: شنبه مرداد 4, 93 3:15 pm 
آفلاین
مدیر گروه
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: شنبه فروردین 3, 92 8:32 pm
پست: 727
محل اقامت: تبریز-IBS از نوع LG
آشنا: آقای دکتر، اجازه بدهید موضوع این جلسه "عصبانیت" باشد. چون فکر می کنم وقتی عصبانی می شوم با وجود آنکه متوجه هستم که دارم عصبانی می شوم ولی برخی وقتها نمی توان خودم را کنترل کنم و این عمل به روابطم با دیگران شدیدا صدمه می زند. وقتی هم که عصبانیت خود را کنترل می کنم و عکس العملی نشان نمی دهم، احساس می کنم از درون خفه می شود و به خود صدمه زده ام.

دکتر: عصبانیت یا پرخاشگری جزء هیجانات پایه ماست. طبق نظریه فروید دو لیبیدو بزرگ در انسان وجود دارد، لیبیدو جنسی و لیبیدو پرخاشگری. اینها بقاء انسان را ایجاد می کنند. اگر پرخاشگری نبود انسان طی میلیون ها سال پیش که در کره زمین زندگی می کرد نمی توانست به بقاء خود ادامه دهد. از غذایش دفاع کند. ما امروز را می بینیم و فکر می کنیم انسان از بدو پیدایش اینطور بوده است. شاید یک میلیون سال پیش بخاطر یک دانه ، همنوع خود را می کشد چون بقائش بستگی به آن داشت.

آشنا: بله متوجه هستم. اصولا اخلاق زمانی معنی پیدا می کند که وفور نعمت باشد و گرنه در کمبود نعمت و قحطی، اخلاق معنی و مفهوم خود را از دست می دهد.

دکتر: اجازه بدهید بحث را با یک مثال شروع کنیم. عمل جوشاندن شیر در روی اجاق گاز را در نظر بگیرید. چه مراحلی دارد؟
شیر را در ظرفی ریخته و روی اجاق گاز می گذاریم.
شعله اجاق را روشن می کنیم.
شیر شروع به گرم شدن می کند.
وقتی شیر به اندزه کافی حرارت دید و دمایش به نقطه معینی رسید علایم اولیه جوشیدن و قل قل کردن ظاهر می شود.
جوشیدن شیر شروع شده و حجم آن افزایش می یابد.
شیر سر ریز می شود.
احتمالا بعد از آنکه حجم زیادی از شیر خالی شد شعله خاموش شود.

برای جلوی گیری از سر ریز شدن شیر نخست باید بالای سر شیر باشیم
بدانیم که عامل جوشیدن شیر ، شعله است.
از روی مقدار شعله زمان سرریز شدن را حدس بزنیم.
علایم اولیه جوشیدن شیر را بدانیم و بالای سر شیر هم باشیم تا متوجه ایجاد این علایم اولیه جوشیدن بشویم.
برای زمان بعد از جوشیدن شیر برنامه داشته باشیم
با ظهور اولین علایم جوشیدن شیر، اقداماتی پیشگیری از سر رفتن شیر را انجام دهیم. مثلا شعله را کم کنیم یا خاموش کنیم یا شیر را از روی اجاق برداریم.
وقتی هم شیر سرریز شد. بدانیم که با خاموش کردن شعله می توانیم به سرریز شدن پایان دهیم
مجبوریم با عواقب سرریز شدن شیر کنار بیاییم با یک دستمال شیر را از روی اجاق تمیز کنیم.

عصبانی شدن ما هم مثل گرم کردن شیر می باشد. باید همیشه از خود مراقبت کنیم و با هیجانات خود آشنا باشیم یعنی باید بالای سر شیر باشیم.

در هر عصبانی شدن باید سه سئوال از خود بپرسیم:

1- درسته که من دارم عصبانی می شوم یا عصبانی شده ام. ولی عامل عصبانیت من چه بود. "شعله کو؟" یعنی شعله را بشناسم. یعنی زمینه و اتفاقی که باعث عصبانیت من شد را شناسیایی کنم. این زمینه عملا ذهنی می باشد یعنی مفهوم و برداشت و یا پیش داوری از یک اتفاق می باشد. زمینه های اولیه عصبانیت خود را شناسایی کنم بدانم که اینها شعله های من هستند. و در جهت اصلاح پیش داوری های غلط ذهنی خود از مسائل تلاش کنم.

2- علایم اولیه عصبانی شدن را بشناسم. این مرحله خیلی مهم است. قبل از عصبانی شدن چه احساس اولیه ای پیدا می کنم. با ظهور این علائم اولیه بلافاصله متوجه شوم که "مثل اینکه دارم عصبانی می شوم". با شناسایی زودهنگام و سریع این علائم است که می توانم اقدامات پیشگیری انجام دهم.

3- با متوجه شدن به بروز علائم اولیه، چه واکنشی نشان دهم. می توانم چه واکنش هایی نشان دهم.
مثلا می توانم محل را ترک کنم. ( برداشتن شیر از روی آتش)
یا زمینه عصبانیت یا مفهوم آن را در ذهن اصلاح کنم ( شعله را خاموش کنم)
باید بدانیم که بیشتر مواقع زمینه عصبانی شدن برداشت ها و انتظارات ما می باشد.مثلا. انتظاری که ما از نحوه برخورد و رفتار مردم داریم مثلا در رانندگی من با فاصله معقول از ماشین جلویی حرکت می کنی و راننده دیگر از بغل وارد این فاصله می شود و من عصبانی می شون که مثلا مگه من نمی توانستم فاصله را کم کنم تو چرا آمدی جلوی من؟ و قانون را نقض کردی . انتظار داریم سایرین آنطور که من انتظار دارم رفتار کنند. هرچند که این انتظارات اکثرا نابجا می باشد. ولی در برخی موارد دیگران حتی از انتظارات ما هم آگاه نیستند.


آشنا: بعد از عصبانی شدن چکار بکنیم؟

دکتر: باید تمرین کنیم که به این مرحله نرسد.

آشنا : یکی از دوستان می گفت برای جلوگیری از عصبانی شدن باید از بقیه مردم هیچ انتظاری نداشته باشیم.

دکتر: اینکه ما از مردم انتظار نداشته باشیم خیلی ایده ال است اما اجرا کردنش مشکل است ولی می توانیم با تمرین انتظارات خود را از مردم تا حد ممکن کاهش داده و محدود کنیم.
ما یکسری "تحریفات شناختی" داریم که اینها عواملی هستند که باعث می شوند ما در شناختمان از موضوع و روابطمان اشتباه کنیم. باید با این تحریفات و شناختی آشنا بشویم تا دچار اشتباه نشویم . این تحریفات زمینه های ذهنی عصبانی شدن را فراهم می کنند. بعبارت دیگر ، اینها ، انواع افکار منفی هستند که باعث می شوند برداشت های غلط از موضوع داشته باشیم.
اینها را می توانی در این برگ که خدمتتان می دهم مطالعه کنید.

یعنی یاد بگیریم که این افکار منفی که باعث شناخت غلط ما از موضوع می باشند همان شعله ها می باشند که عامل عصبانیت هستند.

برای شروع شما هر موقع عصبانی شدید آن را یادداشت کرده و به پارمتر شعله یا عامل عصبانیت و علایم اولیه عصبانیت توجه کنید و به یاد داشته باشید اگر بعد از بروز اولین عامل عصبانیت ، تحلیل شعله یا تحلیل عامل عصبایت را انجام دهیم. عصبانیت ما تحت کنترل قرار خواهد گرفت.

البته عصبانیت در برخی موارد کاربرد هم دارد و برای ما کارآمد باشد. باید بلد باشیم که عصبانیت کارامد را هم نشان دهیم. هر چند که کاربرد آن بسیار محدود است.

در برخی از مردم عصبانیت الگویی است که از کودکی یاد می گیرند یعنی وقتی چشم باز میکنند می بینند مردم با عصبانیت با هم رفتار می کنند.

گاهی هم فرد می بیند پرخاشگری برای او سودمند است مثلا کودکی که با پرخاشگری به خواسته اش می رسد و حرفش را به کرسی می نشاند عصبانیت برایش به الگوی رفتاری تبدیل می شود و کم کم در بزرگسالی هم استفاده می کند.



آشنا: گاهی مسئله ای پیش می آید که راه حلی برای آن پیدا نمی کنم و در این حالت هم معمولا عصبانی می شود.

دکتر: بله درماندگی خود یک عامل عصبانیت می تواند باشد که در این حالت باید بدانیم که عوض عصبانی شدن دنبال راه حل باشیم. ما با متوجه شدن به زمینه عصبانیت می توانیم راه حلهای مناسب نیز پیدا کنیم. شناسایی شعله، زمینه ساز یافتن راه حل نیز است. ***

آقای آشنا،می توانید لیستی از عصبانیت های خود تهیه کنید و اگر لازم دیدید در این جا بررسی کنیم ولی بعد از تهیه همین لیست خودتان متوجه شعله ها شده و راه حل ها نیز توسط خودتان پیدا خواهد شد. می بینید که مکتوب کردن و تحلیل عصبانیت کمک زیادی به ما می کند و خواهید دید که شدت عصبانیت ها و تعداد آنها کاهش خواهد یافت و تحت کنترل قرار خواهد گرفت برای اینکه مواظب بروز علایم اولیه خواهیم بود یعنی بالای سر شیر خواهیم بود و آن را به امان خدا نخواهیم سپرد.

راستی آقای آشنا، هر موقع موردی، مشکلی پیش آمد حتما یاداشت کنید تا اینجا بررسی کنیم چون روش شناخت درمان ،بصورت
Now and here یعنی حالا و اینجا می باشد و روی مسائل روزمره کار می کنیم.


پایان جلسه نهم مشاوره
------------------------
***- شاید یک راه حل برای مواقع درماندگی هم این باشد که وقتی هیچ کاری از دستم برنمی آید یا راه حلی به ذهنم نمی رسد ، ببینم چه لذتی از این شرایط بد می توانم ببرم یعنی به خود سخت نگیرم. ( چون یادم هست که تصمیم گرفته ام پوست کلفت بشوم)

نکته:
1 -یک جمله معروف" اگر ما احساساتمان را مدیریت نکنیم ، احساسات ما را مدیریت می کند."

این را برای عصبانیت بنویسم می شود: " اگر عصبانیتم را مدیریت نکنم ، عصبانیت مرا مدیریت می کند." آیا من لایق این چنین مدیری هستم؟

2- عبارت معرفی است که " عصبانیت یعنی تنبیه خود به خاطر اشتباه دیگران". با توضیحات آقای دکتر، به نظر می رسد که این عبارت غلط می باشد و باید بصورت زیر اصلاح شود: " عصبانیت یعنی تنبیه خود و دیگران به خاطر تفکر اشتباه خود"

شما پیشنهاد دیگری برای اصلاح این عبارت دارید؟ :?: یا به نظرتان عبارت اول درست است؟

_________________
معتقدم راه درمان IBS افزایش سطح سلامتی روانی با بهبود مهارت های زندگی و بهبود هوش هیجانی است. چونکه عامل IBS همین امر است. هرچند مصرف داروهای روانپزشک برای آی بی اس، در بازه زمانی محدود، لازم به نظر می رسد.


آخرین بار توسط آشنا در شنبه مرداد 4, 93 10:11 pm ویرایش شده است، در کل 13 بار ویرایش شده است.

بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: شنبه مرداد 4, 93 3:24 pm 
آفلاین
مدیر گروه
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: شنبه فروردین 3, 92 8:32 pm
پست: 727
محل اقامت: تبریز-IBS از نوع LG
متنی که آقای دکتر به من دادند با عنوان "فهرست تحریفات شناختی" به صورت زیر می باشد.

ذهن خوانی :  شما فرض را بر این می گذارید که می دانید آدمها چه فکر می کنند، بی آن که شواهد کافی در مورد افکارشان داشته باشید.
مثلاً: "حتما از من بدش می آید." ، "از دست من رنجیده است" ، "سر و وضع من به نظرش خنده دار است." ، "دلش نمی خواهد با من بیاید" ، "دیگر از من خوشش نمی آید" ، "او فکر می کند من یک بازنده ام"

پیشگویی:  شما معمولاً آینده را پیش بینی می کنید. پیش بینی می کنید که اوضاع بدتر خواهد شد یا خطری در پیش است.
مثلاً : "در امتحان قبول نخواهم شد" ، " این یک شغل را بدست نخواهم آورد" ، "مطمئنم به حرفم گوش نخواهند کرد" ،
به نظر نمی رسد چنین پیش بینی هایی در مورد آینده درست باشند.


فاجعه سازی : شما بر این باورید که آنچه که اتفاق افتاده است یا اتفاق خواهد افتاد آنچنان دردناک و غیرقابل تحمل خواهد بود که شما نمی توانید آن را تحمل کنید.
مثلاً: "اگر در امتحان رد شوم، وحشتناک است."

برچسب زدن: شما یک ویژگی منفی خیلی کلی را به خود و دیگران نسبت می دهید.
مثلاً: "من دوست داشتنی نیستم" یا "او بی لیاقت است."

دست کم گرفتن جنبه های مثبت : شما مدعی هستید که دستاوردهای مثبت شما یا دیگران ناچیز و جزیی هستند. فقط موارد منفی در نظر گرفته شده و توجهی به موارد مثبت نمی کنید.
مثلاً: "این وظیفه زن خانه است، بنابراین وقتی به من توجه می کند، شق القمر نکرده است." "این موفقیت ها که مهم نیستند، خیلی آسان به دست آمدند." ، " همه زندگی ام پر از شکست است" ، " هیچ وقت نتوانسته ام کاری را به درستی انجام دهم" ، " مادر خوبی نیستم."

فیلتر منفی:  شما تقریباً منحصراً بر جنبه های منفی متمرکز می شوید و به ندرت به جنبه های مثبت توجه می کنید. بخشی از واقعیت را دیده و فقط به واقعیت های معدودی توجه می کنید.
مثلاً : "اگر نگاهی بیاندازید متوجه می شوید چه تعداد آدم هایی هستند که مرا دوست ندارند." ، " هیچ کس مرا دوست ندارد." ، "من آدم بی مصرفی هستم و به درد نمی خورم" ، هر وقت با کسی دوست شده ام نتوانسته ام دوستی خود را حفظ کنم."
در این حالت نمی توانید هیچ موردی را بر خلاف این افکار به یاد بیاورید.

تعمیم افراطی : شما صرفاً براساس یک رویداد خاص، یک الگوی کلی منفی را استنباط می کنید.
مثلاً: "این اتفاق همیشه برای من پیش می آید، انگار من خیلی جاها شکست می خورم" ، " من آدم شکست خورده ای هستم و تمام تلاش ها و کل زندگی ام بی حاصل بوده ."

تفکر دو قطبی ( همه یا هیچ) : آدمها یا اتفاقها را به صورت همه یا هیچ می بینید..
مثلا: " باید خوب عمل کنم و اگر خوب عمل نکنم یعنی شکست خورده ام."
اگر به کامل ترین و بالاترین سطح مورد نظر خود نرسید، گویی هیچ موفقییتی بدست نیاورده اید. برای مثال دانشجویی برای یک امتحان تلاش زیادی کرده و نمراه اش نسبت به امتحان قبلی خیلی بهتر شده ، ولی به حد ایده ال خود نمی رسد و فکر می کند ، "تلاشهایم هیچ فایده ای نداشته و هیچ چیز نسبت به سابق تغییری نکرده است."

بایدها:  رویدادها را برمبنای این که چطور باید می بودند تفسیر می کنید و نه بر مبنای این که واقعاً چطور هستند. برخی افراد بایدها و نبایدهای زیادی برای خود و دیگران به کار می برند.
"باید نمره خوبی بگیرم" ، "نباید این حرف را می زد."

شخصی سازی:  به خاطر اتفاقات ناخوشایند منفی، تقصیر زیادی را به صورت غیرمنصفانه به خود نسبت می دهید و به این موضوع توجه نمی کنید که دیگران باعث اتفاقات خاص می شوند.
مثلاً "ازدواجم به بن بست رسید، چون من شکست خوردم."
هر حادثه منفی را به خود نسبت داده و به خاطر آن خود را سرزنش می کنید. بطور مثال اگر رابطه شما با دوستتان به هم خورده تمام تقصیرها را خود به عهده می گیرید.

مقصر دانستن دیگران:  فرد دیگری را منبع اصلی احساسات منفی تان می دانید و مسئولیت تغییر خودتان را نمی پذیرید.
مثلاً "تقصیر اوست که من الآن این گونه احساس می کنم" یا "تمام مشکلات من تقصیر والدینم است."

بزرگ نمایی و کوچک نمایی : گاهی اوقات افکار اغراق آمیز داشته و به نظر می رسد موضوع را خیلی بزرگ و مهم و یا کوچک و بی اهمیت جلوه می دهید.
مثلا: "آبرویم رفت" ، " افتضاح شد." ، "تمام زندگی ام خراب شد."

مقایسه های غیرمنصفانه:  اتفاق ها را براساس استانداردهایی تفسیر می کنید که واقع بینانه نیستند. به این ترتیب که به افرادی توجه می کنید که بهتر از شما عمل می کنند و در نتیجه خودتان را در مقایسه با دیگران حقیر و پست می بینید.
مثلاً "او در مقایسه با من موفق تر است" یا "دیگران بهتر از من امتحان دادند."

همیشه پشیمان بودن :  تمرکز و اشتغال ذهنی با این که من می توانستم بهتر از این ها عمل کنم به جای توجه به این که من الآن چه کارهایی را می توانم بهتر انجام بدهم.
مثلاً "اگر تلاش کرده بودم می توانستم شغل بهتری داشته باشم" یا "نباید این حرف را می زدم."

چه می شود اگر...؟ : یک سلسه سؤالات می پرسید که همه به این صورت هستند که "چه می شود اگر ..."، اتفاق خاصی بیافتد؟ و البته شما هرگز از پاسخی که به خود می دهید راضی نیستید.
مثلاً "درست، ولی اگر مضطرب شوم چه؟" یا "اگر نتوانم درست نفس بکشم چه؟"

استدلال هیجانی :  اجازه می دهید که احساساتتان، تفسیرتان از واقعیت را هدایت کنند. بدون دلیل کافی و صرفا به علت احساسی که دارید قضاوت می کنید.
مثلاً "احساس افسردگی می کنم و این یعنی ازدواجم به بن بست خورده است." ، "نگران هستم پس حتما قرار است اتفاق بدی بیافتد."

ناتوانی در عدم تأیید شواهد:  همه مدارک یا شواهد بر علیه افکار منفی تان را رد می کنید.
مثلاً وقتی این تفکر را دارید که "دوست داشتنی نیستم"، هر مدرکی که نشان بدهد آدم ها شما را دوست دارند را رد می کنید. در نتیجه افکارتان قابل رد کردن نیستند، یک مثال دیگر: "موضوع واقعاً این نیست، مشکلات عمیق تر از این حرف ها هستند، دلایل و عوامل دیگری در کارند."

برخورد قضاوتی: خودتان، دیگران و اتفاق ها را بجای اینکه صرفاً فقط توصیف کنید، بپذیرید یا درک کنید، آنها را به صورت سیاه و سفید ارزیابی می کنید(خوب و بد یا برتر و حقیر). خودتان و دیگران را بر مبنای معیارهای دلبخواه و سلیقه ای قضاوت می کنید و به این نتیجه می رسید که خودتان یا دیگران کوتاهی کرده اید. به قضاوت دیگران یا به قضاوت سختگیرانه از خودتان درباره خویش بها می دهید.
مثلاً "در دانشگاه خوب درس نخواندم" یا "اگر تنیس کار کنم، خوب از آب در نمی آید" یا "ببین فلانی چقدر موفق است، من نیستم."

_________________
معتقدم راه درمان IBS افزایش سطح سلامتی روانی با بهبود مهارت های زندگی و بهبود هوش هیجانی است. چونکه عامل IBS همین امر است. هرچند مصرف داروهای روانپزشک برای آی بی اس، در بازه زمانی محدود، لازم به نظر می رسد.


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: یکشنبه مرداد 5, 93 8:39 am 
آفلاین
مدیر ارشد
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: سه شنبه اسفند 1, 91 10:43 am
پست: 2263
محل اقامت: تهران
"عصبانیت یعنی تنبیه خود به خاطر اشتباه دیگران"
من این جمله را چند وقت پیش اتفاقی جایی خواندم (در بالای سر یک کارمند پرینت و نصب شده بود).
می تونم بگم که این جمله تاثیرگذارترین جمله ای هست که در عمرم خوانده بودم. از اون به بعد هروقت عصبانی می شدم یاد این جمله می افتادم و واقعا عصبانیتم فروکش می کرد.
از این به بعد هر وقت عصبانی شدید به یاد بیارید که دارید به خودتون آسیب می زنید اونهم به خاطر حماقت یک نادان!


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: جمعه مرداد 10, 93 6:39 pm 
آفلاین
مدیر ارشد
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: سه شنبه اسفند 1, 91 10:43 am
پست: 2263
محل اقامت: تهران
پرخاشگري يک هيجان و احساس منفي سرکوب‌شده است که فرد در موقعيت‌هايي که فرصت دست مي‌دهد آن را به فرد خاص يا شيء خاص يا حتي نامشخصي بروز مي‌دهد. اين احساسات و هيجانات سرکوب‌شده به صورت رفتاري يا کلامي بروز داده مي‌شود و اغلب فرد قادر به کنترل آن نيست و ممکن است پس از ارتکاب عمل از عملکرد خود پشيمان شود.
به اعتقاد برخي روانشناسان، پرخاشگري شکل ديگري از افسردگي است. به عبارتي، پرخاشگري خشم عليه محيط بيرون است و افسردگي غالبا خشم عليه خود است. افراد پرخاشگر دربيشتر مواقع داراي تحمل پاييني هستند و نمي‌توانند آنچه را که بر وفق مرادشان نيست قبول کنند؛ درنتيجه عصباني شده و رفتار پرخاشگرانه از خود بروز مي‌دهند.


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: دوشنبه مرداد 13, 93 11:22 pm 
آفلاین
مدیر گروه
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: شنبه فروردین 3, 92 8:32 pm
پست: 727
محل اقامت: تبریز-IBS از نوع LG
چرا خیلی وقت ها به سهولت تنمان را تمام و کمال به تیغ جراحان می سپاریم اما برای سپردن گوشه هایی کوچک از ذهن و روحمان به روانشناسان و روانپزشکان مقاومت می کنیم؟ چرا حتی زمانی که به هر دلیل اندکی عقب نشینی می کنیم و رو در روی، روانشناس، روانپزشک یا مشاور می نشینیم، در تلاشیم که نم پس ندهیم و بگویم تا گفته باشیم.

در هر حال وضعیت مضحکی است که وقتی در اطاق روانشناس یا روانپزشک را می بندیم و رو به روی او می نشینیم از جمله اول در مقابل او گارد می گیریم و از همان لحظه به مبارزه درونی وارد می شویم که در آن بایست به هر قیمت ثابت شود اگر ما بیماریم روانشناس یا روانپزشک بیمارتر و اگر ما دیوانه ایم، روانشناس دیوانه تر است. راستی چرا ما تا این حد از تاریکی های درون خودمان هراس داریم و به هیچ وجه دوست نداریم کسی چراغی هر چند کوچک و کم سو در آن حوالی روشن کند. در چرایی آن به عوامل متعددی می توان اندیشید، یکی اینکه قبل از پیدایش دانش روانشناسی به مفهوم علمی و آکادمیک آن در طول تاریخ، برخی از ابناة آدم برای درمان بیماران روانی به جادوگران و جن گیرها متوسل می شدند، این عامل می تواند در ناخودآگاه تاریخ بشر و در هزار توی ذهن نوع بشر تأثیر خود را گذاشته باشد، به عبارتی، بیماری روانی یا حتی عصبی مساوی با طرد از جامعه تلقی می شده است. این طرد و تنهایی چیزی نیست که بشر دوست داشته باشد و از طرفی در کشور خودمان مهمترین عامل ذهنیت غیر روانشناختی عموم مردم می باشد.

بسیاری از باورهای جاری که در ذهن و زبان مردم ما وجود دارد، باورهای عجیبی است که از فرط عمومیت کمتر کسی به آن معترض می شود.

باورهایی نظیر اینکه روانشناس یا روانپزشک با نگاه کردن به تو می تواند تمام رازها و مشکلات تو را بخواند و چیزهایی مثل این باورها، همه به نوعی، نگاه جادویی به روانشناس است، می بینیم حتی وقتی مردم با تصور خودشان به روانشناس می روند باز دنبال کلید طلایی حل مشکلات در زمان کوتاه می گردند.

از دلایل عدم مراجعه به متخصصان بهداشت روان رویکرد قضا و قدری، فقر فرهنگی و اقتصادی است، بطوریکه جامعه ما هنوز به یک تفکر علمی در این باره نرسیده است و هنوز هم در زندگی خود رویکردهای قضا و قدری یا انشاء ا... ماشاء ا... را دنبال می کند اگر ما بخواهیم با تفکر علمی پیش برویم بایست رویکرد علت و معلولی را دنبال کنیم، با وجود این مردم ما هنوز به این رویکرد عادت نکرده اند. بنابراین طبیعی است که توجه چندانی به شیوه های علمی نداشته باشند و نپذیرند که روان آدمی نیز نظیر جسم او نیاز به بازسازی و بازنگری دارد.

یکی از علل بیماریهای اعصاب و روان تغییر (کاهش یا افزایش) ناقلهای عصبی در مغز می باشد، ناقلهای عصبی مواد شیمیایی طبیعی در مغز می باشند که نقش مهمی در تنظیم خلق وروحیات و تنظیم حالات اضطرابی و تنظیم جریان و محتوای تفکر می گردد کاهش یا افزایش این ناقلهای عصبی موجب ایجاد اختلالات روانپزشکی در شخص می شود مثلا کاهش ناقلهای عصبی مثل دوپامین (Dopamin) و یا سروتونین موجب ایجاد حالات افسردگی، اضطراب، کاهش اعتماد بنفس، کاهش انگیزه در شخص می شوند و ترکیبات دارویی مثل فلوکستین و یا سیتالوپرام با افزایش تدریجی میزان سروتونین مغزی باعث تنظیم خلق و کاهش افسردگی در بیمار می گردند که ناگفته نماند که این دارو اثرشان تدریجی ظاهر می شود.

نکته مهم این است که تا دوره درمان کامل نشده بیمار نبایست داروهایش را قطع کند.

علل مراجعه به روانپزشکان عبارتند از:

1. گروه اول کسانی هستند که مشکل را در درون خود می بینند مانند فرد مضطربی که هر اتفاقی او را نگران می کند و او واکنش های شدید نشان می دهد و یا اینکه در مورد وقایع معمول زندگی خود دچار دل نگرانی شده و این دل نگرانی سبب ناراحتی خود و بستگانش می شود و یا افراد مبتلا به وسواس که قادر به کنترل افکار مزاحم خود در زمینه های مختلف نیستند و بخاطر وقت زیادی که صرف شستشو و یا کنترل کردن (checking) باعث عذاب خود و نزدیکان خود می شود.

2. گروه دوم افرادی هستند که در روابط بین فردی دچار مشکل و نارضایتی می شوند، این افراد بیش از آنکه به مشکل خود توجه کنند در سازگاری با رفتارهای دیگران که مطابق میلشان نباشد دچار تنش و نارضایتی می شوند و علت مراجعه خود را نیاز به افزایش تحمل برای سازگاری با محیط و افراد مهم زندگی خود می دانند اما نگرش و رفتارهای غیرانطباقی خود را قبول ندارند.

3. گروه سوم افرادی هستند که اصولاً علایم و مشکلات خود را قبول ندارند و باوری هم به مراجعه به روانپزشک ندارند. این افراد بیشتر در گروه اختلالات شخصیت شدید یا بیماران روان پریش قرار می گیرند. بین مراجعان روانپزشکی سرپایی کمتر از 10 درصد را این گروه تشکیل می دهد، این افراد به اصرار اطرافیان و گاهی با حکم پزشکی قانونی و به اجبار مراجعه می کند.

4. گروه چهارم، افرادی هستند که برای گرفتن تصمیم خاصی یا مدیریت مسائل معمولی زندگی خود جهت مشاوره مراجعه می کنند. از طرفی زندگی پیچیده امروزی و امکانات و انتخابات متعددی که انسانها دارند و از طرف دیگر میل به بهتر شدن و کمال طلبی انسان زمینه ای می شود تا افراد برای انتخاب برتر با فردی که در این زمینه تخصص دارد مشاهده کنند. مشاوره در زمینه چگونگی رفتار با فرزند نوجوان، مشاوره های ازدواج، انواع دلایلی است که مردم به روانپزشک و یا روانشناس مراجعه می نمایند.

اختلالات روانپزشکی می توانند اثرات مخربی هم بر خود بیمار و هم بر خانواده داشته باشند. تصورش را بکنید بیماری که دچار بدبینی شدید شده است و هر روز به عناوینی به همسرش گیر می دهد که کجا بودی؟ با کی بودی؟ چکار کردی؟ هر روز موبایل همسرش را چک می کند و دائم دنبال مچ گرفتن بدون دلیل از همسرش است فضای این خانواده همیشه پرتنش است و حتی بچه ها در این خانواده ها آسیب های جدی می بیند. از طرفی این بیمار که بدبینی شدید بیمارگونه دارد یا به اصطلاح دچار حالت پارانوئید شده است هیچگونه بینشی نسبت به بیماری خویش نداردو مسلماً خود بیمار داوطلب درمان نخواهد شد و اگر از بیمار خواسته شود برای درمان مراجعه کند ناراحت و پرخاشگر می شود که خود شما بیمار هستید من از همه شما سالمتر هستم و ... در این موارد بهتر است خانواده خودشان گزارشی از وضعیت بیمار به روانپزشک بدهند و روانپزشک راهنمایی های لازم را بدهد در این مواقع بهتر است بیمار تحت درمان دارویی قرار گیرد و دارو باعث بهبود علایم بدبینی بیمار می شود. ممکن است بپرسید که دارو چگونه می تواند بدبینی بیمار را کنترل کند، داروهای مورد مصرف با کنترل فعالیت دوپامین مغزی باعث کاهش شدید علایم روانپریشی در بیمار مورد نظر می شوند.

اگر بیماری شدید بود و همکاری جهت درمان سرپایی نداشت بهتر است در بیمارستان بستری شوند.

ممکن است بیمار علایم خفیف تری داشته باشد مثلاً دچار علایم اضطرابی مثلاً ترس از حضور در جمع داشته باشد که بهتر است با رفتار درمانی و در صورت نیاز دارو درمانی بیمار درمان شود یا مثلاً ترس های مختلف مثل ترس از ارتفاع، ترس از خون، ترس از فضاهای بسته داشته باشد. یا اینکه بیمار دچار وسواس شده باشد وسواس آلودگی، و در نتیجه اقدام به شستن های مکرر و وسواس چک کردن (checking) داشته باشد، طوری که بیمار مثلا قبل از خوابیدن بارها و بارها گاز و یا درب اطاق را چک کند.

در این موارد هم با رفتار درمانی و در صورت لزوم دارو درمانی می تواند مقدار زیادی از علایم وسواس را درمان کرد. نکته مهم این است که بیماران وسواس نسبت به بیماری خودشان بینش دارد و معمولاً اغلب خودشان داوطلب درمان می شوند و از طرفی به خانواده ها تأکید می شود تا حد امکان محیط خانواده کم استرس تر باشد کمتر بیمار بخاطر رفتارهای وسواس اثر تحت فشار قرار گیرد چون خود همین فشار و استرس باعث تشدید علایم وسواس می شود.

بعضی خانواده ها معتقد هستند که اگر بیمار اراده کند می تواند بر بیماری خود غلبه کند و همه اینها تلقینی است و با تلقین می شود همه بیماریها را درمان کرد! و این عقیده درستی نیست چرا که ریشه بیماری وسواس اضطراب و عدم کنترل علایم آن است و بیماری خود خواسته ای نبوده و خود بیمار رنج و عذاب زیادی می کند. وقتی ما می گوئیم تو برو و با تلقین بیماری ات را خوب کن مثل این است که به یک بیماری که دچار کم خونی فقر آهن است بگویم برو کم خونی ات را با اراده ات خوب کن، مسلماً این بیمار بایستی با رژیم غذایی و داروهای مناسب کمبود آهن بدنش را جبران کند تا کم خونی اش درمان شود. برای بیمارانی که دچار اختلالات اضطرابی منجمله بیماری وسواس هستند نیز بدنبال کاهش سروتونین مغزی علایم شروع می شود روانپزشک با دادن داروهایی مثل فلوکستین – سیتالوپرام و سرترالین و ... باعث افزایش فعالیت سروتونین مغزی شده و بدنبال آن علایم بیماری کاهش پیدا می کند. البته زمینه های اجتماعی و محیط پر استرس می تواند تشدید کننده علایم باشد. و زمینه های ژنتیکی هم نقش به سزایی در شروع علایم خواهد داشت. مثلاً اگر پدر یا مادر دچار وسواس شدید باشند شانس این بیماری در بچه های این خانواده زیادتر از حد معمول خواهد بود.

از علل دیگر مراجعه به روانپزشک اختلالات سوء مصرف مواد است، با توجه به اینکه مصرف مواد اثرات مخرب بر سیستم اعصاب و روان افراد می گذارد کار درمان اعتیاد مربوط به روانپزشکان می باشد.

پس در مجموع علل مراجعه به روانپزشکان بسیار وسیع است. از یک اختلال ساده مثلا یک اضطراب ضعیف و تا مواردی مثل روان پریشی را شامل می شود.


چه وقت مراجعه به روان شناس ضروری می شود ؟

در مورد رجوع به روان شناس به خاطر درمان بیماری های روانی نیز مثل اختلالات جسمی ، هركسی مدتی را به مدارا با آن آزردگی می پردازد و هنگامی كه فشار آن زیادتر از توان تحمل می شود به توصیه ی اطرافیان سعی می كند با استفاده از ویتامین های لازم ، مصرف نوشیدنی های گرم و استراحت ، به بهبود خود كمك كند؛ ولی اگر در عرض دو الی سه روز بهبودی حاصل نشد به پزشك معالج خود رجوع می كند.
اولین قدم به سمت بهبودی و تسلط یافتن بر اختلالات روانی نیز همین طور است. تشخیص این كه چه زمان مراجعه به روانشناس ضروری می شود به عهده خود فرد است، یعنی زمانی كه فرد نیاز به كمك تخصصی را احساس می كند به روانشناس رجوع می كند.
این نكته به این معنی است كه افرادی به روان شناس رجوع می كنند كه توان تشخیص دارند و می دانند مسئله ای دارند كه باید حل شود. به طور كلی روان درمانی شیوه ای است برای كمك به آن دسته از افرادی كه در آن تشخیص و مقابله با آزردگی های روانی را از دست نداده اند و شیوه ای است برای ایجاد و از بین بردن چیزهایی كه رشد فرد را محدود می كنند. اكثراً وقتی اختلالات به شكل كهنه در می آیند ، یعنی زمانی كه فرد بدون توجه به آنها فقط " می سوزد و می سازد" و یا راه حل هایی كه اختیار می كند به اندازه كافی مؤثر نمی افتند ، رفته رفته بحران اولیه شكل مزمن به خود می گیرد و در كنار خود بسیاری از اختلالات دیگر را می سازد كه دیگر عنان زندگی را از انسان گرفته و زندگی را تلخ می كنند. یك روان شناس در درجه اول ، مشاور بهداشت روانی است .

ضرورت رجوع به روانشناس آن وقتی است كه فرد احساس كند دركاری و یا در حل مشكلاتی احتیاج به كمك تخصصی دارد. روانشناسان تنها به مداوای بیماری نمی پردازند . آیا كسی كه به خاطر مشكل تمركز فرزندش در مدرسه یا به خاطر امور تربیتی فرزندش یا به خاطر اختلافات خانوادگی اش راه هایی را خود آزمایش كرده ولی نتایج مطلوب را نگرفته است ؛ و یا كسی كه در مورد روابطش با كار ، با همكاران ، دوستان وغیره با مشكلاتی روبرو است ؛ و یا كسی كه در مورد انتخاب شغل آینده مردد است ، احتیاجی به كمك تخصصی ندارد؟ طبیعی است كه برای همه این امور می توان به روان شناس مراجعه كرد.

شیوه های كار در روانشناسی بالینی

روان شناسی بالینی و یا كلینیكی یكی از شاخه های كار در روانشناسی است كه منحصراً به شناخت و مداوای بیماری های روانی می پردازد. این نكته به این معنا نیست كه آدم باید مبتلا به اختلالات شدید روانی باشد و یا علائم شدید بیماری از خود نشان دهد تا برای مداوای آنها به مطب روانشناس رجوع كند. هر فردی در رابطه ای متقابل با محیط زندگی اش به سر می برد و مدام در حال تأثیر گذاری و تأثیر گرفتن از محیط زندگی اش است. به این معنا هر فردی دارای یك دنیای درون و یك دنیای بیرون است كه شكل دادن به هر دوی آن دنیا ها با روابطی كه خاص خود آن فرد هستند و توسط افكار ، احساسات و رفتارهای وی ساخته و به كار گرفته می شوند صورت می گیرد.
با این توصیف بسیاری از اوقات در راه ایجاد تعادل بین این دو دنیا چیزهایی سخت جانی می كنند و توان انسان را بیش از حد محدود كرده و فشارهای زیادی را به وجود می آورند كه برای حل آنها انسان احتیاج به كمك پیدا می كند. اشكال این گونه كمكها بسیار متقاوت است .
این كمك می تواند به صورت گپی از ته دل و حمایتی واقعی از طرف دوستی كه واقعاًً دوست است صورت بگیرد و گاهی از اوقات این كمك حتماً باید به صورت كمكی تخصصی و توسط متخصص باشد
. در كار بالینی سه شكل اصلی برای برگزاری جلسات روان درمانی وجود دارد كه بنا به نوع مشكل ، هر مراجعه كننده با یكی و یا با هر سه شكل این كار آشنا می شود. این سه شكل در زیر قدری توضیح داده شده اند.

( منبع: http://www.3neshaneh.com/news/single/87273/%DA%A9%DB%8C+%D9%88%DA%A9%DB%8C+%D8%A8%D9%87+%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3+%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D8%B9%D9%87+%D9%85%DB%8C+%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%9F )

و

http://akraminejad.persianblog.ir

----------------------------

یک سئوال: آیا غیر از این است که خود من و شاید برخی از دوستان عزیز در مقابله و نحوه واکنش به بیماری و عوارض آن از ارایه راه حل درست درمانده شده ایم و نیاز به کمک داریم؟

_________________
معتقدم راه درمان IBS افزایش سطح سلامتی روانی با بهبود مهارت های زندگی و بهبود هوش هیجانی است. چونکه عامل IBS همین امر است. هرچند مصرف داروهای روانپزشک برای آی بی اس، در بازه زمانی محدود، لازم به نظر می رسد.


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
 عنوان پست:
پستارسال شده: یکشنبه مرداد 19, 93 3:57 pm 
آفلاین
مدیر گروه
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: شنبه فروردین 3, 92 8:32 pm
پست: 727
محل اقامت: تبریز-IBS از نوع LG
دکتر رسول عزیزی می گویند:
.....
چه چيزي باعث ايجاد آي بي اس مي شود؟

علت اصلي اين اختلال، عملکرد انقباضي غير طبيعي عضلات روده مي باشد. اين عضلات که لايه خارجي روده را تشکيل مي دهند، به صورت خود به خودي براي حرکت غذا در طول روده به سمت رکتوم و خارج از مقعد فعاليت مي کنند. آي بي اس در واقع اختلال عملکرد عضلات روده مي باشد. حتي در صورتي که عضلات در زير ميکروسکوپ به ظاهر طبيعي به نظر برسند اما ممکن است فاقد عملکرد طبيعي بوده و در دوره هايي بسيار شديد يا بسيار ضعيف، بسيار آهسته يا بسيار سريع منقبض شوند. گرچه در اين اختلال هيچ گونه انسداد فيزيکي ايجاد نمي شود اما بيماران ممکن است احساس انقباض يا مسدود شدگي عملکردي داشته باشد.ا

نقش استرس در آي بي اس چگونه است؟

استرس هاي روحي ممکن است با آي بي اس در ارتباط باشد. مغز و روده از طريق رشته هاي عصبي که عملکرد خود به خود عضلات روده را کنترل مي کند، به هم متصل مي شوند. بسياري از افراد ممکن است در هنگام عصبانيت و اضطراب دچار تهوع يا اسهال شوند. گرچه ما قادر به کنترل اثر استرس بر روده هاي خود نيستيم، اما کاهش منابع توليد کننده استرس در زندگي مانند مشاغل داراي فشار بالا و خانواده تنش دار، ممکن است علائم آي بي اس را کاهش دهد.ا

درمان آي بي اس چگونه است؟

درک اين مطلب که آي بي اس بيماري جدي و تهديد کننده حيات نيست، ممکن است در کاهش استرس و اضطراب بيمار، که اغلب با بيماري در ارتباط است، موثر باشد. مشاوره روان شناسي و کاهش استرس ( آموزش آرامش در زندگي) ممکن است در کاهش علائم آي بي اس در برخي افراد کمک کننده باشد. در ساير موارد، افزايش مقدار غذاهاي حجم دهنده و غير قابل هضم در رژيم غذايي ممکن است براي کاهش علائم کافي باشد. افزايش اين مواد، مانند دانه پسيليوم، به رژيم غذايي ممکن است از شدت درد و انقباضات شکمي کاسته يا آنها را کاملا از بين ببرد. اين امر موجب نرم شدن مدفوع مي شود که راحت تر در طول روده حرکت کرده و آب اضافي روده را جذب کرده و از اسهال جلوگيري مي کند. در صورتي که بيمار عمدتا از يبوست شکايت داشته باشد، براي نرم کردن مدفوع بايد علاوه بر اين مواد حجم دهنده از آب بيشتري نيز در رژيم غذايي استفاده نمود. در برخي موارد اين مواد ممکن است به تنهايي تاثير کافي در تسکين درد و نفخ نداشته باشند. پزشک شما ممکن است داروهايي براي شما تجويز کند که به طور مستقيم بر روي عضلات روده اثر مي کند تا انقباضات را به حالت طبيعي بازگردانند. مصرف يک دارو ممکن است در برخي افراد بهتر از ديگران اثر داشته باشد. بنابراين، پزشک شما ممکن است توصيه کند تا داروي خود را عوض کنيد تا تسکين درد بهتر صورت بگيرد. ...

منبع:
http://rasoulazizi.com/fa/%D8%B3%D9%86%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%85_%D8%B1%D9%88%D8%AF%D9%87_%D8%AA%D8%AD%D8%B1%D9%8A%DA%A9_%D9%BE%D8%B0%D9%8A%D8%B1.html

اولین موردی است که می بینم دکتر مختصص روده و یا گوراش ، توصیه می کند بیمار برای داشتن آرامش در زندگی ، به مشاوره روانشاسی مراجعه کند آن هم با شک و تردید !!؟

اگر به امید متخصصین روده و گوارش نشسته بودم الان هم از این بیماری رنج می بردم.

البته منکر تخصص و علم دکترها نیستم اعتراض من آن است که چرا در ارجاع بیمار در بخش هایی که به تخصص آنها مربوط نیست کوتاهی می کنند. شاید فکر می کنند بیمار در مورد علم و تخصص آنها فکرهای دیگری بکند؟!

_________________
معتقدم راه درمان IBS افزایش سطح سلامتی روانی با بهبود مهارت های زندگی و بهبود هوش هیجانی است. چونکه عامل IBS همین امر است. هرچند مصرف داروهای روانپزشک برای آی بی اس، در بازه زمانی محدود، لازم به نظر می رسد.


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: یکشنبه مرداد 19, 93 6:51 pm 
آفلاین
کاربر نیمه فعال

تاریخ عضویت: جمعه فروردین 22, 93 9:14 pm
پست: 87
من فرودین امسال رفتم پیشش ویزیت شدم
موقع معاینه انگشتشو توی معقد کرد وگفت محکم فشار بیاور من نمی دونم آخه این چه آزمایشیه
کلا ایرانی ها برای خوشون آزمایش اختراع می کنند
بعدش بیوفیدبک تجویز کرد که خوب شد نرفتم


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
 عنوان پست: دكتر عزيزي
پستارسال شده: یکشنبه مرداد 19, 93 7:32 pm 
آفلاین
مدیر ارشد
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: سه شنبه اسفند 1, 91 10:43 am
پست: 2263
محل اقامت: تهران
بچه گربه نوشته است:
موقع معاینه انگشتشو توی معقد کرد وگفت محکم فشار بیاور من نمی دونم آخه این چه آزمایشیه
کلا ایرانی ها برای خوشون آزمایش اختراع می کنند

دكتر مي خواسته قدرت ماهيچه هاي مقعد را تست كند، دوست من كه مشكل بواسير داشت دكتر همين معاينه را برايش انجام داد البته فكر كنم با ميله نه انگشت.
بهرحال در مورد بي اختياري، طبيعيه كه دكتر اول از همه به مشكل در مقعد فكر كند.


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
 عنوان پست: دكتر عزيزي
پستارسال شده: یکشنبه مرداد 19, 93 7:45 pm 
آفلاین
مدیر ارشد
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: سه شنبه اسفند 1, 91 10:43 am
پست: 2263
محل اقامت: تهران
آشنا نوشته است:
اولین موردی است که می بینم دکتر مختصص روده و یا گوراش ، توصیه می کند بیمار برای داشتن آرامش در زندگی ، به مشاوره روانشاسی مراجعه کند آن هم با شک و تردید !!؟
اگر به امید متخصصین روده و گوارش نشسته بودم الان هم از این بیماری رنج می بردم.
البته منکر تخصص و علم دکترها نیستم اعتراض من آن است که چرا در ارجاع بیمار در بخش هایی که به تخصص آنها مربوط نیست کوتاهی می کنند. شاید فکر می کنند بیمار در مورد علم و تخصص آنها فکرهای دیگری بکند؟!

- من به عنوان يك بيمار يا فرد عامي مي توانم به سادگي بگويم استرس باعث آي بي اس مي شود، ولي يك پزشك يا دانشمند اگر اين را بگويد بايد مكانيزم آن را هم توضيح دهد و چون مكانيزم تاثير استرس بر آي بي كشف نشده اين است كه با احتياط در اين مورد نظر ميدن.

- دكترها شناختي از مشاوره و علم روانشناسي ندارند بنابراين در اين مورد مطمئن نيستند. متخصصين گوارش تا چند وقت پيش با اكراه داروي ضدافسردگي براي آي بي اس تجويز مي كردند و خيلي طول كشيد تا اين مسئله جا بيافتد.
در مورد تاثير روانپزشكي بر آي بي اس هم شك دارند چه برسد به روانشناسي.


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: سه شنبه مرداد 21, 93 10:23 am 
آفلاین
کاربر تازه وارد

تاریخ عضویت: سه شنبه اردیبهشت 9, 93 9:36 pm
پست: 16
اقای اشنا من تقریبا متن جلسات روان درمانی شما رو خوندم در ابتدا مراتب سپاس بسیار خودم رو از اینکه اینقدر زیبا وکامل تمام جزئیات رو نوشته بودین خدمتتون عرض میکنم دیگه اینکه فکر نمیکنم شما انسان عجولی باشین چون پیاده کردن متن اون جلسات قطعا نیاز به صبر.حوصله ودقتی مثال زدنی داره والبته انسان دوستی .یه چیزه جالب درباره جلسات شما اینه که خیلی از خصوصیات شما رو منم در خودم میبینم مثل اعتماد به نفس پایین .عدم توانایی صحبت با جنس مخالف .عدم توانایی در ارتباط چشمی با دیگران .عصبانیت زیاد و البته تند صحبت کردن وجلسات شما خیلی بهم کمک کرد هر چند قبلا بارها در جلسات مشاوره .شناخت درمانی در دوره این بیماری شرکت کرده بودم.من فکر میکنم انسانهایی مثل ما شاید به خاطر این خصوصیاتمان ال جی شدیم همانطور که خودتونم گفتین.بازهم از شما واقا ارش وامیدوار عزیزبه دلیل در میون گذاشتن اطلاعات ارزشمندتون ممنونم


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
نمایش پست ها از آخر به اول:  مرتب سازی بر اساس  
ارسال موضوع جدید پاسخ به موضوع  [ 73 پست ]  به صفحه برو قبلی  1, 2, 3, 4, 5, 6, 7, 8  بعدی

همه زمان ها بر اساس UTC + 3:30 ساعت تنظیم شده اند


چه کسی آنلاین است

کاربران حاضر در این انجمن : کاربر عضو شده ای موجود نیست و 1 مهمان


در این انجمن نمی توانید موضوعات جدیدی ارسال کنید
در این انجمن نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید
در این انجمن نمی توانید پست خود را ویرایش کنید
در این انجمن نمی توانید پست های خود را حذف کنید
در این انجمن نمی توانید پیوست ارسال کنید

پرش به:  
cron
ایجاد شده توسط phpBB® Forum Software © phpBB Group
فارسی سازی و پشتیبانی phpBB توسط phpBBpersian.com