چرا خیلی وقت ها به سهولت تنمان را تمام و کمال به تیغ جراحان می سپاریم اما برای سپردن گوشه هایی کوچک از ذهن و روحمان به روانشناسان و روانپزشکان مقاومت می کنیم؟ چرا حتی زمانی که به هر دلیل اندکی عقب نشینی می کنیم و رو در روی، روانشناس، روانپزشک یا مشاور می نشینیم، در تلاشیم که نم پس ندهیم و بگویم تا گفته باشیم.
در هر حال وضعیت مضحکی است که وقتی در اطاق روانشناس یا روانپزشک را می بندیم و رو به روی او می نشینیم از جمله اول در مقابل او گارد می گیریم و از همان لحظه به مبارزه درونی وارد می شویم که در آن بایست به هر قیمت ثابت شود اگر ما بیماریم روانشناس یا روانپزشک بیمارتر و اگر ما دیوانه ایم، روانشناس دیوانه تر است. راستی چرا ما تا این حد از تاریکی های درون خودمان هراس داریم و به هیچ وجه دوست نداریم کسی چراغی هر چند کوچک و کم سو در آن حوالی روشن کند. در چرایی آن به عوامل متعددی می توان اندیشید، یکی اینکه قبل از پیدایش دانش روانشناسی به مفهوم علمی و آکادمیک آن در طول تاریخ، برخی از ابناة آدم برای درمان بیماران روانی به جادوگران و جن گیرها متوسل می شدند، این عامل می تواند در ناخودآگاه تاریخ بشر و در هزار توی ذهن نوع بشر تأثیر خود را گذاشته باشد، به عبارتی، بیماری روانی یا حتی عصبی مساوی با طرد از جامعه تلقی می شده است. این طرد و تنهایی چیزی نیست که بشر دوست داشته باشد و از طرفی در کشور خودمان مهمترین عامل ذهنیت غیر روانشناختی عموم مردم می باشد.
بسیاری از باورهای جاری که در ذهن و زبان مردم ما وجود دارد، باورهای عجیبی است که از فرط عمومیت کمتر کسی به آن معترض می شود.
باورهایی نظیر اینکه روانشناس یا روانپزشک با نگاه کردن به تو می تواند تمام رازها و مشکلات تو را بخواند و چیزهایی مثل این باورها، همه به نوعی، نگاه جادویی به روانشناس است، می بینیم حتی وقتی مردم با تصور خودشان به روانشناس می روند باز دنبال کلید طلایی حل مشکلات در زمان کوتاه می گردند.
از دلایل عدم مراجعه به متخصصان بهداشت روان رویکرد قضا و قدری، فقر فرهنگی و اقتصادی است، بطوریکه جامعه ما هنوز به یک تفکر علمی در این باره نرسیده است و هنوز هم در زندگی خود رویکردهای قضا و قدری یا انشاء ا... ماشاء ا... را دنبال می کند اگر ما بخواهیم با تفکر علمی پیش برویم بایست رویکرد علت و معلولی را دنبال کنیم، با وجود این مردم ما هنوز به این رویکرد عادت نکرده اند. بنابراین طبیعی است که توجه چندانی به شیوه های علمی نداشته باشند و نپذیرند که
روان آدمی نیز نظیر جسم او نیاز به بازسازی و بازنگری دارد.یکی از علل بیماریهای اعصاب و روان تغییر (کاهش یا افزایش) ناقلهای عصبی در مغز می باشد، ناقلهای عصبی مواد شیمیایی طبیعی در مغز می باشند که نقش مهمی در تنظیم خلق وروحیات و تنظیم حالات اضطرابی و تنظیم جریان و محتوای تفکر می گردد کاهش یا افزایش این ناقلهای عصبی موجب ایجاد اختلالات روانپزشکی در شخص می شود مثلا کاهش ناقلهای عصبی مثل دوپامین (Dopamin) و یا سروتونین موجب ایجاد حالات افسردگی، اضطراب، کاهش اعتماد بنفس، کاهش انگیزه در شخص می شوند و ترکیبات دارویی مثل فلوکستین و یا سیتالوپرام با افزایش تدریجی میزان سروتونین مغزی باعث تنظیم خلق و کاهش افسردگی در بیمار می گردند که ناگفته نماند که این دارو اثرشان تدریجی ظاهر می شود.
نکته مهم این است که تا دوره درمان کامل نشده بیمار نبایست داروهایش را قطع کند.
علل مراجعه به روانپزشکان عبارتند از:1. گروه اول کسانی هستند که مشکل را در درون خود می بینند مانند فرد مضطربی که هر اتفاقی او را نگران می کند و او واکنش های شدید نشان می دهد و یا اینکه در مورد وقایع معمول زندگی خود دچار دل نگرانی شده و این دل نگرانی سبب ناراحتی خود و بستگانش می شود و یا افراد مبتلا به وسواس که قادر به کنترل افکار مزاحم خود در زمینه های مختلف نیستند و بخاطر وقت زیادی که صرف شستشو و یا کنترل کردن (checking) باعث عذاب خود و نزدیکان خود می شود.
2. گروه دوم افرادی هستند که در روابط بین فردی دچار مشکل و نارضایتی می شوند، این افراد بیش از آنکه به مشکل خود توجه کنند در سازگاری با رفتارهای دیگران که مطابق میلشان نباشد دچار تنش و نارضایتی می شوند و علت مراجعه خود را نیاز به افزایش تحمل برای سازگاری با محیط و افراد مهم زندگی خود می دانند اما نگرش و رفتارهای غیرانطباقی خود را قبول ندارند.
3. گروه سوم افرادی هستند که اصولاً علایم و مشکلات خود را قبول ندارند و باوری هم به مراجعه به روانپزشک ندارند. این افراد بیشتر در گروه اختلالات شخصیت شدید یا بیماران روان پریش قرار می گیرند. بین مراجعان روانپزشکی سرپایی کمتر از 10 درصد را این گروه تشکیل می دهد، این افراد به اصرار اطرافیان و گاهی با حکم پزشکی قانونی و به اجبار مراجعه می کند.
4. گروه چهارم، افرادی هستند که برای گرفتن تصمیم خاصی یا مدیریت مسائل معمولی زندگی خود جهت مشاوره مراجعه می کنند. از طرفی زندگی پیچیده امروزی و امکانات و انتخابات متعددی که انسانها دارند و از طرف دیگر میل به بهتر شدن و کمال طلبی انسان زمینه ای می شود تا افراد برای انتخاب برتر با فردی که در این زمینه تخصص دارد مشاهده کنند. مشاوره در زمینه چگونگی رفتار با فرزند نوجوان، مشاوره های ازدواج، انواع دلایلی است که مردم به روانپزشک و یا روانشناس مراجعه می نمایند.
اختلالات روانپزشکی می توانند اثرات مخربی هم بر خود بیمار و هم بر خانواده داشته باشند. تصورش را بکنید بیماری که دچار بدبینی شدید شده است و هر روز به عناوینی به همسرش گیر می دهد که کجا بودی؟ با کی بودی؟ چکار کردی؟ هر روز موبایل همسرش را چک می کند و دائم دنبال مچ گرفتن بدون دلیل از همسرش است فضای این خانواده همیشه پرتنش است و حتی بچه ها در این خانواده ها آسیب های جدی می بیند. از طرفی این بیمار که بدبینی شدید بیمارگونه دارد یا به اصطلاح دچار حالت پارانوئید شده است هیچگونه بینشی نسبت به بیماری خویش نداردو مسلماً خود بیمار داوطلب درمان نخواهد شد و اگر از بیمار خواسته شود برای درمان مراجعه کند ناراحت و پرخاشگر می شود که خود شما بیمار هستید من از همه شما سالمتر هستم و ... در این موارد بهتر است خانواده خودشان گزارشی از وضعیت بیمار به روانپزشک بدهند و روانپزشک راهنمایی های لازم را بدهد در این مواقع بهتر است بیمار تحت درمان دارویی قرار گیرد و دارو باعث بهبود علایم بدبینی بیمار می شود. ممکن است بپرسید که دارو چگونه می تواند بدبینی بیمار را کنترل کند، داروهای مورد مصرف با کنترل فعالیت دوپامین مغزی باعث کاهش شدید علایم روانپریشی در بیمار مورد نظر می شوند.
اگر بیماری شدید بود و همکاری جهت درمان سرپایی نداشت بهتر است در بیمارستان بستری شوند.
ممکن است بیمار علایم خفیف تری داشته باشد مثلاً دچار علایم اضطرابی مثلاً ترس از حضور در جمع داشته باشد که بهتر است با رفتار درمانی و در صورت نیاز دارو درمانی بیمار درمان شود یا مثلاً ترس های مختلف مثل ترس از ارتفاع، ترس از خون، ترس از فضاهای بسته داشته باشد. یا اینکه بیمار دچار وسواس شده باشد وسواس آلودگی، و در نتیجه اقدام به شستن های مکرر و وسواس چک کردن (checking) داشته باشد، طوری که بیمار مثلا قبل از خوابیدن بارها و بارها گاز و یا درب اطاق را چک کند.
در این موارد هم با رفتار درمانی و در صورت لزوم دارو درمانی می تواند مقدار زیادی از علایم وسواس را درمان کرد. نکته مهم این است که بیماران وسواس نسبت به بیماری خودشان بینش دارد و معمولاً اغلب خودشان داوطلب درمان می شوند و از طرفی به خانواده ها تأکید می شود تا حد امکان محیط خانواده کم استرس تر باشد کمتر بیمار بخاطر رفتارهای وسواس اثر تحت فشار قرار گیرد چون خود همین فشار و استرس باعث تشدید علایم وسواس می شود.
بعضی خانواده ها معتقد هستند که اگر بیمار اراده کند می تواند بر بیماری خود غلبه کند و همه اینها تلقینی است و با تلقین می شود همه بیماریها را درمان کرد! و این عقیده درستی نیست چرا که ریشه بیماری وسواس اضطراب و عدم کنترل علایم آن است و بیماری خود خواسته ای نبوده و خود بیمار رنج و عذاب زیادی می کند. وقتی ما می گوئیم تو برو و با تلقین بیماری ات را خوب کن مثل این است که به یک بیماری که دچار کم خونی فقر آهن است بگویم برو کم خونی ات را با اراده ات خوب کن، مسلماً این بیمار بایستی با رژیم غذایی و داروهای مناسب کمبود آهن بدنش را جبران کند تا کم خونی اش درمان شود. برای بیمارانی که دچار اختلالات اضطرابی منجمله بیماری وسواس هستند نیز بدنبال کاهش سروتونین مغزی علایم شروع می شود روانپزشک با دادن داروهایی مثل فلوکستین – سیتالوپرام و سرترالین و ... باعث افزایش فعالیت سروتونین مغزی شده و بدنبال آن علایم بیماری کاهش پیدا می کند. البته زمینه های اجتماعی و محیط پر استرس می تواند تشدید کننده علایم باشد. و زمینه های ژنتیکی هم نقش به سزایی در شروع علایم خواهد داشت. مثلاً اگر پدر یا مادر دچار وسواس شدید باشند شانس این بیماری در بچه های این خانواده زیادتر از حد معمول خواهد بود.
از علل دیگر مراجعه به روانپزشک اختلالات سوء مصرف مواد است، با توجه به اینکه مصرف مواد اثرات مخرب بر سیستم اعصاب و روان افراد می گذارد کار درمان اعتیاد مربوط به روانپزشکان می باشد.
پس در مجموع علل مراجعه به روانپزشکان بسیار وسیع است. از یک اختلال ساده مثلا یک اضطراب ضعیف و تا مواردی مثل روان پریشی را شامل می شود. چه وقت مراجعه به روان شناس ضروری می شود ؟در مورد رجوع به روان شناس به خاطر درمان بیماری های روانی نیز مثل اختلالات جسمی ، هركسی مدتی را به مدارا با آن آزردگی می پردازد و هنگامی كه فشار آن زیادتر از توان تحمل می شود به توصیه ی اطرافیان سعی می كند با استفاده از ویتامین های لازم ، مصرف نوشیدنی های گرم و استراحت ، به بهبود خود كمك كند؛ ولی اگر در عرض دو الی سه روز بهبودی حاصل نشد به پزشك معالج خود رجوع می كند.
اولین قدم به سمت بهبودی و تسلط یافتن بر اختلالات روانی نیز همین طور است. تشخیص این كه چه زمان مراجعه به روانشناس ضروری می شود به عهده خود فرد است، یعنی زمانی كه فرد نیاز به كمك تخصصی را احساس می كند به روانشناس رجوع می كند.
این نكته به این معنی است كه افرادی به روان شناس رجوع می كنند كه توان تشخیص دارند و می دانند مسئله ای دارند كه باید حل شود. به طور كلی روان درمانی شیوه ای است برای كمك به آن دسته از افرادی كه در آن تشخیص و مقابله با آزردگی های روانی را از دست نداده اند و شیوه ای است برای ایجاد و از بین بردن چیزهایی كه رشد فرد را محدود می كنند. اكثراً وقتی اختلالات به شكل كهنه در می آیند ، یعنی زمانی كه فرد بدون توجه به آنها فقط " می سوزد و می سازد" و یا راه حل هایی كه اختیار می كند به اندازه كافی مؤثر نمی افتند ، رفته رفته بحران اولیه شكل مزمن به خود می گیرد و در كنار خود بسیاری از اختلالات دیگر را می سازد كه دیگر عنان زندگی را از انسان گرفته و زندگی را تلخ می كنند. یك روان شناس در درجه اول ، مشاور بهداشت روانی است .ضرورت رجوع به روانشناس آن وقتی است كه فرد احساس كند دركاری و یا در حل مشكلاتی احتیاج به كمك تخصصی دارد. روانشناسان تنها به مداوای بیماری نمی پردازند . آیا كسی كه به خاطر مشكل تمركز فرزندش در مدرسه یا به خاطر امور تربیتی فرزندش یا به خاطر اختلافات خانوادگی اش راه هایی را خود آزمایش كرده ولی نتایج مطلوب را نگرفته است ؛ و یا كسی كه در مورد روابطش با كار ، با همكاران ، دوستان وغیره با مشكلاتی روبرو است ؛ و یا كسی كه در مورد انتخاب شغل آینده مردد است ، احتیاجی به كمك تخصصی ندارد؟ طبیعی است كه برای همه این امور می توان به روان شناس مراجعه كرد.
شیوه های كار در روانشناسی بالینیروان شناسی بالینی و یا كلینیكی یكی از شاخه های كار در روانشناسی است كه منحصراً به شناخت و مداوای بیماری های روانی می پردازد. این نكته به این معنا نیست كه آدم باید مبتلا به اختلالات شدید روانی باشد و یا علائم شدید بیماری از خود نشان دهد تا برای مداوای آنها به مطب روانشناس رجوع كند. هر فردی در رابطه ای متقابل با محیط زندگی اش به سر می برد و مدام در حال تأثیر گذاری و تأثیر گرفتن از محیط زندگی اش است. به این معنا
هر فردی دارای یك دنیای درون و یك دنیای بیرون است كه شكل دادن به هر دوی آن دنیا ها با روابطی كه خاص خود آن فرد هستند و توسط افكار ، احساسات و رفتارهای وی ساخته و به كار گرفته می شوند صورت می گیرد.
با این توصیف بسیاری از اوقات در راه ایجاد تعادل بین این دو دنیا چیزهایی سخت جانی می كنند و توان انسان را بیش از حد محدود كرده و فشارهای زیادی را به وجود می آورند كه برای حل آنها انسان احتیاج به كمك پیدا می كند. اشكال این گونه كمكها بسیار متقاوت است .
این كمك می تواند به صورت گپی از ته دل و حمایتی واقعی از طرف دوستی كه واقعاًً دوست است صورت بگیرد و گاهی از اوقات این كمك حتماً باید به صورت كمكی تخصصی و توسط متخصص باشد. در كار بالینی سه شكل اصلی برای برگزاری جلسات روان درمانی وجود دارد كه بنا به نوع مشكل ، هر مراجعه كننده با یكی و یا با هر سه شكل این كار آشنا می شود. این سه شكل در زیر قدری توضیح داده شده اند.
( منبع:
http://www.3neshaneh.com/news/single/87273/%DA%A9%DB%8C+%D9%88%DA%A9%DB%8C+%D8%A8%D9%87+%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3+%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D8%B9%D9%87+%D9%85%DB%8C+%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%9F )
و
http://akraminejad.persianblog.ir----------------------------
یک سئوال: آیا غیر از این است که خود من و شاید برخی از دوستان عزیز در مقابله و نحوه واکنش به بیماری و عوارض آن از ارایه راه حل درست درمانده شده ایم و نیاز به کمک داریم؟