انجمن بیماران آی بی اس، سندرم روده تحریک پذیر

بیماری IBS، درمان ای بی اس، نفخ، اسهال، یبوست، بی اختیاری، دردشکم
تاریخ : جمعه بهمن 10, 04 5:50 pm

همه زمان ها بر اساس UTC + 3:30 ساعت تنظیم شده اند


قوانین انجمن


برای مشاهده قوانین انجمن لطفا اینجا کلیک کنید



ارسال موضوع جدید پاسخ به موضوع  [ 55 پست ]  به صفحه برو قبلی  1, 2, 3, 4, 5, 6  بعدی
نویسنده پیغام
پستارسال شده: یکشنبه تیر 29, 93 2:06 pm 
آفلاین
کاربر حرفه ای

تاریخ عضویت: پنج شنبه بهمن 19, 91 8:20 pm
پست: 269
محل اقامت: فارس
حالا که بحث از چارلی چاپلین شد منم نامه او به دخترش رو واستون میزارم امیدوارم خوشتون بیاد
نامه به حدي زيباست که هرچه بخونيد از خواندن آن سير نمي شويد و پي به شخصيت والاي چارلي چاپلين مي بريد ................
چارلي چاپلين يکي از نوابغ مسلم سينماست. او در زماني که در اوج موفقيت بود با اونااونيل ازدواج کرد و از او صاحب 7 يا 8 بچه شد ولي فقط يکي از اين بچه ها که ژروالدين نام دارد استعدادبازيگري را از پدرش به ارث برده و چند سالي است که در دنياي سينما مشغول فعاليت است و اتفاقاً او هم مثل پدرش به شهرت و افتخار زيادي رسيده و در محافل هنري روي او حساب مي کنند .
چند سال پيش وقتي ژروالدين تازه مي خواست وارد عالم هنر شود، چارلي براي او نامه اي نوشت که در شمار زيبا ترين و شور انگيزترين نامه هاي دنيا قرار دارد و بدون شک هر خواننده يا شنونده اي را به تفکر وادار مي کند.
ژورالدين دخترم:
اينجا شب است، يک شب نوئل. در قلعه کوچک من همه سپاهيان بي سلاح خفته اند.
نه برادر و نه خواهر تو و حتي مادرت، بزحمت توانستم بي اينکه اين پرندگان خفته را بيدار کنم، خودم را به اين اتاق کوچک نيمه روشن، به اين اتاق انتظار پيش از مرگ برسانم. من از تو نیز دورم، خيلي دور، اما چشمانم کور باد، اگر يک لحظه تصوير تو را از چشمان من دور کنند.
تصوير تو آنجا روي ميز هست. تصوير تو اينجا روي قلب من نيز هست. اما تو کجايي؟ آنجا در پاريس افسونگر بر روي آن صحنه پر شکوه "شانزليزه" ميرقصي. اين را مي دانم و چنانست که گويي در اين سکوت شبانگاهي، آهنگ قدمهايت را مي شنوم و در اين ظلمات زمستاني، برق ستارگان چشمانت را مي بينم.
شنيده ام نقش تو در نمايش پر نور و پر شکوه نقش آن شاهدخت ايراني است که اسير خان تاتار شده است. شاهزاده خانم باش و برقص، ستاره باش و بدرخش. اما اگر قهقهه تحسين آميز تماشاگران و عطر مستي گلهايي که برايت فرستاده اند تو را فرصت هشياري داد، در گوشه اي بنشين، نامه ام را بخوان و به صداي پدرت گوش فرا دار. من پدر تو هستم، ژرالدين من چارلي چاپلين هستم. وقتي بچه بودي، شبهاي دراز به بالينت نشستم و برايت قصه ها گفتم. قصه زيباي خفته در جنگل، قصه اژدهاي بيدار در صحرا، خواب که به چشمان پيرم مي آمد، طعنه اش مي زدم و مي گفتمش برو .
من در روياي دختر خفته ام. رويا مي ديدم ژرالدين، رويا.......
روياي فرداي تو، روياي امروز تو، دختري مي ديدم به روي صحنه، فرشته اي مي ديدم به روي آسمان، که مي رقصيد و مي شنيدم تماشاگران را که مي گفتند: " دختره را مي بيني، اين دختر همان دلقک پيره
اسمش يادته؟ چارلي " . آره من چارلي هستم. من دلقک پيري بيش نيستم. امروز نوبت تو است. برقص من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصيدم، و تو در جامه حرير شاهزادگان مي رقصي. اين رقص ها، و بيشتر از آن، صداي کف زدنهاي تماشاگران، گاه تو را به آسمان ها خواهد برد. برو. آنجا برو اما گاهي نيز بروي زمين بيا، و زندگي مردمان را تماشا کن.
زندگي آن رقاصگان دوره گرد کوچه هاي تاريک را، که با شکم گرسنه مي رقصند و با پاهايي که از بينوايي مي لرزد. من يکي ازاينان بودم ژرالدين، و در آن شبها، در آن شبهاي افسانه اي کودکي هاي تو، که تو با لالايي قصه هاي من،به خواب ميرفتي، و من باز بيدار مي ماندم در چهره تو مي نگريستم، ضربان قلبت را مي شمردم، و از خود مي پرسيدم: چارلي آيا اين بچه گربه، هرگز تو را خواهد شناخت؟
تو مرا نمي شناسي ژرالدين. در آن شبهاي بس دور.
قصه ها با تو گفتم، اما قصه خود را هرگز نگفتم. اين داستاني شنيدني است‌:
داستان آن دلقک گرسنه اي که در پست ترين محلات لندن آواز مي خواند و مي رقصيد و صدقه جمع مي کرد .اين داستان من است . من طعم گرسنگي را چشيده ام . من درد بي خانماني را چشيده ام . و از اينها بيشتر من رنج آن دلقک دوره گرد را که اقيانوسي از غرور در دلش موج مي زند اما سکه صدقه رهگذر خودخواهي آن را مي خشکاند احساس کرده ام.
با اينهمه من زنده ام و از زندگان پيش از آنکه بميرند نبايد حرفي زد . داستان من به کار تو نمي آيد از تو حرف بزنيم . به دنبال تو نام من است: چاپلين . با همين نام چهل سال بيشتر مردم روي زمين را خنداندم و بيشتر از آنچه آنان خنديدند خود گريستم .
ژرالدين در دنيايي که تو زندگي مي کني تنها رقص و موسيقي نيست .
نيمه شب هنگامي که از سالن پر شکوه تأتر بيرون ميايي آن تحسين کنندگان ثروتمند را يکسره فراموش کن اما حال آن راننده تاکسي را که ترا به منزل مي رساند بپرس حال زنش را هم بپرس.... و اگر آبستن بود و پولي براي خريدن لباس بچه اش نداشت چک بکش و پنهاني توي جيب شوهرش بگذار . به نماينده خودم در بانک پاريس دستور داده ام فقط اين نوع خرجهاي تو را بي چون و چرا قبول کند . اما براي خرجهاي ديگرت بايد صورتحساب بفرستي .
گاه به گاه با اتوبوس با مترو شهر را بگرد . مردم را نگاه کن و دست کم روزي يکبار با خود بگو :" من هم يکي از آنان هستم ." تو يکي از آنها هستي - دخترم ، نه بيشتر ،هنر پيش از آنکه دو بال دور پرواز به آدم بدهد ، اغلب دو پاي او را نيز مي شکند .
و وقتي به آنجا رسيدي که يک لحظه ، خود را برتر از تماشاگران رقص خويش بداني ، همان لحظه صحنه را ترک کن ، و با اولين تاکسي خود را به حومه پاريس برسان . من آنجا را خوب مي شناسم ، از قرنها پيش آنجا ، گهواره بهاري کوليان بوده است . در آنجا ، رقاصه هايي مثل خودت را خواهي ديد . زيبا تر از تو ، چالاک تر از تو و مغرور تر از تو . آنجا از نور کور کننده ي نورافکن هاي تآتر " شانزليزه " خبري نيست .
نور افکن رقاصگان کولي ، تنها نور ماه است نگاه کن ، خوب نگاه کن . آيا بهتر از تو نمي رقصند؟
اعتراف کن دخترم . هميشه کسي هست که بهتر از تو مي رقصد .
هميشه کسي هست که بهتر از تو مي زند .و اين را بدان که درخانواده چارلي ، هرگز کسي آنقدر گستاخ نبوده است که به يک کالسکه ران يا يک گداي کنار رود سن ، ناسزايي بدهد .
من خواهم مرد و تو خواهي زيست . اميد من آن است که هرگز در فقر زندگي نکني ، همراه اين نامه يک چک سفيد برايت مي فرستم .هر مبلغي که مي خواهي بنويس و بگير . اما هميشه وقتي دو فرانک خرج مي کني ، با خود بگو : " دومين سکه مال من نيست . اين مال يک فرد گمنام باشد که امشب يک فرانک نياز دارد ."
جستجويي لازم نيست . اين نيازمندان گمنام را اگر بخواهي همه جا خواهي يافت .
اگر از پول و سکه با تو حرف مي زنم براي آن است که از نيروي فريب و افسون اين بچه هاي شيطان خوب آگاهم من زماني دراز در سيرک زيسته ام و هميشه و هر لحظه بخاطر بند بازاني که از روي ريسماني بس نازک راه مي روند نگران بوده ام اما اين حقيقت را با تو مي گويم دخترم : مردمان بر روي زمين استوار بيشتر از بند بازان بر روي ريسمان نا استوار سقوط مي کنند . شايد که شبي درخشش گرانبهاترين الماس اين جهان تو را فريب دهد .
آن شب اين الماس ريسمان نا استوار تو خواهد بود و سقوط تو حتمي است .
شايد روزي چهره زيباي شاهزاده اي تو را گول زند آن روز تو بند بازي ناشي خواهي بود و بند بازان ناشي هميشه سقوط مي کنند .
دل به زر و زيور نبند زيرا بزرگترين الماس اين جهان آفتاب است و خوشبختانه اين الماس بر گردن همه مي درخشد .......
.......اما اگر روزي دل به آفتاب چهره مردي بستي ، با او يکدل باش ، به مادرت گفته ام در اين باره برايت نامه اي بنويسد. او عشق را بهتر از من مي شناسد. و او براي تعريف يکدلي ، شايسته تر از من است . کار تو بس دشوار است ، اين را مي دانم .
به روي صحنه ، جز تکه اي حرير نازک ، چيزي بدن ترا نمي پوشاند . به خاطر هنر مي توان لخت و عريان به روي صحنه رفت و پوشيده تر و باکره تر بازگشت . اما هيچ چيز و هيچکس ديگر در اين جهان نيست که شايسته آن باشد که دختري ناخن پايش را به خاطر او عريان کند .
برهنگي ، بيماري عصر ماست ، و من پيرمردم و شايد که حرفهاي خنده دار مي زنم .
اما به گمان من ، تن عريان تو بايد مال کسي باشد که روح عريانش را دوست مي داري .
بد نيست اگر انديشه تو در اين باره مال ده سال پيش باشد . مال دوران پوشيدگي . نترس ، اين ده سال ترا پير تر
نخواهد کرد.....


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: یکشنبه تیر 29, 93 6:54 pm 
آفلاین
کاربر نیمه فعال

تاریخ عضویت: جمعه فروردین 22, 93 9:14 pm
پست: 87
..راز نامه جعلی چارلی چاپلین به دخترش ( چارلی = فرج اله صبا)

تهران_ میراث خبر
سایت کتاب_ الهه خسروی یگانه: کمتر کسی پیدا می شود که نامه تاریخی چارلی چاپلین به دخترش را نخوانده باشد. « دخترم جرالدین ! اینجا شب است. همه سربازان بی سلاح خفته اند...» نامه ای که حداقل به سه زبان زنده دنیا ترجمه شد و سی سال دست به دست چرخید. در مراسم رسمی و نیمه رسمی بارها و بارها از پشت میکروفن خوانده شد و مردم کوچه و بازار با هر بار خواندن آن به لبخند غمناک چاپلین اندیشیدند که جهانی از معنا را در خود نهفته داشت. اگر بعد از این همه سال به شما بگویند این نامه جعلی است چه می گویید؟ لابد عصبانی می شود و از سادگی خودتان خنده تان می گیرد. حالا اگر بگویند نویسنده واقعی این نامه سی سال است که فریاد می زند این نامه را من نوشتم نه چاپلین و کسی باور نمی کند چه حالی به شما دست می دهد؟ فکر می کنید واقعیت ندارد؟ دیگرانی مثل شما هم سی سال است به فرج الله صبا نویسنده واقعی این نامه همین را می گویند: واقعیت ندارد. اگر چه سال ها پیش هوشنگ گلمكانی به داد این همكار قدیمی رسید و در مجله فیلم اشاره كوتاهی به این موضوع كرد(این را بعدتر فهمیدم)
فرج الله صبا نویسنده و روزنامه نگار کهنه کاری است. او سال ها در عرصه مطبوعات فعالیت داشته و امروز دیگر از پیشکسوتان این عرصه به شمار می رود. داستان این سوءتفاهم که به قول خودش یک نوع خرافه روزنامه نگاری است ، برای نخستین بار نیست که از زبان او روایت می شود اما امیدوار است که آخرین بار باشد. آخر حالا سی سالی می شود که چاپلین وبال گردن او شده است.
***
سردبیر می گوید هیچ می دانستی نامه چارلی چاپلین به دخترش که سال هاست در ایران دست به دست چرخیده جعلی است ؟ » شاخ هایم کم کم در حال سبز شدنند.
ـــ به فرج الله صبا زنگ بزن و ماجرا را زنده کن.
نه فایده ای ندارد. شاخ هایم دیگر درآمدند. فرج الله صبا استاد خیلی از ما روزنامه نگارهای تازه به دوران رسیده است. چه در قالب تحریریه های مختلف و چه در کلاس های آموزش روزنامه نگاری مثل مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه ها. یادم هست در همین کلاس های رسانه زمانی که هیچ کس زویا پیرزاد و داستان هایش را نمی شناخت کتابش را دست گرفت و خط به خط برایمان خواند تا به ما موجز نویسی را یاد بدهد. بماند که کتاب را هم از او گرفتم و هنوز پس نداده ام. حالا باورم نمی شود دست به جعل چیزی مثل نامه چارلی چاپلین بزند. تلفن را که بر می دارد تا خودم را معرفی می کنم می شناسد: هان! خسروی جان! حالت چطوره؟
من که جرات ندارم بحث جعلی بودن نامه را پیش بکشم. من و من می کنم و آخر سر می گویم : استاد! درباره نامه چارلی چاپلین می خواستم...
با شلوغی و حرارت همیشگی اش حرفم را قطع می کند تا بگوید: ول کن دختر! این نامه چارلی چاپلین سی سال است بیخ گریبان ما را گرفته است و ول نمی کند. آن نامه را من نوشتم نه چاپلین خدا بیامرز. چارلی بیچاره روحش هم خبر نداشت. آن نامه فقط زاده تخیل من است.
و ماجرا آغاز می شود. ماجرایی که باز می گردد به یک روز غروب در تحریریه مجله روشنفکر: «سی و چند سال پیش در مجله روشنفکر تصمیم گرفتیم به تقلید فرنگی ها ما هم ستونی راه بیندازیم که در آن نوشته های فانتزی به چاپ برسد. بهرحال می خواستیم طبع آزمایی کنیم. این شد که در ستونی هر هفته نامه هایی فانتزی به چاپ می رسید. آن بالا هم سرکلیشه «فانتزی» تکلیف همه چیز را روشن می کرد. بعد از گذشت یکسال دیدم مطالب ستون تکراری شده. یک روز غروب به بچه ها گفتم مطالب چرا اینقدر تکراری اند. گفتند: اگر زرنگی خودت بنویس! خب ، ما هم سردبیر بودیم. به رگ غیرت مان برخورد و قبول کردیم. رفتم توی اتاق سردبیری و حیران و معطل مانده بودم چه بنویسم که ناگهان چشمم افتاد به گراوری که روی میزم بود و در آن عکس چارلی چاپلین و دخترش چاپ شده بود. همان جا در دم در اتاق را بستم و نامه ای از قول چاپلین به دخترش نوشتم. از آن طرف صفحه بند هم مدام فشار می آورد زود باش باید صفحه ها را ببندیم. آخر سر هم این عجله کار دستش داد و کلمه فانتزی از بالای ستون افتاد. همین شد باعث گرفتاری من طی این همه سال».
بعد از چاپ این نامه است که مصیبت شروع می شود: «آن را نوار کردند ، در مراسم مختلف دکلمه اش می کردند ، در رادیو و تلویزیون صد بار آن را خواندند ، جلوی دانشگاه آن را می فروختند ، حتی مرحوم مطهری در مقدمه کتابش «حقوق زن در اسلام» از آن استفاده کرد. هر چقدر که ما فریاد کشیدیم آقا جان این نامه را چاپلین ننوشته کسی گوش نکرد. بدتر آنکه به زبان ترکی استانبولی و آلمانی و انگلیسی هم منتشر شد. حتی در چند جلسه که خودم نیز حضور داشتم باز این نامه را خواندند و وقتی گفتم این نامه جعلی است و زاییده تخیل من ریشخندم کردند که چه می گویی ما نسخه انگلیسی اش را هم دیده ایم!»
صبا ، حالا نمی داند چرا یک ماهی هست که دوباره این قضیه جان گرفته است. از من که می پرسد به سردبیر نگاه می کنم و می فهمم منبع خبرش را لو نخواهد داد. برای همین من هم اظهار بی اطلاعی می کنم تا اینکه صبا می گوید: «به گمانم چون در این انتخابات اخیر یکی از کاندیداها از این نامه استفاده تبلیغاتی کرد دوباره این موضوع باب شده و گرنه چند سالی بود که این موضوع دیگر فراموش شده بود.»
بهرحال فرج الله صبا چوب خلاقیتش را می خورد. چرا که این نامه آنقدر صمیمی و واقعی نوشته شده که حتی یک لحظه هم به فکر کسی نرسیده که ممکن است دروغین باشد.
دروغین؟ اسم این کار را نمی شود جعل نامه گذاشت. مخصوصا آنکه نویسنده خودش هم تابحال صدهزار بار این موضوع را گوشزد کرده است. اما وای از آن روزی که این مردم بخواهند چیزی را باور کنند. این را ، فرج اله صبا می گوید.


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
 عنوان پست: Re: در ستایش غم
پستارسال شده: سه شنبه تیر 30, 93 2:42 am 
آفلاین
کاربر حرفه ای

تاریخ عضویت: پنج شنبه بهمن 19, 91 8:20 pm
پست: 269
محل اقامت: فارس
حالا که چارلی چاپلین فوت شده باید بریم سراغ دخترش و ازش بپرسیم واقیت ماجرا رو
بچه ها من خودم آدم غم دوستی ام، یعنی غم رو بیشتر میپسندم تا شادی رو، همه اینجوی ان یا فقط من اینجورم؟؟؟
البته یادمه استاد ادبیاتمون دوران دبیرستان که شعر مولانا رو درس میداد (از نیستان تا مرا ببریده اند/در نفیرم مرد و زن نالیده اند) میگفت دل همه آدما غم رو بیشتر میپسنده تا شادی رو
مثلا میگفت صدای نی خیلی دلنشین تره تا پیانو
اگه واقعا اینجوره چرا بعضیا همش دوس دارن آهنگ شاد گوش بدن؟ واسه گول زدن خودشونه یا واقعا شادن؟؟


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
 عنوان پست: درباره رنج
پستارسال شده: سه شنبه تیر 31, 93 8:40 am 
آفلاین
مدیر ارشد
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: سه شنبه اسفند 1, 91 10:43 am
پست: 2263
محل اقامت: تهران
گاه فراموش می‌کنیم که «داستان بزرگ شدن»، «داستان زخم خوردن و رنج کشیدن» است.

زخم می‌خوریم. بهبود می‌یابیم و ادامه می‌دهیم.
زخم می‌خوریم. بهبود می‌یابیم و دوباره ادامه می‌دهیم..
اما همه‌ی زخمها و همه رنجها، از یک شکل و یک جنس نیستند.

دیر یا زود، یاد می‌گیریم که «طعم و تنوع رنج‌ها از طعم و تنوع تمام قهوه‌های روی زمین بیشتر است.

رنجی که در رها کردن هر چیز، گرفتارش می‌شویم.
رابطه‌ای که فراموش می‌شود. خانه‌ای که رها می‌شود. خانواده‌ای که ترک می‌شود.
در رها کردن هر امنیتی، رنجی نهفته است…

رنج پیدا کردن عشق‌ها و دوستی‌های جدید
چرا که هر پیدا کردنی، نگرانی گم کردنی را هم با خود به همراه دارد.

رنج‌های دیگری هم هست.
رنج ناشی از شکست و نرسیدن.
رنجی تلخ و زودگذر.
رنج ناشی از موفقیت و رسیدن.
رنجی شیرین و طولانی

زمانی که سختی‌های کسب موفقیت را تحمل می‌کنیم، اما می‌بینیم که موفقیت، دستاوردهایی را که در انتظارشان بوده‌ایم، برایمان فراهم نکرده است…
رنج اقامت بر قله‌های شادی و موفقیت.

وقتی که نمی‌دانی،‌ اقامت تو در این قله،‌ چقدر طول خواهید کشید…

رنج همدلی.
چرا که باید همیشه سهمی از بار سختی روزگار دوستانت را بر دوش داشته باشی.

ما از رنج بردن خود، رنج می‌بریم و فراموش می‌کنیم که رنج بخشی از زندگی است. گاه بخش کوچکی از آن را تشکیل می‌دهد و گاه بزرگترین سهم زندگی را در اختیار می‌گیرد. اما همچنان، مهم‌ترین نشانه زندگی است. این تنها مردگان هستند که از هیچ چیز رنج نمی‌برند.

رنج‌ها می‌آیند و می‌روند. گاهی ما را محکم‌تر می‌کنند. گاهی پخته‌تر. اما به هر حال، هر یک، رنگی از خود را برای همیشه در روح ما باقی می‌گذارند.
تفاوت طعم و بوی ما انسانها، در تفاوت رنجهایی است که کشیده‌ایم…


«زندگانی رنج دارد. مگر آنکه زنده مانی را انتخاب کنیم…»

منبع : http://www.motamem.org/?p=3370 (با تشکر ازآشنا بابت معرفی این سایت)


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: سه شنبه تیر 31, 93 9:54 pm 
آفلاین
مدیر گروه
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: شنبه فروردین 3, 92 8:32 pm
پست: 727
محل اقامت: تبریز-IBS از نوع LG
با سلام، البته این یک متن ادبی زیبا بود ولی به اعتقاد من می توان به گونه ای دیگر هم به این مساله نگاه کرد. .احساسات و عواطف و هیجانات و نحوه بروز و ظهور آنها در واقع زبان ضمیر ناخودآگاه ما هستند که هر کدام پیام خاصی برای ما دارند و در واقع عالی ترین سیستم دفاعی و هشدار برای ما هستند و اگر ما این را یاد بگیریم و با مطالعه و تلاش، نحوه مدیریت آنها را در خود به یک مهارت تبدیل کنیم، دیگر این گونه جملات و بازی های هنرمندانه کلامی، زیبایی خود را برای ما از دست می دهند. من قویا بر این باورم که انسان می تواند خود را در برابر همه این مسائل روئین تن کرده و فقط پیام آنها را گرفته و به نفع خود بهره برداری لازم را از آنها بکند. البته می دانم شنیدن این حرفها برای کسانی که زمینه لازم را ندارند ممکن است کمی عجیب بنظر برسد، بهمان دلیلی که برای خود من نیز در ابتدا این گونه بود.

منبع: همان منبع - قسمت نظرات کاربران

---------------------------------

من یکی در سلیقه آقا آرش مان مانده ام. به سایت "متمم " سر زده اید از آن همه مطلب که آنجا هست شما این مطلب را که در مورد غم است را پسند کرده اید. چرا؟

آخه شادی چه بدی دارد که چسبیده اید به غم. :) از غم چه خیری دیده اید، ول کنید غم را ، بچسبید به شادی. ;)

ببینید حافظ هم صداش درآمد:

http://www.1doost.com/hafez/161.htm

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد____________________یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد

http://www.1doost.com/hafez/151.htm

دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی‌ارزد_____________به می بفروش دلق ما کز این بهتر نمی‌ارزد

_________________
معتقدم راه درمان IBS افزایش سطح سلامتی روانی با بهبود مهارت های زندگی و بهبود هوش هیجانی است. چونکه عامل IBS همین امر است. هرچند مصرف داروهای روانپزشک برای آی بی اس، در بازه زمانی محدود، لازم به نظر می رسد.


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: چهارشنبه مرداد 1, 93 7:24 pm 
آفلاین
مدیر ارشد
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: سه شنبه اسفند 1, 91 10:43 am
پست: 2263
محل اقامت: تهران
در سال 2013 موسسه گالوب گزارشی مبنی بر بررسی وضعیت خشنودی و خوشحالی در بین 138 کشور منتشر کرد که بنا به این گزارش، عراق نخستین کشور غمگین جهان معرفی شده است. بعد از عراق، کشورهای ایران، مصر، یونان و سوریه به ترتیب به عنوان ناشادترین کشورهای جهان معرفی شدند.

در این نظرسنجی از افراد پرسیده بودند آیا در روز قبل از نظرسنجی، آنها احساس عصبانیت، فشار روحی، غم، درد جسمی و نگرانی داشته‌اند یا خیر. پس از جمع بندی پاسخ‌های مثبت به این پرسش‌ها، نتیجه گیری شد که مردم کدام کشورها بیشتر از بقیه ناشاد هستند.

گالوپ در خبری که از این نظرسنجی منتشر کرده، به ایرانیان حق داده تا احساس شادی نکنند و از بیکاری، نرخ بالای تورم و تحریم‌های جهانی به عنوان دلایلی نام برده که از نظر این موسسه می‌تواند در احساس نکردن شادی مردم ایران موثر بوده باشند. نکته قابل توجه درمورد این گزارش این است که آیا واقعا ایران پس از کشور عراق جزء ناشادترین کشورها است یا خیر، نکته‌ای که در این گزارش به نظر کارشناسان کشورمان می‌رسد این است که تحقیقات این گزارش علمی و مبتنی بر واقعیت نیست.
ادامه مطلب: http://www.asriran.com/fa/news/347159/% ... 8%A7%D9%86


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: چهارشنبه مرداد 1, 93 8:10 pm 
آفلاین
مدیر گروه
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: شنبه فروردین 3, 92 8:32 pm
پست: 727
محل اقامت: تبریز-IBS از نوع LG
آرش نوشته است:
......... نکته‌ای که در این گزارش به نظر کارشناسان کشورمان می‌رسد این است که تحقیقات این گزارش علمی و مبتنی بر واقعیت نیست.


منظور کدام کارشناسان هستند و مطالعات علمی و مبتنی بر واقعیت این کارشناسان محترم؟!!!، ما را در رتبه چندم نشان می دهد؟ مبنای این کارشناسان برای آمارگیری چه بوده است. و به نظر این کارشناسان؟!!! موسسه گالوب اعتبار جهانی خود را از کجا کسب کرده است.

مثل اینکه همچنان در توهم توطئه هستیم.؟!! ;)

دشمنان و بدخواهان ما، می خواهند ما را یک مردم غمگین به دیگر کشورها معرفی کنند تا به اهداف شوم خود برسند؟!! در حالی که طبق آخرین مطالعات علمی کارشناسان خودمان ، ما جزء شادترین مردم جهانیم؟!!!! و دانمارک و هلند و سوئد خیلی مانده به گرد پای ما برسند. :D

_________________
معتقدم راه درمان IBS افزایش سطح سلامتی روانی با بهبود مهارت های زندگی و بهبود هوش هیجانی است. چونکه عامل IBS همین امر است. هرچند مصرف داروهای روانپزشک برای آی بی اس، در بازه زمانی محدود، لازم به نظر می رسد.


آخرین بار توسط آشنا در چهارشنبه مرداد 1, 93 8:36 pm ویرایش شده است، در کل 3 بار ویرایش شده است.

بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: چهارشنبه مرداد 1, 93 8:26 pm 
آفلاین
مدیر ارشد
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: سه شنبه اسفند 1, 91 10:43 am
پست: 2263
محل اقامت: تهران
قسمت دوم رسيد :
آنچه گالوپ در این نظر سنجی راجع به ایران بدان رسیده ، با پوست و گوشت و استخوان توسط مردم ایران لمس می شود.
این یک واقعیت است که مردم ایران، شاد نیستند. اگر امکان نظرسنجی ها و بررسی های علمی ندارید، کافی است همین امروز در خیابان به چهره آدم ها نگاه کنید تا ببینید که چه اندوهی در آنها موج می زند.
همین چند روز پیش جام جهانی فوتبال به اتمام رسید. در همه دنیا،‌ مردم برای دیدن مسابقات فوتبال، در خیابان ها و پارک ها جلوی تلویزیون های شهری جمع شدند و شادی کنان و در کنار یکدیگر ، مسابقات مورد علاقه شان را تماشا کردند.
اما در ایران چه شد؟‌ از مدت ها قبل ، دغدغه برخی مسوولان این شده بود که نکند یک عده دور هم فوتبال ببینند. حتی در محیط های سربسته و تحت کنترل سالن های سینما هم نگذاشتند خانواده ها جمع شوند و فوتبال را بر پرده پرهیجان سینماها و به طور جمعی ببینند. خبری هم از تلویزیون های شهری و تماشاهای پرهیجان گروهی نبود. حتی به قهوه خانه دارها هشدار داده بودند که اگر موقع پخش فوتبال، تلویزیون هایشان را روشن کنند، مسؤولیت هر گونه عواقبی بر عهده خود آنها خواهد بود!

اشتباه نکنید! نمی خواهم بگویم چون نگذاشتند مردم دور هم فوتبال را نگاه کنند، افسرده شدند و کشورمان تبدیل به دومین کشور غمگین جهان شد. این ماجرا را ذکر کردم تا بگویم وقتی در یک کشور موضوع بسیار ساده ای مثل تماشای فوتبال در اماکن عمومی را ممنوع می کنند و این شادی جمعی را از مردم دریغ می کنند، باید حدیث مفصل خواند از این مجمل؛ حال بماند مشکلات حاد اقتصادی که تاب و توان از مردم گرفته است و حسرت یک سفر کوتاه را بر دل بسیاری از خانواده ها گذاشته است؛
بماند کمبود و گرانی امکانات تفریحی و ورزشی مخصوصا برای زنان و دختران و به ویژه در شهرهای کوچک؛
بماند گیر دادن های بی پایه و اساس به مردم بر اساس سلائق شخصی مانند این که چرا این لباس را پوشیدی و آرایش موهایت چنان است؟ ؛‌
بماند که رادیو و تلویزیون ایران از هر فرصتی برای گریاندن مردم استفاده می کند ؛
بماند که مردم حتی نگران هوایی هستند که تنفس می کنند ، نگران میوه و سبزی هایی هستند که احتمالاً سموم کشاورزی بر تن دارند و استرس آن دارند که پارازیت ها ، سلامتی شان را به خطر بیندازد ؛
بماند که یک عده به خود اجازه می دهند مردم را از سالن های کنسرت های مجوز دار هم بیرون کنند ؛
بماند که مردم وقتی بی عدالتی می بینند، افسرده می شوند ، مثلاً آن گاه که برای دریافت یک وام 5 میلیون تومانی،باید از هفت خان رستم بگذرند و در همان حال می بینند که متصل ها، میلیاردی می برند ؛
بماند که حسرت سوار شدن بر یک خودروی معمولی دنیا بر دل مردمی مانده که هر روز در تصادفات جاده ای کشته می دهند ؛
بماند و بماند و بماند ... .
فقط یک نکته را باید گفت:‌ همان طور که حکومت از مردم مالیات می گیرد ، نفت شان را می فروشد ، بر کارهایشان نظارت دارد ، امنیت مرزهایشان را تأمین می کند ،تورم را کنترل می کند، کالاهای اساسی شان را تهیه می کند و ... ، شاد نگه داشتن جامعه هم وظیفه اوست. جامعه ناشاد و غمگین، همواره بستر نابسامانی هایی است که هیچ کس نمی داند که سرانجامی خواهد داشت. دولت ها همان گونه که درباره ساخت جاده ها ،‌میزان واردات و صادرات، نرخ تورم، رشد بورس و ... گزارش می دهند ، باید درباره میزان شاد بودن مردم نیز گزارش مستند بدهند زیرا همه این مقدمات برای آن است که مردم بهتر و شادتر زندگی کنند.

راستی آیا تاکنون مجلس شورای اسلامی یا هیأت دولت ،‌جلسه غیرعلنی برای بررسی علل غمگین بودن ایرانی ها برگزار کرده اند یا اصلاً برایشان مهم نیست که یک ملت در میان انبوهی از اندوه زندگی کند؟!
البته می توانند صورت مسأله را پاک کنند و بگویند که گالوپ مجری توطئه های دشمنان است و ملت ما خیلی هم شاد هستند! این هم راه مجربی است!

منبع:عصرایران


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: یکشنبه مرداد 5, 93 10:41 am 
آفلاین
مدیر ارشد
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: سه شنبه اسفند 1, 91 10:43 am
پست: 2263
محل اقامت: تهران
شرکت گالوپ، یک شرکت تحقیقاتی آمریکایی است که در سال 1935 توسط جرج گالوپ تاسیس شد. این شرکت به خاطر نظرسنجی‌های عمومی که انجام می‌دهد در دنیا شناخته شد. در حال حاضر این شرکت با آمریکا و دیگر شرکت‌های مختلف در سراسر دنیا همکاری می‌کند. گالوپ نزدیک به 40 دفتر در 20 کشور جهان دارد. اما دفتر مرکزی آن در واشنگتن قرار دارد. در حال حاضر مدير این شرکت فردی به نام «جیم کلیفتون» است.
معیارهای گالوپ برای سنجش شادی چیست؟
گالوپ هر ساله میزان شادی در کشورهای جهان را در فهرستی منتشر می‌کند.
گفته می‌شود گالوپ از هزار نفر از مردم هر کشور که در این نظرسنجی شرکت می‌کنند 5 سوال ثابت از روزهای منتهی به همان روز می‌پرسد و طبق آن مشخص می‌کند کدام مردم شادتر هستند. این سوالات عبارتند از:

به خوبی استراحت کرده اید؟
مورد احترام قرار گرفته اید؟
موقعیت لبخند و خنده زیاد برایتان پیش آمده است؟
موضوع جالب وتازه ای را یاد گرفته اید؟ شاد شده اید؟

گالوپ معتبرتر است یا فوربس؟
همزمان با گالوپ «شبکه راه‌های توسعه پایدار سازمان ملل» و مجله « فوربس» نیز چنین لیستی را هر ساله منتشر می‌کنند که نتایج آن باهم تفاوت دارد. نکته جالب در نظر سنجی گالوپ قرار گرفتن کشورهای مسلمان در انتهای لیست است. طبق این نظرسنجی عراق، ایران، مصر، یونان، سوریه در ابتدای لیست غمگین‌ها قرار گرفته‌اند و کشور‌هایی مانند زامبیا، گواتمالا، السالوادر و دیگر کشور‌های نا آشنا و محروم در جایگاه‌های بعدی هستند.
اما در آخرین لیست منتشر شده فوربس که در سپتامبر 2013 منتشر شد عراق، صربستان، بوسنی و هرزگوبن، بنگلادش، لائوس، مجارستان، هند، موریتانی، فلسطین، جیبوتی و ایران به ترتیب در جایگاه‌های اول تا یازدهم غمگین‌ها قرار دارند. «شبکه راه‌های توسعه پایدار سازمان ملل» نیز در آخرین گزارش خود توگو، بنین، آفریقای مرکزی، بروندی، رواندا، تانزانیا، گینه، کومور، سوریه و سنگال را در جایگاه‌های اول تا دهم غمگین‌ترین کشورهای جهان قرار داده‌است. رتبه‌ ایران در لیست شادترین ملت‌ها در جایگاه 115 قرار دارد و اختلافی 41 پله‌ای تا ته جدول دارد.
بسیاری از کارشناسان نظرسنجی گالوپ را علمی و دقیق نمی‌دانند. عده‌ای هم معتقدند لیست منتشر شده توسط «شبکه راه‌های توسعه پایدار سازمان ملل» با وجود بسیاری از تناقضات، به واقعیت نزدیک تر است. عده‌ای هم معتقدند سوالات مطرح شده توسط گالوپ برای پیدا کردن میزان شادی یک ملت کافی نیست و حتی اینکه در این نظرسنجی غرض ورزی‌هایی وجود دارد که مطابق با سیاست‌های غرب تنظیم می‌شود. دکتر مجید ابهری کارشناس مسائل اجتماعی نیز با نظر سنجی گالوپ مخالف است.

برای چنین سنجشی باید درون آن کشور زندگی کرد:
ابهری می‌گوید:«یکی از ابزارهای سنجش غم و شادی در هر جامعه نشاط اجتماعی در آن جامعه است که در بعضی از جوامع ممکن است دسترسی به مشروبات الکی، روابط با جنس مخالف و آزادی‌های جنسی، جزء محورهای ارزیابی قلمداد شود. اما برای سنجش دقیق شادی یا غم یک ملت اولا باید درون آن کشور زندگی کرد و دوم اینکه به ارزش‌ها و معیارهای دینی و اخلاقی آن اجتماع توجه نمود.»

به اعتقاد این جامعه‌شناس،درست است که میزان افسردگی در جامعه ما بالاست (15 درصد) و مسائلی مانند 8 سال دفاع مقدس، مشکلات اقتصادی، تضاد طبقانی، اخبار تنش‌زا، درگیری‌های سیاسی، تبعیض اجتماعی در سنجش غم و شادی ملت ما موثر بوده‌است. اما باتوجه به مسائل گفته شده معیارهای اخلاقی، توکل به خدا، وحدت و همدلی ملت و امید به آینده مانع از تسلط افسردگی به جامعه می‌شود.
موسسات داخلی باید در این حوزه ورود کنند:
ابهری با اشاره به این‌که در دنیا کشور‌هایی هستند که از نظر رده‌بندی غم و اندوه خیلی از کشور ما بالاتر هستند می‌گوید:« افغانستان، سودان، کشورهای آفریقایی و حتی مردم بعضی از کشور‌های اروپایی به مراتب غمگین تر از ایران هستند. چون آمار خودکشی بسیار بالاتری از کشور ما دارند و میزان امید به زندگی در آنجا خیلی کم است. به نظر می‌رسد این موسسه برای سیاه‌نمایی بعضی کشورها از جمله ایران چنین آماری را ارائه می‌دهد. در حالی که وضعیت بی خانمان‌ها و تبعیض نژادی در آمریکا خیلی بیشتر از کشورماست.» افسردگی و غم در تمام جوامع بشری وجود دارد و شدت و ضعف آن به امور رفاهی و وضعیت اقتصادی بستگی مستقیم دارد.

در هرحال به نظر می‌رسد این چند صدایی میان نظرسنجی‌ها، نشان از معیارهای مختلف و گاه متضاد آنها برای ارزیابی یک میزان ثابت و قضاوت درباره آن است و همین، سبب می‌شود دقت آنها را زیر سوال رفته و نتوان روی آمار منتشر شده از سوی آنها حساب باز کرد. به عبارت دیگر با معیارهای سنجش متضاد، هیچ‌گاه نمی‌توان درباره رفتار یک ملت تصمیم گرفت.

"این متن توسط من ویرایش شده است(قسمت هایی حذف شده) برای مطالعه اصل مطلب به سایت بازتاب مراجعه کنید."


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: جمعه مرداد 10, 93 6:48 pm 
آفلاین
مدیر ارشد
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: سه شنبه اسفند 1, 91 10:43 am
پست: 2263
محل اقامت: تهران
فکر کردن به مرگ می‌تواند خیلی خوب باشد. آگاهی از مرگ می‌تواند سلامت جسمی شما را ارتقا بخشیده و کمکتان می‌کند اهداف و ارزش‌هایتان را براساس تحلیل جدیدی از این تحقیقات جدید، دوباره اولویت‌بندی کنید. حتی فکر کردن ناخودآگاه درمورد مرگ -- مثلاً رد شدن از کنار قبرستان -- می‌تواند تغییرات مثبتی در شما ایجاد کرده و باعث شود بیشتر به دیگران کمک کنید.
تحقیقات گذشته نشان می‌داد که فکر کردن درمورد مرگ مخرب و خطرناک است و موجب بروز حرص و خشونت در انسان‌ها می‌شود. این تحقیقات براساس تئوری مدیریت وحشت (TMT) بودند که عنوان می‌کند ما اعتقادات فرهنگی خاصی برای کنترل احساسمان نسبت به مرگ داریم اما این تحقیقات مزایا و فواید احتمالی آگاهی از مرگ را بررسی نکرده‌اند.
کنت ویل، سرپرست تحقیق جدید درمورد فکر کردن به مرگ می‌گوید، «تمرکز حقیقات TMT بر روی گرایشات منفی و رفتارهای مضر آنقدر در این حیطه تاثیر داشته است که خیلی‌ها به تازگی عنوان کرده‌اند که آگاهی از مرگ نیرویی تاریک از تخریب اجتماعی است. درک چندان جالبی از اینکه چطور آگاهی از مرگ به صورت روزمره می‌تواند گرایشات و رفتارها را تا حدی تقویت کند که آسیب رساندن به خود و دیگران در فرد به حداقل ممکن برسد و سلامت او نیز ارتقا یابد.»
ویل و همکاران او برای ساخت یک الگوی جدید از نوع تفکر ما نسبت به مرگ خودمان، بررسی گسترده‌ای بر روی تحقیقات اخیر در این زمینه انجام دادند. آنها نمونه‌های متعدد از تحقیقات هم آزمایشگاهی و هم زمینه‌ای پیدا کردند که جنبه‌ای مثبت از به یادآوری طبیعی از مرگ را نشان می‌داد.
ویل به تحقیقی از ماتیو گایلیوت و همکارانش در سال ۲۰۰۸ اشاره می‌کند که چطور حتی از نظر فیزیکی نزدیک بودن به یک قبرستان باعث می‌شود میل فرد به کمک کردن به یک غریبه بالا رود. او می‌گوید، «محققان فرضیه می‌آورند که اگر ارزش فرهنگی کمک کردن برای افراد مهم شمرده شود، آنوقت بالا رفتن آگاهی از مرگ می‌تواند موجب بالا بردن میل به کمک کردن در آنها شود.»
این محققان افرادیکه از کنار یک قبرستان رد می‌شدند و آنهایی که یک خیابان بالاتر از قبرستان بودند را مورد مطالعه قرار دادند. دو بازیگر در هر مکان نزدیک به آن افراد یا درمورد ارزش کمک کردن به دیگران یا یک موضوع مرتبط صحبت می‌کردند و دقایقی بعد، بازیگر دیگری کتاب خود را به زمین می‌انداخت. محققان رفتار شرکت‌کنندگان تحقیق را بررسی کرده و ارزیابی کردند که چه تعداد از آن افراد به آن غریبه کمک کردند.
ویل می‌گوید، «وقتی از ارزش کمک کردن به دیگران صحبت شده و آن را چشمگیر کردند، تعداد شرکت‌کنندگانی که در کنار قبرستان به فردی که دفتر خود را به زمین انداخته بود برای برداشتن دفترش کمک کردند، ۴۰ درصد بیشتر از آنهایی بود که یک خیابان بالاتر از قبرستان بودند. تحقیقات زمینه‌ای و آزمایشگاهی دیگر هم همین نتایج را منعکس کردند و نشان دادند که آگاهی از مرگ می‌تواند ابراز تحمل، تساوی حقوق بشر، محبت، همدردی و آرامش‌طلبی را در افراد تقویت کند.»
به طور مثال در تحقیقی که در سال ۲۰۱۰ توسط ایمو فریتشه در دانشگاه لایپزیگ انجام گرفت، نشان داد که چطور افزایش آگاهی از مرگ می‌تواند رفتارهای پایدار را در افراد تقویت کند. و تحقیقی که توسط زاخاری روس‌شیلد در دانشگاه کانزاس در سال ۲۰۰۹ انجام گرفت نشان داد که چطور بالا بردن آگاهی از مرگ می‌تواند بنیادگرایان امریکایی را تشویق کند نسبت به گروه مخالف خود با محبت و مصالحه بیشتر رفتار کنند.
فکر کردن به مرگ می‌تواند سلامت شما را هم تقویت کند. تحقیقات اخیر نشان داده‌اند که وقتی مرگ به افراد مختلف یادآوری شود، آنها انتخاب‌های بهتری در زمینه سلامتی خود خواهند داشت، مثلاً کرم ضدآفتاب بیشتری استفاده کرده، کمتر سیگار کشیده و بیشتر ورزش می‌کنند. در یک تحقیق که در سال ۲۰۱۱ انجام گرفت، مشخص شد که یاد مرگ باعث شد شرکت‌کنندگان تحقیق که زن بودند بیشتر تست‌های فردی سینه را انجام دهند.
ویل اعتقاد دارد که تحقیقات در این زمینه می‌بایست بیشتر به سمت نشان دادن تاثیر مثبت محرک‌های یادآوری مرگ بر زندگی افراد برود نه اینکه آثار مخرب و درگیری‌های اجتماعی ناشی از آن را نشان دهد.
منبع: ميگنا
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
نظر شما چيه؟ موافقيد ؟ مخالفيد ؟ كمي تا قسمتي موافقيد ؟ :?:
آيا مثل اغلب مردم سعي مي كنيد به مرگ فكر نكنيد ؟ دوستي مي گفت بهترين حالت اين است كه آنقدر سر آدم شلوغ باشد كه فرصت نكند ياد مرگ بيافتد.
چرا در جامعه اسلامي ما كه زندگي بعد از مرگ يكي از اصول دين است، اينقدر از مرگ مي ترسيم ؟
از هرگونه اظهار نظر چه موافق چه مخالف به شدت استقبال مي شود. ;)


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
نمایش پست ها از آخر به اول:  مرتب سازی بر اساس  
ارسال موضوع جدید پاسخ به موضوع  [ 55 پست ]  به صفحه برو قبلی  1, 2, 3, 4, 5, 6  بعدی

همه زمان ها بر اساس UTC + 3:30 ساعت تنظیم شده اند


چه کسی آنلاین است

کاربران حاضر در این انجمن : کاربر عضو شده ای موجود نیست و 1 مهمان


در این انجمن نمی توانید موضوعات جدیدی ارسال کنید
در این انجمن نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید
در این انجمن نمی توانید پست خود را ویرایش کنید
در این انجمن نمی توانید پست های خود را حذف کنید
در این انجمن نمی توانید پیوست ارسال کنید

پرش به:  
cron
ایجاد شده توسط phpBB® Forum Software © phpBB Group
فارسی سازی و پشتیبانی phpBB توسط phpBBpersian.com