من معنی و مفهوم زندگی را در یک چیز می دانم: لذت.
انسان دارای یک سری نیازها است به دنبال آن است که این نیازهایش را برآورده کند و با رفع نیازها، به لذت برسد. و اگر نیازهایش برآوده نشود رنج خواهد برد.
طبیعتا گستره وسیعی از نیازها و در نتیجه گستره وسیعی از لذت ها هم وجود دارد. برای این نیازها اولویت هایی وجود دارد. مهمترین و پایه های ترین نیاز انسان نیازهایی است که عامل بقای او می باشد. مثل نیاز غذا،نیاز جنسی، نیاز مسکن و مشابه اینها.
در مرحله بعد، نیازهای ناشی از موجود اجتماعی بودن، مانند امنیت ، تعلق به گروه، کسب احترام و غیره.
بر حسب محیطی که فرد در آن بزرگ شده و تربیت یافته است و شخصیت او شکل گرفته است این نیازها هم تعریف و مشخص می شود. بر حسب اینکه چه عینکی به جلوی چشم خود گرفته و دنیا را چگونه می بیند بر حسب اینکه چه تعریفی از خود دارد. نوع و سطح نیازهای انسانی و در نتیجه نوع لذتی که به دنبال آن است تعیین می شود.
مالزلو نیازهای انسان را در چهار سطح قرار می دهد:
1-نیازهای زیستی
2- نیازهای امنیتی
3- نیازهای اجتماعی
4- نیازهای خودشکوفایی
این طور بیان می کند که تا نیازهای پایین تر تا حدود قابل قبولی برآورده نشود انسان بدنبل نیازهای سطح بالاتر نمی رود.
مازلو عقیده دارد هر رفتار در هر لحظه ی مشخص، تحت تاثیر نیازی است که شدیدتر است. مثلا فردی که گرسنه است دنبال گدایی هم می رود و احترام و امنیت برای او اهمیتی ندارد.
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%D8%B1%D9%85_%D8%B3%D9%84%D8%B3%D9%84%D9%87_%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D8%A8_%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%85%D8%B2%D9%84%D9%88و طبق نظریه زیستی- تعلق- رشد، نیاز های انسانی را به سه دسته تقسیم می کنند:
1. نیازهای زیستی که به رفاه مادی افراد مرتبط است.
2. نیازهای تعلق که میل به ارضای روابط میان فردی را در بر می گیرد
3. نیازهای رشد که به بیان میل به رشد و توسعه مستمر فردی می پردازد.
طبق این نظریه اگر نیاز سطح بالایی در فرد سرکوب شود، نیاز سطح پایین تر در وی فعال می شود.
البته نظریه دیگری و در مورد نوع نیازهای انسانی و اینکه چرا انسان به دنبال ارضای نیاز یا نیازهای خاصی می رود و چه نیازهایی را برای خود تعریف می کند وجود دارد.
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2%D8%B4با توجه به توضیحات فوق، حال بر حسب نوع عینکی که من بر چشم دارم و شخصیتی که در من شکل گرفته و نوع فیلترهای ذهنی که با آنها از تعریفی که از خود دارم از این تعریف محافظت می کنم. و میزان و سطح نیازهایی که توانسته ام برآورده سازم و اینکه دنبال برآورده ساختن کدامین نیازهای خود می باشم و طبیعتا در کدامین مراحله رشد قرار دارم ( چون نیازهای هر مرحله رشد متفاوت می باشد) هدف من از زندگی شکل می گیرد.
عینکی که من با آن به جهان نگاه می کنم می گوید هر آنچه که علم و دانشمندان می گویند درست است.
انسان در طول تکامل و رشد اجتماعی خود ، در مواجه با سئوالاتی که برای او مطرح بوده نظریه هایی را مطرح کرده و این نظریه ها در زمان خود توانسته اند به سئوالات انسان جواب دهند. که بعدا با افزایش آگاهی انسانی ، غلط بودن برخی یا بسیاری از این نظریه ها روشن شده است. ولی این امر به معنی این نیست این نظریه ها در رشد جوامع انسانی نقش نداشته اند و در زمان خود مفید نبوده اند و خدماتی به جامعه بشری عرضه نکرده اند. . ولی اصرار بر اینکه با همان نظریه های قبلی انسان باید زندگی خود ادامه دهد درست نیست.دیدگاه من به زندگی دیدگاه علم است به عبارتی دیدگاه مادیست. دنبال رفع نیازهای برآورده نشده خود می باشم که مهمترین آنها در حال حاضر، استقلال مالی و آزادی عمل در زندگی می باشد. تا با برآورده شدن این نیازها، لذت های جدیدی را تجربه کنم یا سطح لذت های قبلی را افزایش دهم . که در هرم نیازهای مازلو در سطح نیازهای اجتماعی هستم. و طبق نظریه زیستی- تعلق- رشد در سطح نیازهای رشد قرار می گیرد.
بر حسب شدت تمایلی که در من برای رسیدن به این لذت وجود دارد انگیزه من برای رسیدن به این هدف تعیین می شود. و برای رسیدن به این لذت جدید یا لذت برتر ، احتمالا از برخی از لذت ها هم صرفنطر کنم.
نقشی که برخی محدودیت ها مثل آی بی اس ، توانایی ذهنی ، اجتماع ، داشته های مادی و غیره دارند تعیین محدودیت یا ایجاد گشایش در تعیین مسیر حرکت برای رسیدن به هدف می باشد.
و صد البته تلاشی که برای رسیدن به هدف انجام می شود می تواند از خود هدف، لذت بخش تر و آموزنده تر باشد.