| انجمن بیماران آی بی اس، سندرم روده تحریک پذیر http://ibsgroup.ir/froum/ |
|
| فرهنگ مثبت http://ibsgroup.ir/froum/viewtopic.php?f=56&t=382 |
صفحه 1 از 1 |
| نویسنده: | فرشته [ چهارشنبه اسفند 21, 92 11:32 am ] |
| عنوان پست: | فرهنگ مثبت |
پیوست: sfsgs.jpg [ 32.08 KiB | 5129 بار مشاهده شده است ] کلا همه ی چیزهایی که خودِ شخص هیچ دخالتی در آن ندارد، مایه ی شرمساری نیست! پیوست: 11111.jpg [ 30.89 KiB | 5129 بار مشاهده شده است ] البته ما در جایگاه قضاوت برای دلیل سیگار کشیدن دیگران نیستیم که آیا داره ادا در می یاره یا نه. ولی واقعا اگر برای بزرگ شدن به سمت سیگار رفتی اینو بدون که سیگار بوی شیر دهان را نمیبرد پیوست: Untitleddfwf.jpg [ 36.54 KiB | 5129 بار مشاهده شده است ] البته که هرچیزی بصورت افراطی پسندیده نیست چه در مورد آقایون چه خانم ها ! و همچنین باید رعایت مکان و زمان بشه. اما در خیلی از مواقع زیادی سختگیری میکنیم. کی گفته که آدما فقط تو خونشون اجازه دارن بخندن؟ گاهی وقتا ادم از خنده دیگران شاد میشه. یاد بگیریم با شادی دیگران شاد بشیم از حسادتمون دنبال یه برچسب بد نگردیم |
|
| نویسنده: | امیدوار [ دوشنبه اسفند 26, 92 7:03 pm ] |
| عنوان پست: | Re: فرهنگ مثبت |
لااااااااااااااااااااااااااایک |
|
| نویسنده: | هستی [ سه شنبه اسفند 26, 92 12:09 am ] |
| عنوان پست: | Re: فرهنگ مثبت |
ممن.ن فرشته جان......برقرار باشی عزیزم |
|
| نویسنده: | mostafapnahk [ جمعه اردیبهشت 19, 93 5:21 pm ] |
| عنوان پست: | Re: فرهنگ مثبت |
واقعا درسته بیگ لایک |
|
| نویسنده: | آرش [ سه شنبه خرداد 5, 94 9:55 am ] |
| عنوان پست: | صداقت باعث آرامش |
دختر و پسر كوچكي با هم در حال بازي بودند ، پسر تعدادي تيله براق و خوشرنگ و دختر چند تايي شيريني خوشمزه با خود داشت. پسر به دختر گفت : من همه تيله هايم را به تو مي دهم و تو هم در عوض همه شيريني هايت را به من بده. دختر بلافاصله قبول كرد، پسر بدون اين كه دختر متوجه شود، قشنگ ترين تيله را يواشكي زير پايش پنهان كرد و مابقي تيله ها را به دخترك داد. ولي دختر روي قولش ماند و هرچه شيريني داشت، به پسرك داد. همان شب دختر مثل فرشته ها با آرامش خوابيد؛ ولي پسر نمي توانست بخوابد؛ چون به اين فكر مي كرد همان طور كه خودش بهترين تيله اش را به دختر نداده، حتماً دختر هم چند تا شيريني قايم كرده و همه را به او نداده ! ...! نتیجه اخلاقی: ؟ |
|
| نویسنده: | آشنا [ سه شنبه خرداد 5, 94 11:42 am ] |
| عنوان پست: | Re: فرهنگ مثبت |
نتیجه ای که من می گیریم این است: پسر باهوش: حداکثر تعداد حالاتی که در این معامله می توانست رخ دهد را در نظر می گیرد. پسر نجیب صادق: فردا تیله را به دختر پس می دهم و جریان را به او می گویم و معذرت می خواهم. پسر نجیب سیاست مدار: به دختر می گویم تیله دیگری هم در خانه داشتم دوست دارم آنرا هم به تو بدهم. پسر بدبین: شاید دختر هم مقداری از شیرینی ها را کش رفته. پسر ترسو: اگر دختر بفهمد دیگر با من دوست نخواهد شد. پسر ملامت کن: باز هم کار بدی کردم من پسر بدی هستم. پسر زبل: ببینم فردا می توانم چند تا از تیله ها را از دختر پس بگیریم به من می گن زبل خان. پسر توسری خور: اگر مامانم بفهمه چی میشه؟ نتیجه اخلاقی: زندگی اتفاقات آن نیست. زندگی نگاهی است که به اتفاقات آن داریم. |
|
| نویسنده: | آرش [ پنج شنبه خرداد 7, 94 5:28 pm ] |
| عنوان پست: | نسبیت |
با تشکر از "آشنا" بابت نقد خوبی که به حکایت* قبلی نوشتن. چند سال پیش در یک روز گرم تابستان پسر کوچکی با عجله لباسهایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت. مادرش از پنجره نگاهش میکرد و از شادی کودکش لذت میبرد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا میکند. مادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد. پسر سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود. تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد. مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت میکشید ولی عشق مادر به کودکش آنقدر زیاد بود که نمیگذاشت او بچه را رها کند. کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود، صدای فریاد مادر را شنید، به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را کشت. پسر را سریع به بیمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبودی مناسب بیابد. پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود. خبرنگاری که با کودک مصاحبه میکرد از و خواست تا جای زخمهایش را به او نشان دهد. پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخم ها را نشان داد، سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت: این زخم ها را دوست دارم، اینها خراش های عشق مادرم هستند. * حکایت نوعی از داستان کوتاه است که در آن درس یا نکته ای اخلاقی نهفته است. این درس یا نکته بیشتر در پایان حکایت بر خواننده آشکار میشود. شخصیتهای حکایت آدمها، حیوانات یا اشیای بیجانند. زمانی که حیوانات شخصیت حکایتند، مانند انسانها سخن می گویند و احساسات انسانی از خود نشان می دهند. یکی از بهترین نمونههای حکایت در زبان فارسی را میتوان در هزار و یک شب دید. حکایتها معمولاً طوری نوشته میشوند که خواننده به سادگی آنها را درک کند. برخی حکایتها از نسلی به نسل دیگر بازگو میشود. بیشتر در حکایت با استعاره از اشیا و یا حیوانات، نابخردی انسان در رفتار و منشش به وی نشان داده می شود. گاهی حکایت آکنده از طنز یا هزل است. |
|
| صفحه 1 از 1 | همه زمان ها بر اساس UTC + 3:30 ساعت تنظیم شده اند |
| Powered by phpBB® Forum Software © phpBB Group http://www.phpbb.com/ |
|