mahbobe نوشته است:
سلام دوستان
-٢۵سالمه
- از وقتی ده سالم بود بی اختیاری گاز روده دارم
- واقعا بیماری بدیه..
-از لحاظ روحی به هم ریختم
-حرکات اطرافیان اذیتم میکنه
-خواهشا کمکم کنید مشکلم برطرف بشه...
سلام محبوبه خانم. از خودتان و افکار تان چیز زیادی ننوشته اید ولی می فهمم چه می گویید چون من هم مثل بقیه دوستان ال جی همه اینها را که نوشته اید دیده ام. نوشته اید از 10 سالگی با این بیماری همراه هستید. فکر می کنم با توجه به سن کم تان در آن موقع، سختی زیادی کشده اید سختی که شاید درکش برای من سخت باشد.
اجازه می خواهم راهی را که من برای خود انتخاب کرده ام برایتان عرض کنم:
من پس از 17 سال تلاش برای خلاصی از نشت گاز و در جا زدن در زندگی، به این نتیجه رسیدم که:
این بیماری فعلا درمانی براش کشف نشده است. کار کشف درمان بیماری هم ، کار من نیست؟ چون من نه دکتر هستم و نه تخصصش را دارم و قصد اینکه پزشکی بخوانم هم ندارم.
اما این زندگی که به من داده شده است دست من است. و کارگردان زندگی ام ، خودم می باشم چه آن را قبول کنم و چه انکار کنم.
با خود گفتم: فرض کنم نشت گاز تا آخر عمر با من باشد.- آیا من می توانم همراه با این بیماری زندگی شاد داشته باشم؟
- آیا برای اینکار باید تغییراتی در زندگی خود ایجاد کنم؟
- آیا باید اهداف جدیدی برای خود تعریف کنم و به دنبال رسیدن به اهداف جدید باشم؟
- مگر غیر از این است که افراد موفق زیادی با مشکلاتی به مراتب سخت تر از بیماری نشت گاز، توانسته اند زندگی موفق و شادی برای خود ایجاد کنندو و حتی الگوی دیگران باشند؟
دیدم که بله ، باید تصمیمات جدید بگیرم. تصمیماتی که درکش برای اغلب اطرافیانم سخت است ولی آنها زجری که من می کشیدم را متوجه نمی شدند؟
تازه بقیه چه حقی دارند برای زندگی من تصمیم بگیرند و یا با تصمیماتی که من برای زندگی خود می گیرم مخالفت کنند؟
من قبلا کارمند بخش خصوصی بودم. کارم طوری بود که باید در اتاق پشت کامپیوتر باشم. کارم را ترک کردم و شغل جدید بازاریابی را انتخاب کردم . کاری که همیشه در حرکتم و در فضای اتاق نیستم؟
به تمام فامیل و اکثر دوستان اعلام کردم که من همچین بیماری دارم در نتیجه وقتی به خانه شان می روم و نشت دارم خیلی راحت هستم چون می دانم که اگر بو اذیتشان کند خودشان یک کاری خواهند کرد.
مهمترین تصمیمم این بود که کتابهای روانشناسی و خودکاوی را مطالعه کنم تا بتوانم شناخت از خود را افزایش دهم. اینکه چرا ناراحت می شوم؟ چرا عصبانی می شوم؟ چرا نا امید می شوم؟ چرا طرز فکرم منفی است؟ چرا می ترسم؟ چرا انزواطلب هستم؟ چرا مهارت های اجتماعی ام پایین است؟ چرا با هیجانات و احساسات خود ارتباط ندارم؟ چرا افکار ناخودآگاه من، من را به طرف شکست در زندگی و ترس از کارها ، هدایت می کند؟
و وقتی دنبال این چرا ها گشتم به نتیجه جالبی رسیدم. و آن اینکه همه انسانها ، این مشکلات من را ( کمتر یا بیشتر) دارند و انسان های موفق آنهایی هستند که با این مشکلات ، روبرو می شوند و از آنها فرار نمی کنند. مواجه شان با این مشکلات و یا فرار از آنها، تفاوت انسانها را تعیین می کند؟
یاد گرفتم که ، سخت ترین کار در زندگی، تغییر است. انسانها از تغییر فرار می کنند. البته منظورم ، تغییر خود می باشد و وقتی تغییر دیگران در میان باشد از آن استقبال هم می کنند. فهمیدم که این کار سخت را باید یاد بگیرم و انجام دهم.
فهمیدم که سخت ترین تغییر، تغییر فکر و تغییر نگرش می باشد.
فهمید که برای اینکه تغییرات زندگی ام در مسیر درست باشد باید مطالعه کنم.
یاد گرفتم که انسانها با هم متفاوت هستند پس نباید خود را با بقیه مقایسه کنم. من فقط مجازم که خودم ر ا با دیروز خودم مقایسه کنم.
یاد گرفتم که یکی از بزرگترین ترس های من و همه انسانها ، ترس از شکست خوردن است. یاد گرفتم که باید با افتخار از شکستهایم حرف بزنم و تعریف کنم.
یاد گرفتم که بزرگترین تخصصی که یک انسان می تواند داشته باشد تخصص خود شناسی و انسان شناسی است و تفاوت انسانها ، در تفاوت در میزان این تخصص در آنهاست هر چه میزان این تخصص در فردی بالاتر باشد شادتر ، موفق تر ، سالم تر و حتی پولدارتر است.
پس هدف جدیدی برای زندگی ام انتخاب کردم: "کسب تخصص انسانشناسی و خود شناسی در حد اعلا و تا آخر عمر"
و بعد تازه متوجه شدم که دیگر بیماری نشت گاز برایم اهمیتش را از دست داده است و بود و نبودش زیاد برایم فرقی نمی کند.
البته تغییر را با مراجعه به روانپزشک و مشاور شروع کردم. که اثرات خوبی هم بر آی بی اس داشتند.
کمتر از 2 سال است که این مسیر را شروع کرد ه ام و فکر می کنم این دو سال جزء بهترین و شادترین ایام زندگی ام می باشد.
در مورد مراجعه به دکتر و دارو می توانید به لینک زیر مراجعه فرمایید.
http://ibsgroup.ir/froum/viewtopic.php?f=49&t=834&start=10#p10102