انجمن بیماران آی بی اس، سندرم روده تحریک پذیر

بیماری IBS، درمان ای بی اس، نفخ، اسهال، یبوست، بی اختیاری، دردشکم
تاریخ : جمعه بهمن 10, 04 8:58 pm

همه زمان ها بر اساس UTC + 3:30 ساعت تنظیم شده اند


قوانین انجمن


برای مشاهده قوانین انجمن لطفا اینجا کلیک کنید



ارسال موضوع جدید پاسخ به موضوع  [ 73 پست ]  به صفحه برو قبلی  1, 2, 3, 4, 5, 6 ... 8  بعدی
نویسنده پیغام
پستارسال شده: دوشنبه تیر 23, 93 11:29 pm 
آفلاین
مدیر انجمن

تاریخ عضویت: دوشنبه بهمن 30, 91 12:14 pm
پست: 465
محل اقامت: متاهل/24ساله
آقای آشنا ممنونم از توضیحاتتون
راستی با مشاورتون درمورد سروصدای شکم هم صحبت کردین؟
اگه آره ممنون میشم دراون مورد هم پست بذارین،ببخشین اگه باعثه زحمته

_________________
صدای خنده خدا را می شنوی؟ به آنچه تو محال میپنداری میخندد...
بخند و امیدوار باش ...


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: سه شنبه تیر 24, 93 11:19 am 
آفلاین
کاربر تازه وارد

تاریخ عضویت: دوشنبه اسفند 12, 92 8:13 pm
پست: 5
محل اقامت: شيراز
سلام،خوب منم مثل اكثريت دوستان گاهي اوقات در مكانهاي عمومي يا وسايل نقليه عمومي يا ميهمانيها درمانده شدم.
يادم مياد در دوران ليسانسم كه از هر 12 جلسه ،بالاجبار و با فشار استرسي زياد حداكثر 4-5 جلسه رو شركت ميكردم تا حذف درس نشم،سر يكي از كلاسا يكي از خانماي پشت سري به دوستش ميگفت چه جكي!و....ويا يكي ديگه در وصف من توي يك موقعيت گفت كه ايشون پوست كلفته و .....هيچوقت اينا رو براي كسي تعريف نكردم.
شخصيت انسان از رفتار و كردار اون شكل ميگيره .هر انساني سعي ميكنه به بهترين وجه خودشو نشون بده.من با تغيير نگرش موافقم.ولي كار سختيه و به قول شما احتياج به تعريف يه بازه زماني داره.اول تغيير نگرش خودمون مطرحه؟به نظر من در گام اول بپذيريم اين مشكل رو فعلا داريم لذا در مواقع بحراني پذيراي واكنشهاي انتقادي ديگران باشيم.يعني در واقع پوست كلفت باشيم.گام دوم تغيير نگرش ديگران در اين مورد هست.چيزي كه تغيير دادنش خيلي سخته و جرات ميخواد.يعني اينكه در مورد وضعيت خودمون به اطرافيانمون توضيح بديم تا توانايي درك ما رو به دست بيارن و ما هم از شر فشار مخفي كردن وضعيتمون راحت بشيم.اينهم شهامت ميخواد،چطور فردي كه شرايط ما رو تجربه نكرده ميتونه ما رو درك كنه؟(چه راهكار مفيدي در اين مورد وجود داره؟چطور بايد اين تغيير نگرش رو ايجاد كرد؟)،متاسفانه در فرهنگ ما مردم دنبال اينن كه با پيدا كردن نقطه ضعف طرف مقابل اونو از موقعيت بالاي اجتماعي بكشن پايين،پس عزت نفس ما چطور بايد حفظ بشه؟.دوستان همه ميدونيم كه حضرت محمد به خوشبو بودن معروف بوده و از عطر زياد استفاده ميكردن،من هميشه از اين قياس رو در ذهنم داشتم و اين بسيار براي من ناراحت كننده بوده.حالا بگيم يك راه حل اينه كه از خوشبو كننده استفاده كنيم،متاسفانه من به دليل آلر‍زي شديد اين امكان رو هم ندارم.يكي از متخصصا ميگفت دائم خودتو با يه كاري مشغول كن و البته واقعا در اين مواقع من وضعيت بهتري دارم.من به دليل راه حلهاي(در واقع ناكارامد و منفي) انزواطلبي افراطي و پرهيز غذايي شديد،به غير از يكي دو نفر از اعضاي خانواده كسي رو ندارم كه ازشون در مورد خودم سوال بپرسم.


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
 عنوان پست:
پستارسال شده: سه شنبه تیر 24, 93 11:31 pm 
آفلاین
مدیر گروه
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: شنبه فروردین 3, 92 8:32 pm
پست: 727
محل اقامت: تبریز-IBS از نوع LG
امیدوار عزیر، آی بی ای من از نوع نشت می باشد و اصلا سر و صدای شکم ندارم. به نظر نمی رسد روشی که برای مقابله با آی بی اس به روش مشاوره در پیش گرفته می شود به نوع آی بی اس ارتباط داشته باشد و همه را شامل می شود.

یکی مثل شمای عزیر ، خوشحالم که شما جزء اولین افرادی هستید که به این روش با دید مثبت نگاه می کنید. خوشحالم که به عرض شما برسانم که به برخی سئوال های شما در جلسات 9 و 10 و 11 پاسخ داده شده است.

شاد باشید :D

_________________
معتقدم راه درمان IBS افزایش سطح سلامتی روانی با بهبود مهارت های زندگی و بهبود هوش هیجانی است. چونکه عامل IBS همین امر است. هرچند مصرف داروهای روانپزشک برای آی بی اس، در بازه زمانی محدود، لازم به نظر می رسد.


آخرین بار توسط آشنا در چهارشنبه تیر 25, 93 10:14 am ویرایش شده است، در کل 2 بار ویرایش شده است.

بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: سه شنبه تیر 24, 93 11:36 pm 
آفلاین
مدیر گروه
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: شنبه فروردین 3, 92 8:32 pm
پست: 727
محل اقامت: تبریز-IBS از نوع LG
دکتر: آقای آشنا چه خبر ، در این یک هفته چه اتفاقی افتاد؟

آشنا: آقای دکتر، جلسه قبل خواسته بودید از چند نفر که ارتباط زیادی با آنها دارم، نظرشان را در مورد IBS ام و اینکه آیا بو اذیتشان می کند یا نه ، بپرسم. من از دو تا از همکارانم پرسیدم و خانومم. همکارانم به هیچ وجه قبول نکردند که من نشت دارم و نظر خانومم این است که ،ا ینکه من گاها نمی توانم نفخم را کنترل کنم و به قول معرف بو می دهم. یک واقعیته که وجود دارد. ولی در بیش از 50 درصد مواقعی که من به خانومم می گم که حالم خوش نیست و نشت دارم، غیر واقعیه و خانومم در حداقل 50 درصد موارد چیزی متوجه نشده اند.
نظر خانومم را قبول دارم ولی نظر همکارانم را نمی توانم قبول کنم. یعنی شاید در 50 درصد مواقع با وجود آنکه احساس نشت دارم بویی از من بلند نمی شود و باز هم نگرانم ، ولی اینکه نشت من غیر واقعی و تخیلی است را قبول ندارم. نتیجه گرفتم که همکاران قبول کرده اند که گاهی از من بو می آید همانطور که خانومم قبول کرده و آنقدر که من با این نشت مشکل دارم و نسبت به آن حساس هستم و به صورت یک فاجعه به آن نگاه می کنم، همکارانم مثل من حساسیت نشان نمی دهد. من هم جای آنها بودم همین واکنش را داشتم.

دیگه اینکه موقع رفتن از پیش شما، سوار تاکسی شدم، آقای راننده شیشه سمت خود را پایین کشید و من ناخودآگاه یک لحظه فکر کردم نکند نشت دارم و بخاطر من شیشه را پایین کشده، ولی دیدم در تاکسی احساس نشت ندارم و خیالم راحت شد.

دکتر: پس نهایتا با وجود آنکه همکارانت می گویند که بویی احساس نمی کنند تو به ذهن خوانی خود باور داری.

در مورد پایین کشیدن شیشه توسط آقای راننده تاکسی هم می بینی که شرطی شده ای. یعنی هر عملی که توسط مردم مشاهده می کنی ماند: گرفتن لحظه ای بینی، باز کردن پنجره اتاق، پایین کشیدن شیشه ماشین، چپ نگاه کردن به اطراف و غیره که می تواند معنی این را بدهد که از تو بویی ساطع شده است بلافاصله ناخودآگاه شروع می کنی به فکرهای منفی،" مثل اینکه من نشت داشته ام و متوجه شده اند و الان در ذهن خود چه چیزهایی که نمی گویند و من حق بقیه را ضایع کرده ام و یا الان ممکنه یک حرفی بزنند و آبرویم برود."

آشنا: بلی درسته. ولی ناامید نیستم و معتقدم که اگر آرامش داشته باشم و هوش هیجانی خود را بالا ببرم و با تمرین شخصیت خود را قوی کنم . ای بی اس من هم از بین خواهد رفت.

دکتر: پس اجازه بدهید بحث را با موضع" ترس" ادامه بدهیم. ممکنه چند تا از ترس هایت را نام ببری.

آشنا: بله، ترس از اظهار نظر در جمع. ترس ازاینکه بعد از انجام یک کار اشتباه، توسط پدر یا برادربزرگم سرزنش شوم. ترس از بی آبرو شدن و بدنام شدن بعلت نشت بو و اینکه متهم به بی ادبی شوم و مردم یا فامیل به چشم دیگری به من نگاه کنند.


دکتر: بنظرتان چطور میشه انسان می ترسد و تعریف ترس چیه؟

آشنا: البته من در مورد هوش هیجانی کمی مطالعه دارم. ترس یکی از هیجان های ماست. وقتی چیزی را که خطری برای ما دارد را می بینیم می ترسیم. این ترس توسط قسمت مغز اولیه ما اعلان می شود این قسمت از مغز انسان، مرکز صدور هیجان های ماست مثل هیجان ترس ، خوشحالی یا نفرت. به نوعی این قسمت از مغز ما با حیوانات تکامل یافته تر مشترک است و یادگار روزگار حیوانیت ماست. ای قسمت از مغز انسان، اولین قسمتی است که شکل یافته است این قسمت از مغز که توسط حسهای پنجگانه با محیط در ارتباط است در صدور فرمان های حیاتی انسان خیلی سریع می باشد. برای اینکه هدف اولیه شکل گیری اش، حفاظت از حیات انسان بوده است. وقتی توسط آنچه که از حواس پنجگانه دریافت کرده متوجه می شود که مثلا وضعیت ترسناکی پیش آمده بلافاصله فرمان ترس را صادر می کند و به سایر قسمت های مغز و به اندام های بدن که مرتبط با این ترس هستند ، فرمان های لازم ولی سریع را صادر می کند. مثلا به قلب می گوید ضربانت را سریع افزایش بده و به شش می گوید که سریع تر نفس بکشد.

به مغز پیشرفته انسان هم یک پیامی می فرستد که همچین وضعیتی پیش آمده و وضعیت ترسناک وجود دارد. قسمت تکامل یافته مغز هم که فقط مختص انسان است و بعد ها در طول زمان به روی مغز اولیه اضافه شده است و نست به مغز اولیه خیلی آهسته و کند است یواش یواش به تحلیل وضعیت بوجود آمده می پردازد. و ممکن است بعد از تجریه و تحلیل شرایط، دستورات مغز اولیه را باطل کند و یا آنها را تایید کند. این قسمت از مغز هرچند کند است ولی دستوراتش بر دستورات مغز اولیه ارجعیت دارد.

دکتر: تقریبا درست است. در واقع ما دو نوع ترس داریم ترسی که به جا است و کارآمد است و دومی ترسی که نا بجاست و ناکارآمد است.

در طول سالهای تکامل، انسان همچون سایر موجوات برای بقاء مبارزه کرده است. اگر حیوان وحشی می دید بلافاصله باید آماده فرار می شد یا آماده مبارزه اینجا تفکر لازم نیست و اتفاقا اگر شروع به فکر کردن کند زمان را از دست خواهد داد و طعمه حیوانات وحشی قوی تر از خود خواهد شد پس باید سریع و با برنامه ریزی قبلی بدنش واکنشهای لازم را نشان بدهد و با خطر مقابله بکند مثلا ضربان قلب و نفس کشیدن سریع تر شده و آزاد شدن مقدار زیادی انرژی و انتقال خون بیشتر به عضوهایی که باید عملیات مقابله را انجام دهند. این یک واکنش درست و کارآمد به یک خطر واقعی است. ترس از خطر واقعی در حال حاضر هم در انسان وجود دارد و نقش حیاتی در زندگی او ایفا می کند.

اجازه دید با یک مثال جلو برویم.

خانه ای را در نظر بگیرید که مجهز به یک سیستم دزد گیر پیشرفته است. در این خانه سنسورهایی نصب شده اند که اگر چند درب خاص باز شوند سیستم دزدگیر فعال می شود و یا در برخی نقاط سنسورهای حساس به حرکت نصب شده است و در صورت مشاهده حرکت بلافاصله سیستم دزدگیر فعال می شود. با فعال شدن سیستم دزدگیر توسط سنسورها، سیستم کنترل مرکزی متوجه می شود که دزد آمده است و بلافاصله واکنشهای لازم را که در آن تعریف و برنامه ریزی شده است را اجرا می کند. مثلا آژیر دزد شروع به صدا می کند به شماره تلفن های از قبل تعریف شده پیامک ارسال شده و سپس به آنها زنگ زده و پیام ضبط شده ای را پخش می کند. ممکن است یکی از جاهای که تماس می گیرد پلیس باشد و از پلیس درخواست کمک کند، سیستم ضبط تصاویر فعال می شود، قفل ایمنی اضطراری فعال شده و از باز شدن برخی از درها جلوگیری می کند و غیره.
اگر شما در خانه نباشد این سیستم اعلان خطر به کار خود ادامه داده و حتی پلیس هم برای دستگیری دزد خواهد آمد و همسایه ها هم جمع خواهند شد تا کمک کنند.
ولی اگر در خانه باشید می توانید متوجه شوید هوا طوفانی است و سیستم دزدگیر اشتباها فعال شده است و فورا سیستم را از کار می اندازید. چون می بینید تشخیص خطر اشتباه بوده است و دزدی نیامده است. این سیستم دزدگیر طوری طراحی شده که در زمان تشخیص دزدی، منتظر تایید نمی ماند و بلافاصله کار خود را شروع می کند. بلکه بعد از آژیر کشیدن و پایان کار سیستم دزدگیر، شما فقط می توانید کارهایی را که سیستم دزدگیر کرده است را لغو کنید.


آشنا: مثال جالبیه.

دکتر: مثال دیگری عرض می کنم. فرض کنید در جاده ای مشغول رانندگی هستیم و در صد متری خود پیچ خطرناکی را می بینیم. چکار می کنیم؟ با مشاهده پیچ سرعتمان را تدریجا کم می کنیم و به پیچ که رسیدیم با سرعت کم در زمان لازم با چرخانده فرمان مسیر پیچ را طی می کنیم. و دوباره سرعتمان را زیاد می کنیم.
بستگی به میزان پیچ سرعتمان را کم می کنیم و متناسب با پیچ فرمان را می چرخانیم و مهمتر آنکه فرمان را درست در محل پیچ می چرخانیم.
حال اگر با مشاهده پیچ از صد متری بلافاصله با همان سرعت یا بعد از کم کردن سرعت ولی قبل از رسیدن به پیچ ، فرمان را بچرخانیم چه اتفاقی می افتد؟


آشنا: از جاده خارج می شویم.

دکتر: بله درسته، یعنی پیچی که با رانندگی درست و عکس العمل های به موقع براحتی قابل عبور بود حال تبدیل به یک خروج از جاده شده و احتمالا راننده و ماشین هر دو صدمه دید ه اند.

ممکن است از راننده مصدوم بپرسیم : چرا قبل از پیچ فرمان را چرخاندی؟ و راننده جواب دهد: آخه من دیدم پیچ خطرناکی است و به آنجا برسم از جاده خارج خواهم شد . فرمان را پیچاندم که در پیچ از جاده خارج نشوم که باعث شد قبل از پیچ از جاده خارج شوم. آیا این منطق قابل قبول است؟



آشنا: نه خیر قابل قبول نیست. این مثال از مثال قبلی هم جالبتر است.

دکتر: در بدن ما هم سنسورهایی وجود دارد و برنامه ریزی هایی شده است که با فعال شدن آنها در بدن، آژیر خطر کشیده می شود. و کل بدن طبق برنامه قبلی برای مقابله با آن خطر واکنش نشان می دهد.
مثلا یک ببر را در صد متری خود می بینیم که ایستاده و به ما زل زده است. بلافاصله پیام خطر و ترس صادر می شود و برنامه مقابله با خطر به اجرا در می آید ضربان قلب تند شده و تنفس افزایش می یابد و غیره. و فرمان فرار صادر می شود. گاهی ترس چنان شدید است که فرمان فرار یا اقدام دیگری صادر نمی شود. و فرد مات و مبهود می ماند و حرکتی نمی کند. تا فرد به جای امنی نرسد و فرمان ترس لغو نشود این علائم ترس در او خواهد ماند.
این عکس العمل لازمه حیات بشری است و اگر نبود نسل بشر از بین رفته بود. برای اینکه حفظ جان، اولین اولویت هر موجودی است.

حال در نظر بگیرید این فرد روز دیگری همان ببر را در صد متری خود می بیند که پشت به او در چمن ها خوابیده است. با مشاهده ببر باز بلافاصله آژیر خطر و هیجان ترس مخابره می شود. و فرد با قدرت تمام پا به فرار می گذارد. بعد صدای خنده دوستانش را از طرف ببر می شنود سرش را بر می گرداند و متوجه می شود ببر مرده بوده و دوستانش پشت سر ببر جمع شده اند. پیام وضعیت عادی صادر می شود و پیام قبلی لغو می شود و بدن به وضعیت عادی برمی گردد.

آشنا: راستش آقای دکتر، از رفتار قسمت های مختلف مغز، قبلا کمی مطالعه داشتم ولی این طور با این جزئیات متوجه نشده بودم.

دکتر: پس ترسهای به جا ی ما ترسهای مفیدی هستند مثلا ترس از ارتفاع یا ترس از یک آدم قوی هیکلی که عصبانی شده است تا حیات خود را حفظ کنیم. حتی ترس از ارتفاع هم به نوعی ترسی درست و کارآمد است.

ولی برخی ار ترس های ما هم نابجا هستند. مثلا ترس از اظهارنظر در جمع. یا ترس از مسخره شدن. یا ترس از رد شدن در امتحان. آیا اگر این موارد اتفاق بیفتد حیات ما تهدید خواهد شد. می دانیم که اینطور نیست. این ترس ها به ما آموزش داده شده و بعد از تولد برنامه ریزی شده اند. هرچند که با تکرار و مرور زمان بصورت خودکار و اتوماتیک عمل می کنند.
کسی که از اظهار نظر در جمع می ترسد وقتی به او گفته می شود اظهارنظر کن. برنامه او بلافاصله پیام خطر را بطور خودکار اجرا کرده و بدن واکنشی را نشان می دهد که موقع دیدن ببر نشان می دهد. آیا اظهار نظر در جمع حیاط او را تهدید می کند؟


آشنا: نه خیر به هیچ وجه.

دکتر: ولی عکس العملش ، درست شبیه مواقعی است که در صورت تهدید جانی نشان می داد.

آشنا: می توانیم بگوییم که با دیدن پیچ و قبل از رسیدن به پیچ فرمان را چرخانده است. و از جاده خارج شده است.

دکتر: درست است . این تشخیص خطر نه تنها فایده ای برای او ندارد بلکه عکس العمل نشان داده شده نیز درست نخواهد بود.

آشنا: ولی ترس ناشی از اظهار نظر در جمع نا خودآگاه است. و دست خودش نیست.

دکتر: درست است ناخود آگاه است و بصورت اتوماتیک عمل می کند ولی نا بجا و ناکارآمد است.

آشنا: حالا چطور می توان از این ترس نا بجا خلاص شد؟

دکتر: اول باید آگاه باشیم که این ترس نا بجا است و مانع پیشرفت ما می شود و بخواهیم که از این ترس رها شود. بعد باید با تمرین و تکرار، ترس از اظهار نظر در جمع را در مرحله نخست از حالت نا خود آگاه خود خارج کرده و با ادامه تمرین و تکرار ، اظهار نظر در جمع را به یک فرصت برای رشد و شکوفایی خود تبدیل کنیم.
حال این بار وقتی به این فرد گفته شود که در جمع اظهار نظر کن. بصورت خودکار پیام فرصت برای پیشرفت و خودنشان دادن و اعلان وجود صادرمی شود و هیجان شادی و خوشحالی نشان داده شده و از اعضای بدن خواسته می شود که واکنش متناسب با شادی را نشان دهند.


آشنا : چطور می شود که ما از اظهار نظر در جمع می ترسیم؟

دکتر: ترس از اظهار نظر در جمع به ما آموزش داده شده و ابتدا بصورت خودآگاه بوده و بعد بصورت ناخودآگاه شده است.

وقتی از فردی که دارای تفکر منفی است که هنوز اظهار نظر در جمع به ضمیر ناخودآگاه او وارد نشده است خواسته می شود که در جمع اظهار نظر کند افکار منفی شروع به سخن گفتن با او می کنند:
"تو حرفی برای گفتن نداری و حرفهایت ارزش شنیدن ندارند. کسی در این جمع دوست ندارد حرفهای تو را بشنود. اگر اظهار نظر کنی موفق نخواهی شد و مسخره خواهی شد و بعدا این حرفهای تو را با تمسخر یاد خواهند کرد و خواهند خندید. به عکس العمل هایت و سرخ شدن هایت خواهند خندید و با کنایه از آن یاد خواهند کرد . خواهند گفت: تو که حرف زدن بلد نیستی قبول، حرف نزدن هم بلد نیستی. خوب راست می گویند دیگه. سری که درد نمی کند دستمال نمی بندند. وغیره. " برای افکار منفی محدودیتی وجود ندارند.

یعنی پیش بینی وجود خطر و چرخاندن فرمان با مشاهده پیچ و قبل از رسیدن به پیچ. یعنی عکس العمل نادرست به خطر غیر واقعی که وجود ندارد و امکان ادامه مسیر را از ما صلب می کند.

با تکرار این افکار منفی در مواقعی که باید در جمع اظهار نظر کنیم. حالا اظهار نظر در جمع به ضمیر ناخود آگاه می رود و فقط با گفتن اینکه لطفا شما هم نظرتان را بگوئید یا چنانچه خودمان هم بخواهیم نظرمان را بگوییم . ناگهان اتوماتیک وار آژیر خطر کشیده می شود. ضربان قلبمان افزایش یافته سرخ می شویم و تند تند نفس می کشیم. و عملا حتی اگر اظهار نظر هم بکنیم، موفق عمل نخواهیم کرد.


آشنا: پس افکار منفی نقش اصلی را در شکل گیری ترس هایمان بازی می کنند.

دکتر: کاملا درست است. و رها شدن از این ترس ها هم از تغییر فکرمان شروع می شود. باید افکار منفی را از ذهن خود خارج کرده و افکار مثبت و کارآمد را جایگزین آنها سازیم.

آشنا: در تصمیم گیری ها، من بیشتر به شکست و عواقب شکست فکر می کنم و در نتیجه در اکثر موارد اقدام نمی کنم. پس در نتیجه افکارم منفی است و در نتیجه بقول معروف "قبل از آنکه از دیگران شکست بخورم از خود شکست می خورم". حال اگر فکرم را عوض کنم و به پیروزی بیندیشم و به عواقب خوش آیند پیروزی، آنگاه اقدام خواهم کرد. و اگر مشکلات هم سر راهم ظاهر شوند آنرا با اعتماد به نفس و آرامش حل خواهم کرد و پیروز خواهم شد. و حداکثر اگر نتوانم مسئله ام را حل کنم . درسی خواهم آموخت که با این روش مسئله حل نمی شود. و نهایتا از اقدام نکردن به مراتب بهتر است.

دکتر: درست است. باید مواظب افکارمان باشیم و اجازه ندهیم هر فکری بدون اجازه قبلی و ناخودآگاه به ذهنمان راه یابد و فقط به افکار درست و مثبت، اجازه ورود بدهیم. اینکه با خود در درونمان چه صحبت هایی می کنیم، خیلی مهم هستند و دقت کنیم که با خود چه می گوییم. کنترل افکارمان را در دست بگیریم و از آنها برای داشتن سخنان و اعمال کارآمد بهره ببریم.

آشنا: من شنیده بودم که نگرش ما، افکار ما را می سازد و افکار ما، اعمال ما را می سازد. آیا این رابطه دو طرفه می باشد یعنی یعنی اعمال ما هم روی افکار ما تاثیر می گذارد و افکار ما روی نگرش ما؟

دکتر: بله به نوعی یک رابطه دو طرفه وجود دارد. لطفا برای جلسه بعد در طول هفته مشکلات و مسایل و افکارت را یاداشت کن و بیار تا روی آنها بحث و بررسی انجام دهیم.

--------------------- پایان جلسه چهارم مشاوره.

-------------------------------

چیزی که بعد از این جلسه به ذهنم رسید اینها بودند:
- چون من ترسهای زیادی دارم و اصولا آدم ترسویی هستم. پس این استنباط از خود که فکر می کردم آدم مثبت اندیشی هستم اشتباه بوده است.
- باید مواظب افکارم باشم و اجازه ندهم هر فکری بدون اجازه قبلی و ناخودآگاه به ذهنم راه یابد و فقط به افکار درست و مثبت، اجازه ورود بدهم.
- نباید به افکار منفی اجازه دهم که به ذهنم راه یاببند و باعث شوند قبل از رسیدن به پیچ ، فرمان را بچرخانم و از جاده خارج شوم بلکه با اطمینان و با آرامش به طرف پیچ رفته و مسیر را ادامه دهم.
- بصدا در آمدن آژیر خطر در بدن، اتوماتیک انجام می شود و باید مواظب باشم و در اولین لحظه به صدا در آمدن ، خاموششان کنم و بگم
"خطر کو؟ ".
- با آژیرهای خطر بدنم، آشنا بشوم. این آژیرهای خطر می توانند بصورت افکار منفی و یا هیجانات ناکارآمد باشند. که نتایجش در اعمال و افکار نارکارآمد خود را نشان می دهد.

_________________
معتقدم راه درمان IBS افزایش سطح سلامتی روانی با بهبود مهارت های زندگی و بهبود هوش هیجانی است. چونکه عامل IBS همین امر است. هرچند مصرف داروهای روانپزشک برای آی بی اس، در بازه زمانی محدود، لازم به نظر می رسد.


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: چهارشنبه تیر 25, 93 9:37 am 
آفلاین
مدیر گروه
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: شنبه فروردین 3, 92 8:32 pm
پست: 727
محل اقامت: تبریز-IBS از نوع LG
دکتر: آقای آشنا ، مایل هستید مروری بر بحث هفته قبل داشته باشید؟

آشنا: واقعیتش آن است که من از بحث هفته قبل خیلی استفاده کردم. فهمیدم که علت اصلی ناکامی های انسان، ترس است . بدون آنکه خطری وجود داشته باشد واکنش خطر نشان می دهیم و عملا محیط خطر را در ذهن خود شبیه سازی می کنیم. این عمل باعث می شود که کارها بر موفق مراد ما پیش نرود. واکنش هم که نشان می دهیم آن است که پیچ را در صدمتری خود می بینیم و صدمتر جلو تر فرمان را می چرخانیم و از جاده خارج می شویم و عملا به خود فرصت اینکه به پیچ برسیم هم نمی دهیم.
بدون آنکه خطری وجود داشته باشد سنسورهای بدن، تشخیص خطر می دهند و آژیر در بدن کشیده می شود و بروز علائم خطر در بدن به ما اجازه نمی دهد کارمان را به درستی انجام داده و موفق شویم.
فرمودید باید افکارمان را تحت کنترل خود بگیریم و اجازه ندهیم هر فکری به ذهنمان راه پیدا بکند. مواظب باشیم که در درونمان با خود چه گفتگویی انجام می دهیم. که این گفتگو ها همرا با افکار منفی که در ناخودآگاه خود داریم عملا باعث شکست ما خواهند شد. و بفرض بخواهیم در جمع اظهارنظر کنیم عملا نتوانیم.
موقعی که آژیرهای خطر هم کشده شد بلافاصله از خود بپرسیم که خطر کجاست چه خطری حیات مرا تهدید می کند. آیا این خطر واقعی است یا ساخته و پرداخته ذهن و افکار منفی من است؟

دکتر: وضعیت آی بی اس ات در هفته گذشته چطور بود؟

آشنا: می دانید آقای دکتر. آی بی اس که وجود دارد اذیت هم می کند نشت هم دارم . مسائلی را که هفت قبل گفتید را شروع کرده ام روی آی بی اس پیاده کنم. اولا داروی اعصاب را قطع کرده ام و تصمیم گرفته ام دیگر قرص اعصاب نخورم . سعی می کنم بی خیال آی بی اس شوم. به آی بی اس بعنوان یکی از افکار منفی که نباید به ذهنم راه دهم نگاه می کنم. بهبودی مشاهده نمی کنم انتظار هم ندارم که به این زودی ها جواب دهد. برای اینکه تغییر خاصی هم در افکارم هنوز ایجاد نشده است. می دانم که تمرین و تکرار و از رو نرفتن می خواهد. تا ذهن آن عادت قبلی خود را تغییر دهد و اطمینان دارم که با تغییر ذهن ، بدن نیز تغییر خواهد کرد.

دکتر: کاملا درست است. آی بی اس به این زودیها از بین نخواهد رفت برای اینکه تغییر ذهن به این زودیها میسر نیست. ما فعلا پیگر این موضوع هستیم که عواقب آی بی اس را در درجه اول کاهش داده و یا از بین ببریم. عواقبی که در آن پیش بینی می کردیم آلان گاز دفع خواهد شد در حالی که دفع گازی وجود ندارد و وقتی هم دفع گاز رخ می داد فکر می کردیم که فاجعه ای رخ داده است و مردم عکس العملی نشان خواهند داد که برای ما غیر قابل تحمل خواهد بود.

باید تلاش کنیم چرخه معیوبی که بین آی بی اس ، افکار منفی و هیجانات منفی ایجاد شده است را از بین ببریم. آی بی اس ، افکار منفی ایجاد می کند و افکار منفی ، هیجانات منفی ایجاد می کند و هیجانات منفی علایم آی بی اس را تشدید می کند و این چرخه ادامه می یابد. با به حداقل رساندن افکار منفی و هیجانات منفی، علایم آی بی اس را به حداقل برسانیم و بتوانید با این بیماری با حداقل علایم و حداقل هیجانات منفی زندگی کنید.


آشنا: درست است ولی من اطمینان دارم وقتی به این مرحله رسیدم خود آی بی اس هم از بین خواهد رفت.


دکتر: اگر مایل باشید سراغ مورد دوم مشکلاتی که نوشته اید برویم […..]

--------------------- پایان جلسه پنجم مشاوره

_________________
معتقدم راه درمان IBS افزایش سطح سلامتی روانی با بهبود مهارت های زندگی و بهبود هوش هیجانی است. چونکه عامل IBS همین امر است. هرچند مصرف داروهای روانپزشک برای آی بی اس، در بازه زمانی محدود، لازم به نظر می رسد.


آخرین بار توسط آشنا در چهارشنبه تیر 25, 93 12:43 pm ویرایش شده است، در کل 1 بار ویرایش شده است.

بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: چهارشنبه تیر 25, 93 11:09 am 
آفلاین
مدیر انجمن

تاریخ عضویت: دوشنبه بهمن 30, 91 12:14 pm
پست: 465
محل اقامت: متاهل/24ساله
آقای آشنا واقعا متشکرم ازتون که با حوصله و دقیق همه مسائل رو تایپ میکنین و به ما خبر میدیدن.
مسئله جالب اینجاس روانشناستون خیلی از لحاظ علمی تو سطح بالایی هستن واقعا اطلاعاتشون آپدیت شده و خیلی هوشمندانه س!وجالبتر اینجاس که شما حرف همو خیلی خوب میفهمین خون شماهم از لحاظ علمی تو درجه ی بالایی هستین،خیلی خیلی کم این رابطه و مکالمه ی موفق بین مشاور و مراجع به وجود میاد
راستی درمورد ترس اظهار نطر تو جمع و عدم اعتماد به نفس تو جمع یه مسئله ای هس که خیلی راحت میتونه برطرف بشه،من خودمم اوایل خیلی خجالتی و نزوی بودم ولی الان میتونم بگم تو مجلس های مهمونی حرف زدن رو خیلی وقتا من به گردن میگیرم اونم فقط و فقط به خاطر اینه که مطالعمو بردم بالا و تو اینترنت خیلی مطلب میخونم!مخصوصا وقتی که حرفامون رو به چاشنی شوخی و بذله گویی قاطی کنیم هم اعتماد به نفسمون بالا میره همم تبدیل میشیم به یه فرد دوس داشتنی که همه میخوان تو مجالسشون باشین البته من اصلااااا و ابدا ااااا تو مقامی نیستم که بخوام به کسی راهنمایی بدم یا راه حل جلو پاش بذارم فقط خواستم تجربه مو باهاتون درمیون بذارم
حتی خیلی وقتا شده کلی سوتی دادم ولی بازم از رو نرفتم و همرنگ جماعت شدمو کلی به حرف و سوتی که خودم دادمم خندیدم و خودمو به قول بچه ها گفتنی دست انداختم!:‏))

_________________
صدای خنده خدا را می شنوی؟ به آنچه تو محال میپنداری میخندد...
بخند و امیدوار باش ...


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
 عنوان پست:
پستارسال شده: سه شنبه تیر 31, 93 7:07 am 
آفلاین
مدیر گروه
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: شنبه فروردین 3, 92 8:32 pm
پست: 727
محل اقامت: تبریز-IBS از نوع LG
امیدوار عزیر ، من هم خیلی ممنونم که تجربیات خودتان را با من در میان گذاشتید خواهش می کنم باز هم تجربات خود را با من و بقیه دوستانمان در میان بگذارید و هدف از این فروم هم همین است. همفکری و تبادل نظر و انتقال تجربیات و مطالعات و دیده ها و شنیده ها .
باز هم متشکرم. :)

_________________
معتقدم راه درمان IBS افزایش سطح سلامتی روانی با بهبود مهارت های زندگی و بهبود هوش هیجانی است. چونکه عامل IBS همین امر است. هرچند مصرف داروهای روانپزشک برای آی بی اس، در بازه زمانی محدود، لازم به نظر می رسد.


آخرین بار توسط آشنا در سه شنبه تیر 31, 93 7:16 am ویرایش شده است، در کل 4 بار ویرایش شده است.

بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: سه شنبه تیر 31, 93 7:08 am 
آفلاین
مدیر گروه
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: شنبه فروردین 3, 92 8:32 pm
پست: 727
محل اقامت: تبریز-IBS از نوع LG
دکتر: در این یک هفته زندگی چطور بود؟ اضطرابتان ؟ حال و حوصله تان؟

آشنا: مشکل خاصی نداشتم ولی احساس می کنم با تغییر نگرشم، درهای موفقیت به رویم باز خواهد شد و مشکلاتم کمتر خواهد شد و این به من انگیزه می دهد.
یکی از مسائلی که اذیتم می کند "نشخوار فکری" ایم می باشد. یک فکر در مورد یک موضوع ناراحت کننده و حتی شاد، به ذهنم می رسد و دائما با این موضوع در ذهنم کلنجار می روم و مسئله را دائما در ذهنم مرور می کنم دائما برای مسئله راه حل پیدا می کنم راه حلها را مرور می کنم.
مسئله دوم که در این مدت مشاوره متوجه شده ام این است که خیلی تند حرف می زنم که نشانه اضطراب درونیم است. غذا را تندتند می خورم تند راه می روم که همه اینها نشانه اضطراب است. وقتی تند حرف می زنم نمی توانم آن ارتباط لازم و راحت را با مخاطبم ، برقرار کنم. در نتیجه مخاطبم از هم صحبت شدن با من و از صحبتهای من لذت نمی برد نتیجتا حرفهایم تاثیر لازم را در مخاطب نمی گذارد و گاها چون احساس می کنم مخاطب متوجه حرفهای من نشده است مجبور می شوم حرفهایم را دوباره تکرار کنم. که در هر دو تایمان اثر منفی می گذارد و وقتی طرز حرف زدنم را با شما مقایسه می کنم این تفاوت چشمگیر تر می شود.

دکتر: بیایید ببینیم این تفاوت در طرز حرف زدن من و شما، تفاوت طبیعی است یا نه؟ چرا طرز صحبت من به مخاطب آرامش می دهد و به نظر شما دلنشین است؟
برای اینکه من زمان زیادی را صرف تمرین صحبت کردن کرده ام. تا که این مهارت را بدست آورده ام. برای اینکه من به این ابزار و مهارت نیاز داشته ام. و طبیعتا شما هم اگر بخواهید و ایمان داشته که به این مهارت نیاز دارید با تمرین می توانید بدست آورید و اگر بخواهید می توانیم روی این مهارت هم کار کنیم.
ولی در نظر داشته باشم که هدف اصلی ما آی بی اس بود و شما در حرفهایتان از آن یاد نکردید؟


آشنا: این روزها آی بی اس ام نسبتا خوب است تمرین می کنم که به آی بی اس اهمیت ندهم و افکار را به تغییر نگرشم متمرکز کنم. هر جلسه که می گذرد دیدگاهم نسبت به خودم، به طرز درست نگرش به مسائل و به بیماریم به سمت بهتر شدن می رود. و روشهایی را برای بهبود در افکار و اعمالم یاد می گیرم در نتیجه احساس می کنم می توانم بر بیماریم نیز تسلط پیدا کنم. و حالم هر جلسه نسبت به جلسه قبلی بهتر است.

دکتر: در واقع چهارچوب فکریتان در رابطه با آی بی اس ، را اصلاح کرده اید و با کسب مهارتهای زندگی بیشتر، این چهارچوب نیز قوی تر خواهد شد.
حال به نشخوار فکری بپردازیم. در جلسه قبل در بحث اضطراب ، نقش فکر را بررسی کردیم و گفتیم که اگر یک پیش بینی ذهنی منفی، در مورد مسائل داشته باشیم باعث خواهد شد سیستم اعلان خطر در ما فعال شود و استرس و اضطراب را بوجود خواهد آورد.
گفتیم این پیش بینی های ذهنی درزندگی ، آیا به درد می خورند و کارایی دارند یا به درد نمی خورند و کارایی ندارند؟

در نشخوار فکری ما با "یک مسئله" یا " یک مشکل" طرف هستیم که می تواند ناخوش آیند یا خوش آیند ما باشد و در مورد آن فکر می کنیم و دوباره از اول همان فکر را مرور می کنیم. ببینیم چرا این اتفاق می افتد و چرا دائما یک فکر را مرور می کنیم.

برای توضیح بهتر مسئله فرض کنید یک پارک است و به شما 30 تا بچه 5-4 ساله سپرده اند تا به اینها سرود یاد بدهید. طبیعتا اول شما باید بچه ها را از گوشه و کنار پارک جمع کنید و بعد شروع به یاد دادن سرود کنید. می روید اولین بچه را می آورید به یک گوشه پارک. بعد می روید دومین بچه را می آورید ولی می بیند بچه اول رفته با وسایل بازی می کند می روید سومین و چهارمین بچه را با هم می آورید می بینید دومین بچه هم رفته در یک گوشه دیگر با بچه ها بازی می کند. در واقع شما در یکجا جمع کردن بچه ناموفق بوده اید که گام اول یاد دادن سرود می باشد. اگر این بچه را در یک اتاق جمع کرده بودیم کارمان خیلی راحت تر بود.

در واقع ذهن ما همان پارک است و بچه ها، افکار ما هستند. در بحث نشخوار فکری هم، وقتی به یک مسئله ای در ذهنمان فکر می کنیم. مسئله ای دوم به ذهن مان می رسد. مسئله دوم را فکر می کنیم مسئله سوم به ذهنمان می رسد و وقت نمی کنیم به مسئله اول و دوم برسیم. عملا فعالیت ذهنی صرف جمع کردن افکار می شود که وقت گیر است.
ولی اگر افکارم را مکتوب کنم - فرهنگی که در غرب متداول است از خاطره نویسی گرفته تا یادداشت برداری و برنامه ریزی مکتوب - می توانم افکارم را نظم ببخشم.

در نشخوارفکری، افکارمان را نمی توانیم یک جا جمع کنیم و به آنها نظم ببخشیم. ولی استفاده از کاغذ برای مکتوب کردن افکار باعث می شود که افکارمان همیشه جلوی چشممان باشد و بتوانیم با آنها راحت کار کنیم. به افکارمان نظم بخشیده و راحت تر تصمیم گیری کنیم. یا راه حل پیدا کنیم. این عمل باعث می شود در زمان صرف جویی کرده و ذهن راحت و آرامی داشته باشیم.

حتی مسئله ساده نوشتن برنامه روزانه، باعث می شود که چیزی فراموش نشود . ترتیب کارها را درست رعایت کنیم. تغییرات را به راحتی انجام دهیم و کم و زیادکنیم یا الویت ها را عوض کنیم. این عمل به ما آرامش فکری ، بالا بردن راندمان فکری و صرف جویی در وقت خواهد داد. بدون نوشتن برنامه روزانه و فقط به ذهن متکی بودن باعث فراموشی برنامه ها و عدم رعایت الویت ها خواهد شد و باعث خواهد شد که ذهن ما نا آرام باشد و دائما به برنامه روزانه فکر کند و برنامه ها را دائما تکرار و مرور کند.

علت نشوار فکری که در آن نمی توانیم از فکر کردن به یک موضوع دست برداریم آن است که اولا نمی توانیم موضوع را جمع بندی کنیم. علت دوم نگرانی هایمان هستند نگران اینکه آیا به همه جوانب مسئله فکر کرده ایم. دغدغه داریم. ( آشنا: شاید ریشه اصلی اش ترسهایمان باشد)

عملا، نشخوار فکری به یک روش در ذهن ، برای فکر کردن تبدیل شده و به عادت تبدیل می شود که برای فرد عذاب آور خواهد بود. باید این عادت بد را با یک عادت خوب، مثلا عادت نوشتن جایگزین کرد.

ترک یک عادت بد را با عمل های ساده باید شروع کرد. حالا روش های ترک نشخوار فکری را بیان می کنم.

روش اول: با استفاده ار یک نوار کشی در مچ دست می توانیم هر موقع دچار نشخوار فکری شدیم. با کشیدن کش و وارد کردن یک درد مختصر به خود یادآوری کنیم که مواظب افکارت باش. باعث می شود ذهن از فکر کردن درباره آن موضوع متوقف شده و خارج شود و به تدریج و تکرار از پروسه عادت خارج شویم. کشش به عنوان یک یادآوری کننده در ذهن ما ثبت می شود.

در واقع ترک عادت ، آوردن عمل از حالت نیمه هوشیاری و خودکار ذهن به حالت هوشیار و آگاهانه ذهن می باشد و بعد جایگزین کردن با یک عمل و عادت خوب می باشد.

باید بدانیم که کار ذهن تولید فکر است همانطور که کار قلب خون رسانی به اعضاء است. همه مردم فکر می کنند ولی مدت زمان فکر کردن در مورد یک موضوع در افراد متفاوت است. اگر مدت زمان فکر کردن ، زیاد و بدون نتیجه باشد و چندین بار هم تکرا شود نشخوار فکری گفته می شود.

روش دوم: یادداشت کردن افکار و ثبت افکار است تا بصورت نوشته، افکار جمع بندی شوند و تصمیم گیری صورت گیرد و بعد، فکر کردن خاتمه یابد. هر موقع هم خواستیم می توانیم به یادداشتهایمان مراجعه کنیم.

روش سوم: پرسیدن این سئوال از خود که" اصولا صورت مسئله چیست؟" که من در مورد آن فکر می کنم. آیا مسئله واقعی است یا یک برداشت است؟


آشنا: آقای دکتر گاهی فکر می کنم که اگر نتوانم به آی بی اس ام راه حل و درمان پیدا کنم "ام اس" خواهم گرفت و این موضوع را نشخوار می کنم.

دکتر: خوب این مسئله واقعا اتفاق می افتد یا یک برداشت است؟ گفته اید علائم بی حسی در بینی و گلو داشته اید که به دکتر رفته اید و دکتر گفته کاملا سالم هستید؟ در واقع شما درست واکنش نشان داد ه اید و به دکتر مراجعه کرده اید ولی بعد از مراجعه به دکتر و اعلان اینکه شما سالم هستید باید فکر کردن درباره این موضوع خاتمه یابد. برای اینکه فرضیه شما، یک فرضیه غلطی می باشد. اساسا فرضیه شما ناشی از افکار منفی است.بدون آنکه خطری باشد سیستم اعلان خطر به کار افتاده است.ریشه اش هم افکار منفی است بجای افکار منفی، افکار مثبت داشته باش و تمرین کن.

آشنا: آقای دکتر فکر می کنم آدم مضطربی هستم. و دائما اضطراب دارم اگر تلاش کنم که علائم اضطراب که همان تند حرف زدن و تند غذا خوردن و تند راه رفتن است را کاهش دهم آیا اضطرابم هم کاهش می یابد؟

دکتر: حتما کاهش می یابد. برای کاهش اضطراب ، افکار مثبت را در ذهن خود جایگرین افکار منفی ذهنت کن و باید تمرین و تکرار کنی تابه عادت تبدیل شود.
وقتی سیستم اعلام خطر شروع بکار کرد با ظاهر شدن اولین علامت از خود بپرسیم: خوب سیستم اعلان خطر شروع به کار کرده ولی خطر کجاست؟ آیا خطر واقعی است یا برداشت من از یک واقعه است؟

باید از خود بپرسی:

ذهن من تولید فکری را می کند. ولی آیا این افکار هستند که من را خسته می کنند و یا سرزنشی که به خودم می کنم که چرا این افکار به ذهن من می آید؟

آیا آی بی اس من را خسته می کند یا افکار و سرزنش هایی که من نسبت به آی بی اس دارم من را خسته می کند؟

آیا خجالت کشیدن مرا اذیت می کند یا دیدگاهی که نسبت به خجالت کشدن دارم مرا بیشتر آزار می دهد؟

روش چهارم: کار ذهن تولید فکر است و ترجیحا روی مسائلی که در اولویت هستند فکر می کند. می توانیم از ذهن بخواهیم که روی مسائلی که روی آنها نشخوار فکری نداریم فکر کند.

با چهار روش فوق می توان نشخوار فکری را حل کرده البته با تمرین و تکرار و اشتباه کردن و یادگرفتن از اشتباهات می توانیم صاحب "مهارت خوب فکر کردن" شویم.



آشنا: آقای دکتر ، چطور می توانم افکار منفی خود را با افکار مثبت جایگرین سازم؟

دکتر:در مرحله نخست ما باید سعی کنیم افکار منفی خود را بشناسیم. ذهن ما پر از فکر است برخی از افکار بصورت خودکار عمل می کند و در نیمه هوشیاری ما جریان دارد ولی برخی از فکرهای ما آگاهانه است. مثلا وقتی می پرسم ناهار چه خورده اید؟ شما شروع می کنید به فکر کردن و آگاهانه جواب می دهید. ولی وقتی در خیابان یک آشنا از جلوی ما رد می شود و سلام نمی کند در آن لحظه بلافاصله در ذهن ما ،در ضمیر ناخودآگاه، این عمل توهین معنی شده و باعث ناراحتی ما می شود یعنی یک فکر منفی ،ناخودآگاه به ذهنمان وارد شد . این افکار اتوماتیک عمل می کنند و بعد هم شروع می کنیم به دلیل آوردن که او چرا چنین رفتار بدی کرد؟!! باید متوجه بشویم که در این لحظه ذهن ما مشغول تولید فکر منفی است.

بهتر است بجای کلمات افکار مثبت و منفی از کلمات افکار کارآمد و ناکارآمد استفاده کنیم.
چون فکر مثبت یا منفی ، منطقی یا غیر منطقی، بستگی به شرایط دارد. شاید یک فکر منفی باشد ولی برای ما در شرایطی که قرار داریم کارآمد باشد.

فکر کارآمد به من کمک می کند تا مشکلم را حل کنم. فکر ناکارآمد هیچ فایده ا ی برای من ندارد. فکر کارآمد یا ناکارآمد می تواند مثبت، منفی، منطقی و غیر منطقی باشند.

باید بتوانیم در ذهنمان افکار ناکارآمد و کارآمد را از هم جدا کنیم. افکار ناکارآمد را از ذهنمان خارج کنیم و اجازه دهیم ذهن به افکار کارآمد بپردازد.

مثلا بچه را در ایوانی که دیوار بلند تر از قد بچه دارد می بینیم و این فکر به ذهنمان می رسد که " الان بچه می افتد" خوب این یک فکر منفی ولی غیر منطقی است. افتادن بچه از ایوان فکر منفی است ولی چون دیوار ایوان از بچه بلندتر است غیر منطقی است و ناکارآمد است.

همان بچه در مقابل یک ایوان با دیوار کوتاه تر از قد بچه باشد. فکری منفی ولی منطقی است و کارآمد است چون اقدام متقابل آن فکر آوردن بچه به اتاق خواهد بود.

"اگر درس نخوانم خواهم افتاد" این یک فکر منفی است و منطقی هم است. فکر بعدی ناشی از آن دنبال راه حل گشتن برای نیفتادن است و یا اگر افتادم باید چکار کنم. پس فکرم کارآمد است.

" اگر نتوانم افکارم را کنترل کنم ام اس خواهم گرفت" این یک فکر منفی است که غیر منطقی هم است چون به دکتر رفته ام و گفته اند سالم هستم. پس ناکارآمد است. نه به سلامت من کمک می کند و نه باعث خواهد شد که من ام اس نگیرم.


----------------------- پایان جلسه ششم.

_________________
معتقدم راه درمان IBS افزایش سطح سلامتی روانی با بهبود مهارت های زندگی و بهبود هوش هیجانی است. چونکه عامل IBS همین امر است. هرچند مصرف داروهای روانپزشک برای آی بی اس، در بازه زمانی محدود، لازم به نظر می رسد.


آخرین بار توسط آشنا در سه شنبه تیر 31, 93 12:39 pm ویرایش شده است، در کل 5 بار ویرایش شده است.

بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: سه شنبه تیر 31, 93 10:27 am 
آفلاین
مدیر ارشد
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: سه شنبه اسفند 1, 91 10:43 am
پست: 2263
محل اقامت: تهران
این جلسه ششم از همه مفیدتر بود. من که خیلی استفاده کردم.
نوشتن افکار مخصوصا وقتی فکر آدم مغشوش(آشفته) باشه خیلی بدرد می خوره من تجربه اش را دارم، قابل توجه اعضای خاموش این انجمن، با نوشتن افکارتون(در این انجمن) مخصوصا در مورد آی بی به نتایج بهتری می رسید.

اینکه افکار منفی همیشه بد نیست هم جالب بود.


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: سه شنبه تیر 31, 93 4:32 pm 
آفلاین
کاربر فعال

تاریخ عضویت: یکشنبه شهریور 10, 92 6:24 pm
پست: 134
سلام آقای آشنا
نشخوار فکری یا همان وسواس فکری برای من خیلی کارآمده چون وقتی وسواس فکری دارم احساس میکنم ای بی ام بدتر میشه و وقتی این حالت من کمتر هست احساس میکنم بمراتب حالم بهتره گاهی وقتی این افکار به ذهنم میاید فکرمو منحرف میکنم سمت موضوعات دیگه و این کمکم میکنه درضمن راه حلی که گفتن کش به دستتون ببندید قبلا امتحان کردم و تقریبا خوب بوده . و سعی میکنم بقیه راه حل ها را نیز امتحان کنم ؛ ممنون بابت اطلاعاتتون
در مورد اینکه شما به دکترتون گفتید که شما تند صحبت میکنید و ایشون با آرامش ؛ انسانها چند دسته هستن از نظر طرز گفتار و رفتار :
بصری ، سمعی ؛ لمسی و جنبشی و این احتمال را میدهم که شما یا بصری باشید یا جنبشی که تشخیص این مورد با چندین سوال مشخص میشه و این مورد که توضیح دادم در نوع گفتار تاثیر داره درسته شما با تمرین میتونید با آرامش بیشتر صحبت کنید اما تیپ شخصیتی غیرقابل تغییر هست و این یه ویژگی شخصیتی محسوب میشود و البته باید در نظر گرفت که استرس شما هم دخیل هست چون میگید راه رفتن یا غذا خوردنتون هم تند هست و اینها فک میکنم با آرامش بیشتر حل شود و در مورد نگرانیتون برای آرامش در صحبت کردن اگر این تیپ های شخصیتی رو مطالعه کنید متوجه میشید که این یک ایراد نیست بلکه تیپ شخصیتی شما هست که با تمرین میتوایند آرامتر صحبت کنید اما نه مثل یه فردی که تیپ شخصیتی سمعی دارد چون سمعی ها به طور ذاتی آرام و شمرده صحبت میکنن


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
نمایش پست ها از آخر به اول:  مرتب سازی بر اساس  
ارسال موضوع جدید پاسخ به موضوع  [ 73 پست ]  به صفحه برو قبلی  1, 2, 3, 4, 5, 6 ... 8  بعدی

همه زمان ها بر اساس UTC + 3:30 ساعت تنظیم شده اند


چه کسی آنلاین است

کاربران حاضر در این انجمن : کاربر عضو شده ای موجود نیست و 2 مهمان


در این انجمن نمی توانید موضوعات جدیدی ارسال کنید
در این انجمن نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید
در این انجمن نمی توانید پست خود را ویرایش کنید
در این انجمن نمی توانید پست های خود را حذف کنید
در این انجمن نمی توانید پیوست ارسال کنید

پرش به:  
ایجاد شده توسط phpBB® Forum Software © phpBB Group
فارسی سازی و پشتیبانی phpBB توسط phpBBpersian.com