مشاوره با دکتر روانشناس، برای رهایی از آی بی اس

مدیران انجمن: آرش, آشنا

مشاوره با دکتر روانشناس، برای رهایی از آی بی اس

پستتوسط آشنا » پنج شنبه تیر 19, 93 5:51 am

دنیا، دنیای تخصص است وقتی کاری دارم که که می خواهم خوب انجام شود و خودم در آن کار متخصص نیستم آن کار را به متخصصش واگذار می کنم مثلا وقتی در قلبم سوزش احساس می کنم یا تلویزیونمان خراب است یا کامپیوترم روشن نمی شود و غیره به سراغ متخصص آن کار می روم ولی در مورد مشکلات فکری و نگرشی ( روانی) مثلا مشکل نشخوار فکری دارم یا وسواس دارم ، دلهره دارم ، افسرده ام و غیره . به سراغ کتاب می روم و می خواهم متخصص شده و خودم کارم را انجام دهم ( حالا بماند اگر کتاب هم بخوانم نتیجه می گیرم یا نه؟) چرا؟

- هزینه روان پزشکی زیاد است؟
- از مشاوره های قبلی که رفته ام جواب نگرفته ام؟
- مشاور خوب نمی شنام؟
- من خودم بیش از مشاور می فهمم و حداکثر با چند تا کتاب خواندن راه حل را پیدا می کنم.
- مشاوره را قبول ندارم؟
- مگه من روانیم که پیش مشاور بروم تازه بقیه بفهمند چی فکر می کنند؟
- من همینم که هستم و با حرف زدن و القا کردن درست نمی شم.
- ......

و یا حداکثر به سراغ روانپزشک می روم که برام دارو بنویسد چرا؟

- دارو از مشاوره ارزان تر تمام می شود؟
- دارو خوردن زحمتی ندارد و حداکثر یک ماهه بدون آنکه تلاشی بکنم جواب می دهد و یا تا دارو را می خورم خوبم.

جالبیش اینجاست که وقتی دکترهای متخصص بیماری های جسمی ریشه بیماری را مشکلات فکری و روانی تشخیص می دهند ( مثل آی بی اس خودمون) عوض اینکه بگویند مشکلت فکری است و باید به مشاور روانی مراجعه کنی ناخودآگاه می گویند "مشکلت چیز خاصی نیست مربوط به مشکلات فکری است. نترس سعی کن زندگی آرامی داشته باشی ، بیماریت هم عوارض خاصی نداره و به بیماری خاصی تبدیل نمیشه"
یعنی درست در آن زمان که باید بگویند" چیزیت است" می گویند " چیزیت نیست"

حتی من کم دیده ام متخصصان مغز و اعصاب که پس از تجویز دارو بیمار را به مشاور ارجاع دهند.


زمستان 92 بود که یقین پیدا کردم بیماری آی بی اس من منشاء و عاملش به مشکلات فکری و نگرشی و شخصیت من مربوط است و طبق معمول شروع کردم به خود درمانی و خلاصه دو سه تا کتاب در مورد هوش هیجانی و اعتماد به نفس، نصف و نیمه خواندم و چون نتوانستم جمع بندی کنم و اقدام عملی نتوانستم انجام دهم تصمصم گرفتم دل به دریا بزنم و برم پیش مشاور .
آخرین بار توسط آشنا در پنج شنبه تیر 19, 93 10:19 am ویرایش شده است، در کل 6 بار ویرایش شده است.
معتقدم راه درمان IBS افزایش سطح سلامتی روانی با بهبود مهارت های زندگی و بهبود هوش هیجانی است. چونکه عامل IBS همین امر است. هرچند مصرف داروهای روانپزشک برای آی بی اس، در بازه زمانی محدود، لازم به نظر می رسد.
آواتار کاربر
آشنا
مدیر گروه
 
پست: 727
تاریخ عضویت: شنبه فروردین 3, 92 8:32 pm
محل اقامت: تبریز-IBS از نوع LG

جلسه اول و دوم مشاوره

پستتوسط آشنا » پنج شنبه تیر 19, 93 5:53 am

امروز که این مطلب را پست می کنم جلسه 11 ام مشاوره ام تمام شده است تقریبا هر هفته یک جلسه به مشاوره رفته ام از جلسه پنج ام یعنی دو ماه قبل ،حالم خوب است یعنی نشت ندارم و در این مدت :
1- هیچ دارویی نمی خورم
2- رژیم غذایی را کنار گذاشته ام و همه چیز می خورم غیر از نخود و لپه و فلفل و مالشعیر و نوشابه های گاز دار
3- به جای لبنیات هم هر روز نیم الی یک لیتر کفیر خانگی می خورم. ( رژیم کفیر را دو سالی است که دارم . از یک دکتر شنیدم که افراد سالم هم بهتر است لبنیات را به صورت کفیر بخورند برای سلامتیشان بهتره. هر موقع حوصله داشته باشم یک قاشق چای خوری تخم کتان آسیاب شده هم بهش اضافه می کنم)
4- یک ماه است که تقریبا هر روز به بدنسازی می روم.

-----------------------------------------------------------------------------

20 فروردین اولین جلسه مشاوره بود. قبل از رفتن به پیش مشاور گفتم یک ارزیابی از خود بنویسم تا هم چیزی از قلم نیفتد و هم دیدگاه خودم نسبت به خودم برای خودم نیز مشخص شود در جلسه اول و دوم تقریبا روی این مطالبی که نوشته بودم با آقای دکتر صحبت می کردم احساس می کردم که دکتر می خواهد یک شناختی از من بدست بیاورد. مطلبی که برای آقای دکتر نوشته بودم در زیر آمده است:

مشکل فعلی من:
1- بیماری آی بی اس ( روده تحریک پذیر از نوع بی اختیاری خروج گاز روده آن هم ناشی از عدم دفع کامل ) که دلیل آن طبق نظر پزشکان فلج عصبی روده و یا عدم ارتباط درست بین مغز و اعصاب روده می باشد که حرکات آن را کند یا تند می کند که آن هم ناشی از ظرفیت روحی پایین فرد در تحمل استرس و فشارهای عصبی می باشد. در حال حاضر قرص اعصاب [.........] که می خورم حالم 90 خوب است. بیماریم از 17 سال پیش شروع شده است.

2- [.........] ( یعنی مطلب سانسور شده)

3- در ایجاد ارتباط درست با مردم ناتوانم و از لحاظ شخصیتی ضعیف می باشم و به نظرم دو مورد بالا هم از این شخصیت ضعیف من ناشی شده است.

ارزیابی از خودم:

1- ترس و عدم اعتماد به نفس که از بچگی ام بوده ، بطوریکه در دوران مدرسه تا دانشگاه جرات اینکه از معلم یک سئوال بکنم را نداشتم هرچند همیشه جز نفرات اول تا سوم کلاس بودم.

2- در دوران دبیرستان مهمان که به خانه مان می آمد از آنها فرار می کردم و قایم می شدم و اصولا آدم خجالتی هستم با کوچکترین مسئله ای صورتم سرخ می شود و اگر استرس بیشتر باشد ضربان قلبم شدیدا افزایش یافته و با افزایش بیشتر استرس ، پایم سرد شده و می لرزد.

3- در دوران دانشگاه تلاش کردم که وضع روابط خود با مردم را بهبود بخشم و پیشرفت نسبی هم داشتم ولی آی بی اس که از سال دوم فوق لیسانس شروع شد باعث روند معکوس در این تلاش من شد و انزوای هر چه بیشتر مرا به همراه داشت.

4- اکثر دوستان و خانواده، من را آدم ساده لقب می دهند و بخواهند راهنماییم کنند می گویند اینقدر ساده نباش.

5- خودم فکر می کنم که مشکلم بدین صورت است که ترس و عدم اعتماد به نفس باعث شده که هوش هیجانی من پیشرفتی نداشته باشد.در نتیجه شناخت من از خودم و دیگران کم بوده در نتیجه نمی توانم با دیگران ارتباط درست داشته باشم.

6- آدم زود رنجی هستم و قهر کردن و دوری جستن از مردمی که با آنها مشکل دارم جزء اولین راه حل های من است.

7- از رئیسم پرسیده ام که می خواهم به مشاور روانی مراجعه کنم به نظر شما مشکل من چیست؟ گفت که در ایجاد ارتباط با مردم و تعامل با آنها مشکل دارم و می خواهم همه چیز طبق ایده ال های من باشد . همکار دیگرم که خود فردیست که زود عصبانی می شود گفت مشکل تو افسردگی است.

8- نظر خانومم در مورد من: تو آدم صادق و ایده آل گرایی هستی و در سرزمینی که دورویی و کلک فرهنگ غالب مردمان آن است زندگی می کنی در واقع مشکل از تو نیست مشکل از بقیه است.

9- از زمانی که به یاد دارم هیچ موقع عصبانی نمی شدم و مردم مرا به این صفت که اخلاقش خوب است و اصلا عصبانی نمی شود می شناختند در واقع علت عصبانی نشدن من ، به نظر خودم، ترس ناشی از ابرازنظر و یا ابراز مخالفت صریح است.

10- از حودو 4 الی 5 سال پیش، تقریبا با بدنیا آمدن فرزندم ، عصبانیت من شروع شده است بر عکس قبل می خواهم نظرات خودم را بگویم ولی طوری می گویم که اکثرا همه رنجور و ناراحت می شوند از خانومم گرفته تا بقیه. یا به نظرم می آید که وارد بحث با من نمی شوند و پیش خود می گویند ولش کنید زود احساساتی می شود و واقعا هم همینطور است.

11- به تازگی متوجه شدم که دچار نشخوار فکری هستم یعنی از سالها پیش این مشکل را داشتم ولی نمدانستم که این یک مشکل فکری است و اسمش نشخوار فکری است. یعنی در ذهن و فکر خود در مورد یک موضوع مثلا با رئیسم بحثم شده است در ذهنم با او دعوا می کنم قهر می کنم استدلال می دکنم یک مسئله روزها در ذهن من باقی می ماند و درگیر هستم گاها یک راه حل را بطور مرتب بر روی فرد مورد نظر تکرار می کنم مثلا باید این حرف را بزنم اگر اینطور گفت باید اینطوری جوابش را بدهم اگر آنطور گفت ...

12- عدم پیشرفت شغلی در 16 سال کار کردن باعث شده به فکر کار کردن برای خودم باشم. حدود سه سال است به این مسئله فکر می کنم و برای آن نقشه می کشم. تا اجبار باعث شود که در بیرون هم از لحاظ مالی پیشرفت کنم و استقلال داشته باشم و هم از آن مهمتر ارتباطم با مردم بهتر شود. شغل فعلی من طوری است که ارتباط خیلی کمی با مردم دارم.

13- دارای یک فرزند 4.5 ساله هستم آرزوی من آن است که به دو چیز بزرگی که آرزوی من است و تا به حال به آن نرسیده ام برسد: اولا برای خودش کار کند و دوم اینکه هوش هیجانی بالایی داشته باشد.

14- مردم را از نگاه خود می بینم یعنی فکر می کنم که احساسات و دیدگاهشان به مسائل مثل من است و مثل من فکر می کنند و ارزش هایشان مثل ارزشهای من است ولی به دلایل مختلف به این ارزشهای درست پشت کرده اند.

15- تا همین یک سال پیش می خواستم که رفتار و باورهای همکاران و فامیل را عوض کنم مثلا تعارف کردن پیش از غذا یا مراسمات مربوط به مرده ها یا باورهای قدیمی و غیره را عبث می دانستم و خود در حرف و عمل یا با انتقادات شدید یا ملایم یا شوخی دنبال این ها بودم الان می بینم که اشتباه کرده ام وقتی من خودم را نمی توانم اصلاح کنم چطور انتظار دارم که دیگران را اصلاح کنم.

16- خودم را آدم خوبی می دانم و از پیشرفت و ترقی دیگران خوشحال می شوم و در مقابل پیشرفت دیگران می گویم اگر او توانست پس من هم می توانم ولی عملا کاری انجام نمی دهم.

17- تعداد دوستانی که با آنها ارتباط دارم دو نفرند آن هم تلفنی . سالی دو سه بار. و ارتباطم با فامیل و خانواده هم کم است.

18- [.........]

19- آن حداقل رابطه ای که با همکاران دارم برای آنکه آنرا هم از دست ندهم سعی می کنم حرفها و اعمالی را که ممکن است باعث ناراحتی آنها شود را انجام ندهم ولی هنوز هم خط قرمزم فدا نکردن حقیقت بخاطر منافع خود و دیگران است.

20- اعتراض اخیری که به عملکرد مدیرم در کار داشته ام مرا تا حد اخراج از کار کشانده است.

21- عاشق حمایت از افراد ضعیف هستم و در برابر رئیس و روئسا ایستادن و مطلبی را که به نظرم درست است گفتن را دوست دارم بدون توجه به نتایجش.

22- شاید افراد زیادی باشند که کم و بیش مشکل من را دارند دوست دارم با آنها ارتباط داشته باشم چون احساس می کنم عیب ها را در دیگران بهتر می بینم تا در خودم.

23- دوست دارم در زمینه شخصیتی و هوش هیجانی پیشرفت کنم به دلیل آنکه ریشه تمامی مشکلات جسمانی ، اجتماعی ، خانوادگی و دیدگاهم نسبت به خودم را در آن می بینم. مخصوصا نمی خواهم فرزندی تربیت کنم که مثل من باشد . چطور می توانم چیزی را که خود بلد نیستم به فرزندم بیاموزم.

24- حدود چهار ماه است که به مطالعه کتابهای : هوش هیجانی " و " چطور برای خود کار کنیم رابرت کیوساکی" مشغولم که متوجه شدم هر دو موضوع در واقع یک موضوع هستند و آن " هوش هیجانی " است. یعنی شرط موفقیت در کار و بطور کلی در زندگی نه IQ که EQ می باشد.

25- از همه مهمتر اینکه " مشکل من واقعا چیست؟"
آخرین بار توسط آشنا در جمعه تیر 20, 93 9:54 pm ویرایش شده است، در کل 5 بار ویرایش شده است.
معتقدم راه درمان IBS افزایش سطح سلامتی روانی با بهبود مهارت های زندگی و بهبود هوش هیجانی است. چونکه عامل IBS همین امر است. هرچند مصرف داروهای روانپزشک برای آی بی اس، در بازه زمانی محدود، لازم به نظر می رسد.
آواتار کاربر
آشنا
مدیر گروه
 
پست: 727
تاریخ عضویت: شنبه فروردین 3, 92 8:32 pm
محل اقامت: تبریز-IBS از نوع LG

Re: مشاوره با دکتر روان درمان، برای درمان ناراحتی آی بی اس

پستتوسط abbas » پنج شنبه تیر 19, 93 10:00 am

مرسی جناب آشنا
مورد 1 یعنی ترس از سوال پرسیدن و این جور مسائل، من بشخصه تا دوران راهنمایی عادی بودم اما توی دوران دبیرستان خانواده ام با وجود فقر و مشکلات مالی که داشتیم مرا به یک مدرسه غیرانتفاعی فرستادن و چون بچه های اون دبیرستان اکثرا متمول و پولدار بودن من یه جورایی سرخورده شده و حالت افسردگی و ترس از سوال پرسیدن درون من شکل گرفت و دوران لیسانس هم به همین صورت بود اما فوق لیسانس یه کم اوضاع بهتر شد اما با این وجود من فکر میکنم هنوز توی این مسئله ضعف شخصیتی دارم هر چند سن که بالاتر میره آدم پخته تر میشه و رفته رفته این مشکل برطرف میشه
اما سوال من اینه که راهکار مقابله با این مشکل چیه؟؟؟ یا راحتر بگم روانشناستون دقیقا در این مورد چی بهتون گفتن
abbas
کاربر حرفه ای
 
پست: 268
تاریخ عضویت: پنج شنبه بهمن 19, 91 8:20 pm
محل اقامت: فارس

Re: مشاوره با دکتر روانشناس، برای رهایی از آی بی اس

پستتوسط بچه گربه » پنج شنبه تیر 19, 93 11:45 am

البته منم از لحاظ شخصیتی تشابه های با شما دارم اما فکر می کنم اینکه مشکل نشت شما خوب شده فقط به خاطر داروی اعصاب است که نام ان رانبردید جلسات مشاوره بیشتر از لحاظ روان به شما کمک می کند
بچه گربه
کاربر نیمه فعال
 
پست: 87
تاریخ عضویت: جمعه فروردین 22, 93 9:14 pm

Re: مشاوره با دکتر روانشناس، برای رهایی از آی بی اس

پستتوسط آرش » پنج شنبه تیر 19, 93 5:44 pm

آشناي عزيز،
خوشحالم كه تا حد زيادي درمان شديد، من مطالب شما را با دقت مي خوانم و برايم جالب است چون روشي كه شما در پيش گرفته ايد با روش من كاملا فرق مي كند.(براي مقابله با آي بي اس)
ممنونم كه تجربيات خود را با ما در ميان گذاشتيد در اين مورد حتي مجبور شديد به زندگي خصوصي خودتون هم اشاره اي بكنيد تا مفهوم را كامل برسانيد كه جاي قدرداني دارد.
در مورد خودم هم بدون شك EQ پاييني دارم(هرچند از لحاظ IQ هم وضعيت چندان رضايت بخش نيست :lol: ) ولي ارتباط اين مسئله با آي بي اس هنوز برايم كامل جا نيافتاده است.
آواتار کاربر
آرش
مدیر ارشد
 
پست: 2264
تاریخ عضویت: سه شنبه اسفند 1, 91 10:43 am
محل اقامت: تهران

پستتوسط آشنا » جمعه تیر 20, 93 12:09 pm

از دوستانی که به مسئله علاقمند هستند و دوست دارند در این مورد تبادل نظر کنیم،متشکرم.
عباس آقا. ترس موضوع جلسه چهارم می باشد. ;)
دوست عزیزمان یک بدبخت( کاش می شد اسمتان را عوض کنید روی من که تاثیر منفی می گذارد و به احتمال زیاد روی خودتون و بقیه دوستان) باید عرض کنم که از جلسه چهارم به بعد دارو را کلا کنار گذاشته ام. :D
آقا آرش هرچند که در این مورد فرضیه هایمان متفاوت هستند ولی دیدگاه هر دو ما روی مسائل دیدگاهی علمی و منطق می باشد. :P
معتقدم راه درمان IBS افزایش سطح سلامتی روانی با بهبود مهارت های زندگی و بهبود هوش هیجانی است. چونکه عامل IBS همین امر است. هرچند مصرف داروهای روانپزشک برای آی بی اس، در بازه زمانی محدود، لازم به نظر می رسد.
آواتار کاربر
آشنا
مدیر گروه
 
پست: 727
تاریخ عضویت: شنبه فروردین 3, 92 8:32 pm
محل اقامت: تبریز-IBS از نوع LG

Re: مشاوره با دکتر روانشناس، برای رهایی از آی بی اس

پستتوسط ساقی » جمعه تیر 20, 93 3:57 pm

سلام
آقای آشنابه نظرتان اگر 17 سال (اوایل شروع بیماری)پیش به روانشناس مراجعه می کردید همین نتیجه را می گرفتید
ساقی
 
پست: 4
تاریخ عضویت: شنبه خرداد 10, 93 11:15 am

جلسه سوم مشاوره - موضوع: آی بی اس

پستتوسط آشنا » جمعه تیر 20, 93 9:21 pm

دکتر: آقای آشنا ، دوست داری از کدام مشکلت شروع کنیم؟

آشنا: آی بی اس، آقای دکتر. چون فکر می کنم بزرگترین مشکل زندگی ام است و فکر و انرژی زیادی از من می گیرد و دلیل بسیاری از شکست ها و ناکامی های من است.

دکتر: بیشتر در مورد IBS ات است توضیح بده.

آشنا: فوق لیسانس را که شروع کردم ، دیدم اکثر بچه ها کار می کنند گفتم من، هم نیاز مالی دارم و هم برای اینکه از بقیه عقب نمانم باید کار کنم هر چه دنبال کار گشتم با محدودیت هایی که در مورد نوع کار برای خود تعریف کرده بودم نتوانستم کار پیدار کنم. یک حس استیصال و درماندگی در خود احساس کردم و نمی توانستم این مسئله را قبول کنم. برای اینکه تقریبا در هر کاری، در دوران مدرسه و دانشگاه از میانگین کلاس بالاتر بودم ولی آلان این طور نبود.
در همان زمان سردرد شدیدی هم بخاطر سینوزیت گرفتم و دایم آنتی بیوتیک و مسکن می خوردم. از سال دوم فوق لیسانس آی بی اس من شروع شد. البته چهار سال بعد فهمیدم که اسم این بیماری آی بی اس است.در دو سال اول به خاطر این مسئله به دکتر هم نمی رفتم.

دکتر: آی بی اس چجوری اذیت ات می کنه؟

آی بی اس من طوری هست که هر موقع فعال باشد احساس می کنم گاز روده ام بصورت دائمی خارج می شود ظاهرا به خاطر دفع ناقص می باشد. اصطلاحا می گوییم که نشت داریم. و طبیعتا در یک جمع که باشم اطرافیان فکر می کنند که من احترام آنها را نگه نداشته ام و عمدا گاز روده را خالی کرده ام و شرمنده می شوم به این خاطر از ارتباط با مردم گریزان شده ام. از جلسه و مجالسی که در یک محل کوچک باشد و افراد غریبه باشند بشدت گریزانم.
در تابستان و روزهای گرم یا معتدل سال که پنجره ها باز باشند راحتم. ولی در ایام سرد سال معذبم.
البته به تجربه متوجه شده ام هر موقع به مدت طولانی اعصابم آرام باشد و هیچ مشکلی در منزل یا کار یا جاهای دیگه نداشته باشم آی بی اس من هم تقریبا از بین می رود. یا هر موقع قرص های اعصابی که متخصصان گوارش تجویز می کنند را می خورم باز آی بی اسم من هم خوب می شود. از این طریق متوجه شده ام بیماری ای بی اس کاملا یک مشکل فکری است نه جسمی.
در نتیجه به این نتیجه ریسده ام که اگر نگرشم و فکرم را در مورد زندگی بهبود بخشم این بیماری هم خودبخود از بین خواهد رفت.
امروز که پیش شما آمده ام دو سه روزی است که قرص اعصاب می خورم تا در جلسه راحت باشم ولی آلان که با شما صحبت می کنم راحت نیستم و دارم به خودم فشار می آرم که نشت نکنم.

دکتر: در خانه و کار و کلا جامعه عکس العمل ها چطور بوده؟

آشنا: با خانومم که راحتم و هیچ فشاری به خودم نمی آرم اصلا عامل شوخی هم بین مان می شود. اتفاقا از کار به خونه که می آیم احساس می کنم نشتم کم می شود.
به فامیل های درجه یک هم از همان اول مشکل را گفته ام و با آنها هم نسبتا راحت هستم و سعی می کنند کمکم کنند. با بقیه فامیل هم مطرح نکرده ام.
مهمترین مشکل من در کارم است. یا در مجالس با محیط کوچک. درسته که ای اواخر در کار با همکارانی که با آنها صمیمی هستم موضوع را مطرح کرده ام و با آنها هم نسبتا راحت هستم. ولی با سایر همکارانم مشکل دارم. می ترسم فکر کنند که به آنها بی احترامی می کنم یا برام اسم در بیارند.

دکتر: در این 17 سال کسی مستقیم چیزی بهت گفته؟

آشنا: مستقیما یادم نمی آید . نخیر مستقیم چیزی نگفته اند. ولی از رفتار ها و حرف های غیر مستقیم و برخوردها می شود فهمید لازم نیست که مستقیم بگند.

دکتر: پس در این 17 سال کسی در این مورد بصورت مستقیم چیزی نگفته.

آشنا: درسته.

دکتر: بطور غیر مستقیم چطور؟ میتونی بگی بطور غیر مستقیم با کلام و حرف چند بار گفته اند که مثلا از تو بو می آید.

آشنا: اغلب به این صورت بوده که مثلا یک نفر گفته: بچه ها، از اتاق بوی خاصی نمی آید؟ بقیه هم یا تایید کرده اند و یا رد کرده اند. یا پنجره را در حضور من و یا موقعی که بیرون رفته ام باز کرد ه اند. وقتی هم پنجره را باز می کنند اکثرا با حس هم دردی و احترام بوده مثلا گفته اند. بچه ها موافقید پنجره را باز کنیم هوای تازه بیاد؟

دکتر: پس در این 17 سال کسی مستقیم و غیر مستقیم با کلام کسی به تو نگفته که از تو بو می آید یا عامل بوی اتاق تو هستی؟ بلکه حرف خطاب به جمع بوده و یا مثلا پنجره را باز کرده اند. و یا یک نفر پنجره را باز کرده و تو استنباط کرده ای که می خواهند به تو بگویند که اذیتشان شده یا هوا آلوده بوده به این خاطر پنجره را باز کرده اند.
شاید یک نفر خواسته واقعا هوای تازه بیاد و بویی هم حس نکرده ولی تو احساس کرده ای که بخاطر تو پنجره را باز کرده اند؟


آشنا: کاملا درسته. ولی من هم بودم مستقیم یا غیر مستقیم با کلام چیزی نمی گفتم. ادب حکم می کند که مستقیم یا غیر مستقیم خطاب به فرد مورد نظر نگوییم. ولی خوب متوجه می شوم که منظورشان من هستم.
البته اگه من هم جای آنها بودم اگر بدانم که کسی باد رود اش را عمدا خالی کرده احساس توهین می کنم به روشهای مختلف می خواهم که اعتراض کنم چون احساس می کنم که مورد بی احترامی واقع شده ام. مگر آنکه موقعیت طوری باشد که اعتراض کردن خود بی ادبی باشد.
ولی اگر بدانم کسی که این کار را کرده بیمار بوده و کارش غیر عمد بوده و کنترل نفخش دست خودش نیست موضوع کاملا فرق می کند. در این حالت تا آنجا که بتوانم کمکش می کنم و تحمل می کنم و طوری که ناراحت نشود با باز کردن پنجره و روشهای دیگر که نارحت نشود با او اظهار همدردی می کنم تا هم خودم راحت باشم و هم او. و بیش از 90 درصد برخوردها هم همین طور بوده. یعنی رفتاری داشته اند که اگر من هم بودم آن رفتار را نشان می دادم.
هرچند که در اکثر مواقع مقصر معلوم نیست. ولی به هر حال برداشت عمدی یا غیر عمدی بودن ، در نوع واکنش مردم بسیار موثر است. پس خیلی مهم است که در مورد اتفاقی که افتاده چه فکر می کنند به نظرم اغلب به جنبه عمدی بیشتر توجه می کنند. چون نمی دانند که عمدی در کار نبوده است.

دکتر: اگر هم بدانند که کار تو بوده ، هرچند که اکثرا نمی دانند که تخلیه نفخ روده تو غیر ارادی بوده، ولی باز هم رفتار احترام آمیز داشته اند. خودت می گویی که اگر می دانستند که غیر عمدی بوده و یک بیماری است رفتارشان به مراتب احترام آمیز تر و جنبه همدردی در آن غالب می شد

آشنا: بله درسته. ولی ممکنه توی یک جمع هم فردی پیدا بشه که به مسئله عمدی نگاه کنه و بخواد حال من را بگیرد. یا به من اسم بگذارد.

دکتر: تو این 17 سال که اتفاق نیفتاده و تازه آن موقع بقیه طرف تو خواهند بود.

آشنا: البته من غیر از آنهایی که با آنها صمیمی هستم بیماریم را از بقیه مخفی می کنم. و کسی نمی داند که من این مشکل را دارم تا بیاید و همدردی کند و از من حمایت کنند.


دکتر: پس فکر نمی کنی بهتر باشد که در فرصت های مناسبی که پیش آید یا می توانی این فرصت ها را مهیا کنی این بیماری ات را مطرح کنی تا بتوانی حمایت بقیه را به طرف خودت جلب کنی و چه احساس خوبی خواهی داشت که بدانی اکثریت پشت سر تو هستند واز تو حمایت می کنند. و اصلا خواهی دید که برای بقیه این مسئله ای بی اهمیت است.

آشنا: درسته. با دوستان صمیمی ام که مطرح کرده ام . در این مورد با آنها خیلی راحت هستم اگر مطرح نمی کردم شاید طوری دیگری در مورد من فکر می کردند.

دکتر: در واقع می تونیم بگوییم که تو در ذهنت در مورد نشتت و اینکه مردم پشت سرت در مورد تو چه فکر می کنند مجبور به ذهن خوانی شده ای برای اینکه نمی توانی در این مورد با بقیه صحبت کنی و از افکارشان آگاه بشی. اگر بفرض از همکارانت می پرسیدی که در مورد بیماریت و نششت چه نظری دارند، متوجه می شدی که اکثریت نظراتت در مورد افکار بقیه، غیر واقعی می باشد.

آشنا: احتمالا این طور باشد.

دکتر: یک مسئله دیگه. الان نیم ساعتی است که تو اینجایی ولی آن بویی که می گویی من اصلا متوجه نمی شوم

آشنا: یعنی شما هیچ بویی را متوجه نیستید. من الان احساس می کنم که نشت دارم و به خودم فشار می آورم.

دکتر: من اصلا هیچ بویی را متوجه نمی شوم. فکر نمی کنی این نشتی که می گویی خیالی باشد؟

آشنا: هرچند دو سه روزی است که قرص اعصاب هم می خورم که در این جلسه راحت باشم. ولی خیالات نسیت و واقعیه.

دکتر: شما لطفا برای جلسه بعد یک کاری بکنید. از چند نفر که زیاد با هم ارتباط داشته اید بپرسید که آیا از تو بویی را متوجه شده اند یا نه؟

آشنا: هرچند که نشت واقعیه و خیالات نیست. ولی چشم . برای جلسه بعد می پرسم.

پایان جلسه سوم

-----------------------------------
"ذهن خوانی" که آقای دکتر در بالا بهش اشاره دارند در یکی از جلسات بعدی یک متنی دو صفحه به من دادند با عنوان " فهرست تحریف های شناختی". در این مطلب ذهن خوانی این طور معنی شده است.

ذهن خوانی: شما فرض را بر این می گذارید که می دانید آدم ها چه فکر می کنند بی آنکه شواهد کافی در مورد افکارشان داشته باشید. در این نوع خطای شناختی فرد تلاش می کند افکار، احساسات و تمایلات دیگران را حدس بزند.
"حتما از من بدش می آید."
"از دست من رنجیده است"
"سر و وضع من به نظرش خنده دار است."
"دلش نمی خواهد با من بیاید"
"دیگر از من خوشش نمی آید"
"او فکر می کند من یک بازنده ام"


اگه اجازه بدهید به دو تحریف شناختی دیگر از این متن نیز اشاره کنم:

پیش گویی: آینده را آنچنان پیش گویی می کنید که اوضاع بدتر خواهد شد یا خطری در پیش است. آنچه را که برای آینده پیش بینی می کنید بیشتر منفی است مثلا:
"در امتحان قبول نخواهم شد"
" این یک شغل را بدست نخواهم آورد"
"مطمئنم به حرفم گوش نخواهند کرد"
به نظر نمی رسد چنین پیش بینی هایی در مورد آینده درست باشند.


و تحریف شناختی دیگر "فاجعه سازی" است.

فاجعه سازی: شما بر این باورید که آنچه اتفاق افتاده است یا اتفاق خواهد افتاد آنچنان دردناک و غیر قابل تحمل خواهد بود که نمی توانید آنرا تحمل کنید. مثلا:
"اگر در امتحان رد شوم دردناک است"
آخرین بار توسط آشنا در شنبه تیر 21, 93 7:49 am ویرایش شده است، در کل 9 بار ویرایش شده است.
معتقدم راه درمان IBS افزایش سطح سلامتی روانی با بهبود مهارت های زندگی و بهبود هوش هیجانی است. چونکه عامل IBS همین امر است. هرچند مصرف داروهای روانپزشک برای آی بی اس، در بازه زمانی محدود، لازم به نظر می رسد.
آواتار کاربر
آشنا
مدیر گروه
 
پست: 727
تاریخ عضویت: شنبه فروردین 3, 92 8:32 pm
محل اقامت: تبریز-IBS از نوع LG

Re: مشاوره با دکتر روانشناس، برای رهایی از آی بی اس

پستتوسط بچه گربه » جمعه تیر 20, 93 10:10 pm

اقای اشنا حداقل شما با برخورد محترمانه از طرف اطرافیان مواجه شدید من بارها بارها آبروم پیش جمع رفته چند بار به خاطر مشکلم مستقیم به من اشاره شده مثلا یک بار در بین 30 تا 40 دانشجو یک دانشجوی آشغال نزدیک من با صدا بلند که همه شنیدند با دستش به من اشاره کرد و به دوستش گفت این طرف بو فلان می دهد یا توی تاکسی یا توی مترو چند بار دیدم که اشخاص نزدیکم زیر لب به من فحش می دادند یادمه توی مترو بعد از خروج گاز یک نفر فکر کرد من عمدی این کار کردم آمد نزدیکم وعمدی گاز روده خود را نزدیک من خالی کرد آدم چی بگه یک بار در مراسم ختم پدربزرگم در مهر 92 با توجه به بی اختیاریم یک جا ثابت نمی نشستم دائم جایم را عوض می کرد یا همش بیرون مراسم بود یک فامیل خیلی دور رو به من کرد و گفت پیس پیس
مشکلات روحی باعث بی اختیاری می شه اما این بی اختیاری اون قدر مشکل بزرگی است که خود به خود مشکلات روحی از یاد آدم می ره یعنی از چاله در می ایی به چاه می افتی
بچه گربه
کاربر نیمه فعال
 
پست: 87
تاریخ عضویت: جمعه فروردین 22, 93 9:14 pm

Re: مشاوره با دکتر روانشناس، برای رهایی از آی بی اس

پستتوسط آرش » شنبه تیر 21, 93 8:32 am

اغلب روانشناسان و روانپزشکان در مواجه با یک آی بی اسی سریع نتیجه می گیرند که این شخص بیش از حد مشکل را بزرگ کرده است.
تشخیص اینها بیماری وسواس هست که در این حالت شخص بیمار بی جهت به یک مسئله زیادی فکر می کند. من در یکی از مراجعاتم به روانپزشک تشخیص وسواس بود و داروی این بیماری تجویز شد.
اگر یادتون باشه مشاور "امیدوار" هم سعی داشت مشکل آی بی را کم اهمیت جلوه بده.
من مخالف شدید این قضیه هستم که آی بی اس خواب و خیال و یک سری تصورات هست.
البته در این مورد خاص من به مشاور حق میدم که مطمئن بشه که آیا واقعا بویی وجود داره یا نه.
آواتار کاربر
آرش
مدیر ارشد
 
پست: 2264
تاریخ عضویت: سه شنبه اسفند 1, 91 10:43 am
محل اقامت: تهران

بعدی

بازگشت به • روش های درمان - درمان بی اختیاری

چه کسی آنلاین است

کاربران حاضر در این انجمن : کاربر عضو شده ای موجود نیست و 3 مهمان

cron