انجمن بیماران آی بی اس، سندرم روده تحریک پذیر

بیماری IBS، درمان ای بی اس، نفخ، اسهال، یبوست، بی اختیاری، دردشکم
تاریخ : شنبه بهمن 10, 04 12:17 am

همه زمان ها بر اساس UTC + 3:30 ساعت تنظیم شده اند


قوانین انجمن


برای مشاهده قوانین انجمن لطفا اینجا کلیک کنید



ارسال موضوع جدید پاسخ به موضوع  [ 26 پست ]  به صفحه برو قبلی  1, 2, 3  بعدی
نویسنده پیغام
پستارسال شده: سه شنبه اسفند 19, 93 10:11 am 
آفلاین
کاربر حرفه ای

تاریخ عضویت: چهارشنبه مهر 10, 92 9:03 pm
پست: 304
سلام عزیزم اولین قدم واسه بهبودی ای بی اس تنظیم خواب و خوراک و تحرکه .اگه میخوایین بهتر شین باید یه قدمی واسه بهبودیتون وردارین.


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: سه شنبه اسفند 19, 93 10:32 am 
آفلاین
کاربر حرفه ای

تاریخ عضویت: چهارشنبه مهر 10, 92 9:03 pm
پست: 304
قدم دوم تنظیم اجابت مزاجه .قدم سوم خوردن قرص های ضد افسردگیه .قدم چهارم که خیلیم مهمه افزایش حجم سروتونین تو خون هستش به هر شکلی که میتونین.واسه بهبودی ای بی باید اینا رو واسه حداقل 6 ماه هدف زندگیتون کنین با صبر و حوصله . من 13 سال ای بی دارم و اینارو طبق تجربیات 8 ماه اخیر زندگیم میگم


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: سه شنبه اسفند 19, 93 11:09 am 
آفلاین
کاربر نیمه فعال

تاریخ عضویت: سه شنبه اسفند 11, 93 1:52 am
پست: 56
ممنون سایه روشن.چطور سروتین خون رو باید افزایش داد؟؟


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: سه شنبه اسفند 19, 93 12:05 pm 
آفلاین
کاربر حرفه ای

تاریخ عضویت: چهارشنبه مهر 10, 92 9:03 pm
پست: 304
سروتونین هرمون شادیه .هر کاری و هر شیوه ای که بلدین واسه افزایش شادیتون انجام بدین ،بخندین و شاد باشین بی دلیل .منتظر نباشین موضوعی واسه خوشحالیتون پیش بیاد بعد شاد شین .هر کاری که بهتون انرژیه مثبت میده انجام بدین .هر روز واسه همون روز برنامه ریزی کنین ساعت 6 از خواب بلند شین و تا اخر شب که میخوابین هدفتون رسیدن به شادی و انرژی مثبت باشه .تمرین کنین واسه هیچی ناراحت نشین از دست هیچ کس عصبانی نشین .تمرین کنین اعصابتون فولادی بشه این یه مهارته که با تکرار و تمرین باید به دستش بیاری .باز فرداش همین طور .راجع به سروتونین تو اینترنت تحقیق کنین خیلی کمکتون میکنه.عمل به حرف های ادمای موفق رو پیشه زندگیتون کنین.خلاصه یه تغیر بنیادی تو افکار و رفتار .البته اول با تغیررات جزیی شروع کنین و با امیدواری و صبر و حوصله ادامه بدین. من نمیدونم چی بگم راستش تو این چند ماهه هر کاری از دستم بر اومده واسه ارامشم کردم و تازه خودمو اول راه میدونم چون بودن تو این راه واقعا برام لذت بخشه این چیزا تو هر ادمی فرق داره مثلا من از رقصیدن خیلی لذت میبرم روزی حداقل نیم ساعت با تمام انرژی میرقصم خیلی دوس دارم اینکارو ولی شاید شما اینجوری نباشین باید خودتون ببینین از چی خوشتون میاد و چه کاری شمارو شاد میکنه . کلا برین تو فاز درمان روانتون نه واسه درمان ای بی اس که اگه یه مدت تاثیر نداشت بذارین کنار و بگین نه این شیوه به درد نمیخوره بهر حال واسه هر انسانی که به سلامت روانش اهمیت بده لازمه .عزیزم به فکر خودت باش و سعی کن هر روز بهتر از روز قبلت باشی


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: یکشنبه اسفند 24, 93 12:01 pm 
آفلاین
کاربر نیمه فعال

تاریخ عضویت: جمعه فروردین 22, 93 9:14 pm
پست: 87
زمان برام خیلی سریع می گذرد شاید به لین خاطر که فعالیتی ندارم


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: یکشنبه اسفند 24, 93 1:36 pm 
آفلاین
کاربر نیمه فعال

تاریخ عضویت: سه شنبه اسفند 11, 93 1:52 am
پست: 56
خوش به حالت که زمان برات زود میگذره .من تا صبح رو شب کنم میمیرم.همه ی روزام تکراریند.


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: سه شنبه اسفند 26, 93 5:39 am 
آفلاین
کاربر نیمه فعال

تاریخ عضویت: شنبه آذر 22, 93 7:52 pm
پست: 71
یکی دو ساله سخت مشغول تایپم تو خونه... چون کل خرجمو خودم میدم .. کار در منزل فقط همین.
امشب بعد عمری گفتم به ترس از حضورم در اجتماع غلبه کنم حقوقمو برداشتم رفتم برای عید خریدی انجام بدم موتور سوار کیفمو زد کلی تو خیابون گریه کردم آی بی اسم بدتر هم شد ........... وقتی رفتم کلانتری کلی خجالت میکشیدم از ال جی..واکنش نشون میدادن:((
بد تر از همه عینکمم توی کیفم بود من شماره چشمام بالاست بخاطر تایپ زیاد و قوز قرنیه که ارثی دارم . بدون عینک الان دارم کار میکنم و هنوزم بیدارم تا تایپای فردا رو آماده کنم اما به سختی میبینم . وقتی کیفمو زد شماره پلاکو ندیدم..... نمیدونم چیکار کنم.باید از اول برم چشم پزشک شماره عینکمو در بیارند بعد سفارش عینک بدم . شیشه هاش باید فشرده باشند اینجا میزنند و اگر نگند بعد تعطیلات عید ، عینکمو باید از تهران ارسال کنند . من بدون عینک هیچی نمیبینم :(( چجوری کار کنم این چند روز از کار بیرونم میکنند

الانم 8 صبح باید برم کلانتری که بازجویی رو پر کنم و شکایتمو بفرستند بالا نمیدونم چجوری برم تو رو خدااااا دعام کنید و انرژِ مثبت بفرستید


.از خودم بدم میاد چند ساله خودآزاری میکنم حتما خدا دوستم نداشته که این بیماری رو بهم داده یا کمکم نمیکنه تو درمان........وگرنه سرطانیها رو شفا داده..کاش سرطان داشتم لااقل میدونستم بعد چند وقت میمیرم اینجوری شاید تا 60 سالگیمم همین خفت و درد و بدبختی رو باید بکشم....کاش میمردم کاش امشب میپریدم جلوی یک ماشین لعنت به این زنده مانی کرم خاکی هم مثل من زنده اس فقط.
قرصهای بیسموت ساپ سیترات آریا هم میخورم ولی تو واکنش اطرافیانم تاثیری نداشته ...من خروج گاز ندارم نشتی گاز روده هست به نظرم . مگر این قرصها جذب کننده ی گازهای روده نیست؟ چرا تاثیری نداشت ؟... یعنی مارک خارجی هم داره و این مارک که تهیه کردم به درد نخور بوده یا چیز دیگه ای؟

من از 12 یا 13 سالگی این جوری شدم . از بالکن خونه به ته راه پله های زیر زمین در حیاطمون افتادم داشتم از دست خواهرم که میخواست کتکم بزنه فرار میکردم که پرتاب شدم و سقوط کردم که باعث آسیب به کمرم شد یبار دیگه هم بعد چندماه افتادم داخل چاله کنتور آّب که باعث شد لگن و استخوان ران پام از جا در بره .
بعد اون چون نمیتونستم خوب راه برم طبعا کمی تپل شدم و از طرفی اجابت مزاجم فقط هفته ای یکبار بود اونم با مشقت زیاد !! گاهی وقتها شاید میشد ده روز هم هیچ دفعی نداشتم و خیلی دردهای شکمی زیادی داشتم
همون وقتها یکی از پزشکان عمومی شک به کمکاری تیروئید داشت و از مادرم خواست منو برای آزمایش غدد بفرستند که اهمال خانوادم و نرفتن برای آزمایش تیروئید باعث شد بیماریم تشخیص داده نشه . بعد ایام عید که یک شسته بند اومد خونه و ران پامو جا انداخت ..چند وقت بعد تو مدرسه متوجه مشکلی که پیش اومده برام یعنی ال جی شدم و خدا میدونه چه عذابی کشیدم.
من 23 سالگی که مستقل شدم خودم رفتم دکتر و آزمایش و...تشخیص کمکاری تیروئید دادند در حال حاضر ناشتا 3 قرص ال تیروکسین سدیم 100 میخورم ولی فرقی نداره و گلوم بشدت متورمه

در حال حاضر چد روزه بشدت دارم تلاش میکنم خودمو قانع کنم به زنده موندن...
از آخرین خودکشیم چندین سال میگذره . این مدت ا خودکشی های ناموفق آسیبای جسمی زیادی به خودم زدم معدم رو داغون کردم ....یادمه قبلا همه تلاشمو میکردم خودکشیم به صورتی نباشه که بعد من خانوادم زجر بکشند یا مورد تهمت و اذیت قرار بگیرند بخاطر من . اندازه کافی باعث شرمشون شده بودم... واسه همین فقط سم و بسته های دیازپام و سوزن و...خوردم که بخاطرش دارم دردهای گوارشی زیادی رو تحمل ن میکنم .چکاپ نکردم ولی معده و کبد داغونی باید داشته باشم.
الان که بعد اینهمه سال فمیدم مشکل من بیماریه صبورتر شدم.شاید اگر از اول میدونستم همچین چیزی هست و من همدرد هایی در ایران دارم هیچوقنت خودکشی نمیکردم.از مدیر و کاربران سایت منونم بخاطر این اطلاعات مفید و بروز رسانی سایت


آخرین بار توسط نور امید در چهارشنبه اسفند 27, 93 7:21 am ویرایش شده است، در کل 1 بار ویرایش شده است.

بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: سه شنبه اسفند 26, 93 7:50 am 
آفلاین
مدیر گروه
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: شنبه فروردین 3, 92 8:32 pm
پست: 727
محل اقامت: تبریز-IBS از نوع LG
خانم نورامید عزیز. اتفاقی است که افتاده. به این فکر کنید که چگونه می توانم از این اتفاق حداکثر استفاده را بکنم. در جهت قوی سازی فکر و نگاه خود به حوادث و رویدادها.
یادمان باشد حادثه نیست که ما را اذیت می کند( احساس ما را شکل می دهد) دیدگاه ما نسبت حادثه ، احساس ما را شکل می دهد.
می توانید اینطور فکر کنید که
خوب شد کلانتری هم می روم و با روند کار آنجا هم آشنا می شوم.
بهانه ای شد که عینک جدید بگیرم.
دفعه بعد چه تدابیری باید بیندیشم که این اتفاق دوباره نیفتد.

به درسهایی فکر کنید که از این اتفاق می توانید بگیرید نه به رنج هایی که می توانید به بخاطر این اتفاق متحمل شوید.
.....

_________________
معتقدم راه درمان IBS افزایش سطح سلامتی روانی با بهبود مهارت های زندگی و بهبود هوش هیجانی است. چونکه عامل IBS همین امر است. هرچند مصرف داروهای روانپزشک برای آی بی اس، در بازه زمانی محدود، لازم به نظر می رسد.


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: سه شنبه اسفند 26, 93 7:10 pm 
آفلاین
کاربر نیمه فعال

تاریخ عضویت: شنبه آذر 22, 93 7:52 pm
پست: 71
بینهایت ممنونم جناب آشنای بزرگوار مطالبتون همیشه آرامبخشه و حیف که دکمه تشکر زیر پستها نیست صدها بار سپاس
چقدر خوبه به این آرامش رسیدید
زمانی من با کتاب قانون شفا از کاترین پاندر تونستم ال جیمو درمان کنم مدت حودا دوماه بعد دوباره برگشت ......
ولی یادمه اون دو ماه انگار رو ابرا پرواز میکردم از صفر دوباره شروع رده بودم و پر از انرژِ و هیجان بودم.
چندماه پیش کتاب نیمه تاریک وجود دبی فورد رو گرفتم تا علت تکرار درسهای زندگیم رو بفهمم ولی فرصت نشد تمومش کنم
ترسم و تنهایی زیادم و عوامل پر استرس محیط خانوادم و اطرافیانم حالمو بدتر میکه ...


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: دوشنبه فروردین 3, 94 10:05 pm 
آفلاین
مدیر گروه
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: شنبه فروردین 3, 92 8:32 pm
پست: 727
محل اقامت: تبریز-IBS از نوع LG
خانم نورامید عزیز. من هم از شما بخاطر معرفی این دو کتاب سپاس گذارم.
اینکه فرمودید با اجرای روش های ارائه شده در کتاب برای مدتی از دست بیماری راحت بودید و دوباره به روال قبلی برگشتید.
دیدگاه من این است که "شکست" بخشی از مسیر موفقیت در هر کاری است. شاید یکی از تفاوت های انسانها نه در توانایی آنها بر غلبه بر مشکلات در همان گام اول باشد بلکه در این باشد که با چند بار شکست ، از میدان خارج می شوند.

البته من هم در این مورد در عمل مشکل دارم. فکر می کنم از خیال پردازی بیشتر لذت می برم تا اجرای برنامه ها و روشهای عملی.

_________________
معتقدم راه درمان IBS افزایش سطح سلامتی روانی با بهبود مهارت های زندگی و بهبود هوش هیجانی است. چونکه عامل IBS همین امر است. هرچند مصرف داروهای روانپزشک برای آی بی اس، در بازه زمانی محدود، لازم به نظر می رسد.


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
نمایش پست ها از آخر به اول:  مرتب سازی بر اساس  
ارسال موضوع جدید پاسخ به موضوع  [ 26 پست ]  به صفحه برو قبلی  1, 2, 3  بعدی

همه زمان ها بر اساس UTC + 3:30 ساعت تنظیم شده اند


چه کسی آنلاین است

کاربران حاضر در این انجمن : کاربر عضو شده ای موجود نیست و 1 مهمان


در این انجمن نمی توانید موضوعات جدیدی ارسال کنید
در این انجمن نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید
در این انجمن نمی توانید پست خود را ویرایش کنید
در این انجمن نمی توانید پست های خود را حذف کنید
در این انجمن نمی توانید پیوست ارسال کنید

پرش به:  
ایجاد شده توسط phpBB® Forum Software © phpBB Group
فارسی سازی و پشتیبانی phpBB توسط phpBBpersian.com