انجمن بیماران آی بی اس، سندرم روده تحریک پذیر

بیماری IBS، درمان ای بی اس، نفخ، اسهال، یبوست، بی اختیاری، دردشکم
تاریخ : جمعه بهمن 10, 04 2:42 pm

همه زمان ها بر اساس UTC + 3:30 ساعت تنظیم شده اند


قوانین انجمن


برای مشاهده قوانین انجمن لطفا اینجا کلیک کنید



ارسال موضوع جدید پاسخ به موضوع  [ 9 پست ] 
نویسنده پیغام
پستارسال شده: جمعه مرداد 18, 92 9:53 am 
آفلاین
کاربر حرفه ای

تاریخ عضویت: پنج شنبه بهمن 19, 91 8:20 pm
پست: 269
محل اقامت: فارس
دکتر آرون گاندی، نوۀ مهاتما گاندی و مؤسّس مؤسّسۀ "ام ‌کی ‌گاندی برای عدم خشونت"، داستان زیر را به عنوان نمونه ای از عدم خشونت والدین در تربیت فرزند بیان میکند: شانزده ساله بودم و با پدر و مادرم در مؤسّسه ای که پدربزرگم در فاصلۀ دوازده مایلی دِربِن (Durban)، در افریقای جنوبی، در وسط تأسیسات تولید قند و شکر،تأسیس کرده بود زندگی میکردم. ما آنقدر دور از شهر بودیم که هیچ همسایه ای نداشتیم و من و دو خواهرم همیشه منتظر فرصتی بودیم که برای دیدن دوستان یا رفتن به سینما به شهر برویم… یک روز پدرم از من خواست او را با اتومبیل به شهر ببرم زیرا کنفرانس یک روزه ای قرار بود تشکیل شود و من هم فرصت را غنیمت دانستم. چون عازم شهر بودم، مادرم فهرستی از خوار و بار مورد نیاز را نوشت و به من داد و چون تمام روز را در شهر بودم، پدرم از من خواست که چند کار دیگر را هم انجام بدهم، از جمله بردن اتومبیل برای سرویس به تعمیرگاه بود. وقتی پدرم را آن روز صبح پیاده کردم، گفت: "ساعت 5 همین جا منتظرت هستم که با هم به منزل برگردیم." بعد از آن که شتابان کارها را انجام دادم، مستقیماً به نزدیکترین سینما رفتم. آنقدر مجذوب بازی جان وین در دو نقش بودم که زمان را فراموش کردم. ساعت 5/5 بود که یادم آمد. دوان دوان به تعمیرگاه رفتم و اتومبیل را گرفتم و شتابان به جایی رفتم که پدرم منتظر بود. وقتی رسیدم ساعت تقریباً شش شده بود. پدرم با نگرانی پرسید، "چرا دیر کردی؟" آنقدر شرمنده بودم که نتوانستم بگویم مشغول تماشای فیلم وسترن جان وین بودم و بدین لحاظ گفتم، "اتومبیل حاضر نبود؛ مجبور شدم منتظر بمانم." ولی متوجّه نبودم که پدرم قبلاً به تعمیرگاه زنگ زده بود.
مچ مرا گرفت و گفت، "در روش من برای تربیت تو نقصی وجود داشته که به تو اعتماد به نفس لازم را نداده که به من راست بگویی. برای آن که بفهمم نقص کار کجا است و من کجا در تربیت تو اشتباه کرده ام، این هجده مایل را پیاده میروم که در این خصوص فکر کنم." پدرم با آن لباس و کفش مخصوص مهمانی، در میان تاریکی، در جادّه های تیره و تار و بس ناهموار پیاده به آهستگی راه افتاد. نمی توانستم او را تنها بگذارم. مدّت سه ساعت و نیم پشت سرش اتومبیل میراندم و پدرم را که به علّت دروغ احمقانه ای که بر زبان رانده بودم غرق ناراحتی و اندوه بود نگاه میکردم…همان جا و همان وقت تصمیم گرفت دیگر هرگز دروغ نگویم. غالباً دربارۀ آن واقعه فکر میکنم و از خودم می پرسم، اگر او مرا، به همان طریقی که ما فرزندانمان را تنبیه میکنیم، مجازات میکرد، آیا اصلاً درسم را خوب فرا میگرفتم. تصوّر نمیکنم. از مجازات متأثّر میشدم امّا به کارم ادامه میدادم. امّا این عمل سادۀ عاری از خشونت آنقدر نیرومند بود که هنوز در ذهنم زنده است گویی همین دیروز رخ داده است. این است قوّۀ عدم خشونت.


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: جمعه مرداد 18, 92 4:24 pm 
واقعا چه برخورد زیبایی کمتر کسی با بچش این طوری برخورد میکنه.مرسی خیلی آموزندست.ماها اگه باشیم یه کشیده دوتا نا کشیده میزنیم بقیشم میدیدیم بکشه.......


بالا
  
 
پستارسال شده: یکشنبه مهر 27, 93 10:22 pm 
آفلاین
کاربر ساده

تاریخ عضویت: جمعه خرداد 31, 92 8:11 am
پست: 35
محل اقامت: تهران
اموزنده بود مرسی


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: دوشنبه مهر 28, 93 7:06 am 
آفلاین
کاربر ساده
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: سه شنبه تیر 30, 93 12:59 am
پست: 45
عالی بود...سپاس


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: دوشنبه مهر 28, 93 10:27 am 
آفلاین
کاربر نیمه فعال

تاریخ عضویت: یکشنبه مهر 27, 93 8:24 am
پست: 84
محل اقامت: ایلام
بسیار عالی بود.


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: سه شنبه اردیبهشت 22, 94 10:19 pm 
آفلاین
کاربر حرفه ای

تاریخ عضویت: پنج شنبه بهمن 19, 91 8:20 pm
پست: 269
محل اقامت: فارس
به نقل از روبرتو چولی سرپرست گروه بازیگران تئاتر آلمان در مورد بازیگری در ایران: «من پتانسیل قوی در بازیگران ایرانی می بینم. این فرهنگ زبان ایرانی دارد و این زبان امكان بازیگری و نمایش را پدید می آورد كه انحصاراً مربوط به تئاتر و جایگاه نمایش نیست در جاهای دیگر هم وجود دارد. من موضوعی را تعریف می كنم و آن این كه از شخصی كه حرف می زنم بی نام و نشان است. در چند سال پیش كه به ایران آمده بودم و به اصفهان رفته بودم در یكی از روزهای تعطیل و عزاداری دسته ای را دیدم. مطمئنا در آن روز در بازار اصفهان من تنها فرد خارجی بودم. در آن دسته شیون و گریه زاری زیادی می شد و انسانهای زیادی رنج می بردند. اما از آن جا كه من شیعه نیستم موقعیت بسیار مشكلی داشتم و تنها كسی بودم كه در این دسته گریه نمی كردم. من بازیگر بسیار خوبی هستم ولی آنجا خجالت می كشیدم كه گریه كنم. كنار من چند مرد ایستاده بودند كه زار زار گریه میكردند یكی از آنها كه به من نزدیكتر بود هنگام عزاداری و وسط گریه زاری رو به من كرد و گفت می خواهی فرش بخری؟ و در عین حال به سختی گریه میكرد. این بزرگترین بازیگری بود كه من دیدم.»
مقاله «مردمان بازیگر» / یازدهم بهمن ماه 77 / روزنامه مشاركت


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: چهارشنبه اردیبهشت 23, 94 8:45 am 
آفلاین
مدیر گروه
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: شنبه فروردین 3, 92 8:32 pm
پست: 727
محل اقامت: تبریز-IBS از نوع LG
abbas نوشته است:
.... یكی از آنها كه به من نزدیكتر بود هنگام عزاداری و وسط گریه زاری رو به من كرد و گفت می خواهی فرش بخری؟ و در عین حال به سختی گریه میكرد. این بزرگترین بازیگری بود كه من دیدم.»


شاید بزرگترین مشکل من و امثال من این باشد که اولا باورمان نمی شود که یک عده بازیگر هستند آنچه می گویند و می کنند فیلم است نه باورشان.

دوم اینکه بلد نیستیم فیلم بازی کنیم.

و وقتی هم متوجه شویم که بقیه فیلم بازی می کنند حرص می خوریم که چرا مردم این طوری هستند.

و احمقانه تر اینکه می خواهیم این بازیگران فیلم را اصلاح کنیم و به راه راستی که در ذهن داریم بیاوریم.

به نوعی می شود گفت که قدرت درک واقعیت و قبول واقعیت را نداریم.

شاید یکی از ریشه های آی بی اس در من و امثال من همین امر باشد.

_________________
معتقدم راه درمان IBS افزایش سطح سلامتی روانی با بهبود مهارت های زندگی و بهبود هوش هیجانی است. چونکه عامل IBS همین امر است. هرچند مصرف داروهای روانپزشک برای آی بی اس، در بازه زمانی محدود، لازم به نظر می رسد.


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
 عنوان پست: ایرانی
پستارسال شده: چهارشنبه اردیبهشت 23, 94 8:57 am 
آفلاین
مدیر ارشد
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: سه شنبه اسفند 1, 91 10:43 am
پست: 2263
محل اقامت: تهران
نقل قول:
شاید بزرگترین مشکل من و امثال من این باشد که اولا باورمان نمی شود که یک عده بازیگر هستند آنچه می گویند و می کنند فیلم است نه باورشان.
دوم اینکه بلد نیستیم فیلم بازی کنیم.
و وقتی هم متوجه شویم که بقیه فیلم بازی می کنند حرص می خوریم که چرا مردم این طوری هستند.
به نوعی می شود گفت که قدرت درک واقعیت و قبول واقعیت را نداریم.
شاید یکی از ریشه های آی بی اس هم همین امر باشد.

این بهترین تحلیلی بود که میشد برای این حکایت ارائه داد، آفرین.
من هم بعضی مواقع فکر می کنم علی رغم ایرانی بودن در این کشور کاملا غریبه هستم و آنها را درک نمی کنم.
مثال های زیادی می شود در مورد پیچیدگی شخصیت ایرانی ها ارائه داد که این مسئله یکی از عیب های ایرانی هاست.


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: سه شنبه مرداد 6, 94 11:51 pm 
آفلاین
کاربر ساده

تاریخ عضویت: چهارشنبه خرداد 13, 94 3:15 pm
پست: 28
محل اقامت: خوزستان-بهبهان
:oops: احسنت . دقیقا عین من که چقد رو این مسایل حرص میخورم اما کو گوش شنوا


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
نمایش پست ها از آخر به اول:  مرتب سازی بر اساس  
ارسال موضوع جدید پاسخ به موضوع  [ 9 پست ] 

همه زمان ها بر اساس UTC + 3:30 ساعت تنظیم شده اند


چه کسی آنلاین است

کاربران حاضر در این انجمن : کاربر عضو شده ای موجود نیست و 1 مهمان


در این انجمن نمی توانید موضوعات جدیدی ارسال کنید
در این انجمن نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید
در این انجمن نمی توانید پست خود را ویرایش کنید
در این انجمن نمی توانید پست های خود را حذف کنید
در این انجمن نمی توانید پیوست ارسال کنید

پرش به:  
cron
ایجاد شده توسط phpBB® Forum Software © phpBB Group
فارسی سازی و پشتیبانی phpBB توسط phpBBpersian.com