انجمن بیماران آی بی اس، سندرم روده تحریک پذیر

بیماری IBS، درمان ای بی اس، نفخ، اسهال، یبوست، بی اختیاری، دردشکم
تاریخ : جمعه بهمن 10, 04 2:42 pm

همه زمان ها بر اساس UTC + 3:30 ساعت تنظیم شده اند


قوانین انجمن


برای مشاهده قوانین انجمن لطفا اینجا کلیک کنید



ارسال موضوع جدید پاسخ به موضوع  [ 16 پست ]  به صفحه برو 1, 2  بعدی
نویسنده پیغام
پستارسال شده: چهارشنبه آبان 13, 94 4:45 pm 
آفلاین
کاربر فعال

تاریخ عضویت: دوشنبه آبان 5, 93 8:34 pm
پست: 110
من خیلی زود تحت تاثیر اتفاقات دورو برم قرار میگیرم و خیلی زود از بعضی صحنه ها یا رفتارهای دیگران نسبت به خودم شاکی میشم و موضع میگیرم مثلا مرگ یک نفر از دوستان که میشناختی یا یک صحنه دلخراش برای یک نفر سالم آب هم تو دلش تکان نمیخوره اما برای من واقعا عذاب آوره و داغون میشم چه کسایی این موضوع رو تجربه کردن لطفا نظر بدن چون مهمه میدونم روی ای بی اس خیلی ها این موضوع تاثیر گذار بوده الان من و یکی دیگه از فامیلا که ای بی اس داریم رو این نکته اعتقاد خاصی داریم چون اون فامیل ما هم مثل من ای بی اسش از یک شوک عصبی شدید بوجود آمده خیلی روحیات و رفتارها و زودرنجی هامون با هم شباهت داره


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: چهارشنبه آبان 13, 94 5:45 pm 
آفلاین
مدیر ارشد
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: سه شنبه اسفند 1, 91 10:43 am
پست: 2263
محل اقامت: تهران
شاید این مسئله ناشی از وسواس فکری باشه.
یعنی حالتی که یک فکر (منفی) مدام در مغز آدم وجود داره که این حالت نرمال نیست.
مثلا همه از مرگ اطرافیان ناراحت می شوند ولی بعد از مدتی فراموش می کنند.


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: چهارشنبه آبان 13, 94 11:09 pm 
آفلاین
کاربر نیمه فعال

تاریخ عضویت: یکشنبه دی 28, 93 7:26 pm
پست: 58
سلام
ای بی منم با یک شوک عصبی یعنی خودکشی و مرگ یکی از عزیزانم شدت گرفتو بعدش با کلونوسکوپی دردناکی ک انجام دادم بدتر و یدتر شد و الان بعد سه سال هنوزم بهتر نشدم,من وسواس فکری رو بعد اون کلونوسکوپی لعنتی گرفتم ک مدام صدای خودم ک دادمیزدم ازشدت درد توی گوشم هست و فراموشم نمیشه
خدا خودش کمکمون کنه,من ک بطور کل از زندگی ناامید شدم,بااینکه اوج حوانی م هست ولی واقعا بریدم,توان ادامه شو ندارم


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: شنبه آبان 16, 94 8:37 pm 
آفلاین
کاربر فعال

تاریخ عضویت: دوشنبه آبان 5, 93 8:34 pm
پست: 110
سلام به نظرم به خاطر اینکه مهرو محبت ها بسیار کم شده آدم ها همه تنها شدن هیچکی هیچکی رو دوست نداره فاصله بین قلب ها زمین تا آسمونه حالا یک ادم زود رنج و حساس توقع بالایی نسبت به این انسان ها داره که آدم حسابش کنن بهش مهر بورزند به نظرم یکم توقع بیجایی است تو این زمونه که هر کس فقط به فکر زندگیه خودشه پس تو هم اعتماد به نفستو به خاطر این آدم ها خراب نکن که ارزششو ندارن خودت برای شادی و سلامت خودت تلاش کن و هیچوقت جا نزن تو بیمار نیستی این فقط یک ضربه روحی است من کاملا درکش کردم برای من که اینطور بوده حالا بعضی ها هستن که کمبود محبت هم ندارن بازم مبتلا شدن همه چیز این بیماری نسبیه نمیشه دلیل قانع کننده ایی برای مبتلا شدنت پیدا کرد


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: یکشنبه آبان 17, 94 8:56 am 
آفلاین
مدیر گروه
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: شنبه فروردین 3, 92 8:32 pm
پست: 727
محل اقامت: تبریز-IBS از نوع LG
alirezzads213 نوشته است:
- خیلی زود تحت تاثیر اتفاقات دورو برم قرار میگیرم
- خیلی زود از بعضی صحنه ها یا رفتارهای دیگران نسبت به خودم شاکی میشم و موضع میگیرم
-مثلا مرگ یک نفر از دوستان که میشناختی یا یک صحنه دلخراش برای یک نفر سالم آب هم تو دلش تکان نمیخوره اما برای من واقعا عذاب آوره و داغون میشم
- فامیل ما هم مثل من ای بی اسش از یک شوک عصبی شدید بوجود آمده
-خیلی روحیات و رفتارها و زودرنجی هامون با هم شباهت داره


جناب علیرضا با کل حرفهایتان موافقم و کاملا در مورد من صدق می کند.
این هم خصوصیات من. http://ibsgroup.ir/froum/viewtopic.php?f=48&t=489#p4338

یعنی مسئله اینجاست که یک موضوع مثلا
"رد شدن در کنکور" یا
"جر و بحث با یک دوست" یا
"گم کردن کیف پول" یا
" مرگ عزیزان"
و ..اثرات فکری و روحی متفاوت بر روی اشخاص می گذارد و انسانها بر حسب برنامه ریزی قبلی خود( باورهای ذهنی شان ) با مسئله برخورد می کنند.
آنچه من متوجه شده ام این است که باورها ذهنی و نوع نگاه به مسایل در من درست نیست. و شخصیتی که در من شکل گرفته است و بقول دکتر هولاکویی عینکی که من زده ام و با آن دنیا را می بینم عینک ترس و بدبینی و عدم باور خود و دوست نداشتن خود می باشد. کمال گرایی آفت جانم شده است و با خود فکر می کنم :
"من و کمال گرایی؟ من که آدم افتاده ای هستم فقط می خواهم مردم کارهای درست انجام دهند و آنها را به راه راست بیاورم و از اینکه می بینم در مسیر نادرست هستند زجر می کشم. "

بجای آنکه به شناخت خود و شناخت انسانها متمر کز باشم در ذهن خود به تنبیه خود و تنبیه دیگران مشغولم.
بجای آنکه به شناخت چرایی رفتار دیگران و چرایی رفتار خود فکر کنم به قضاوت در مورد رفتار دیگران می پردازم و اینکه فلان کار دیگران خوب بود یا بد؟ و چون روابط اجتماعی ضعیفی دارم اطلاعات دریافتی ام از دیگران کم است و کمبود این اطلاعات را با " فکر خوانی " جبران می کنم. یعنی اطلاعاتم واقعی نیست بلکه تصوری و خیالی است.
در حالی که شناخت خود و دیگران به من آرامش می دهد و تنبیه خود و دیگران و قضاوت در مورد آنها، شکنجه کردن خود و دور شدن از مردم را به دنبال دارد.

خلاصه می خواهم عرض کنم که:
مشکل یک مسئله فکری و باور های ذهنی و بطور خلاص و پوست کنده عرض کنم مشکل شخصیتی می باشد و آی بی اس و غیره فقط عوارض مشکل می باشند نه خود مشکل.
(البته تمام مواد فوق برداشت خود از خودم می باشند و فقط در مورد خودم صدق می کنند و در مورد دیگران اطلاعی ندارم )

_________________
معتقدم راه درمان IBS افزایش سطح سلامتی روانی با بهبود مهارت های زندگی و بهبود هوش هیجانی است. چونکه عامل IBS همین امر است. هرچند مصرف داروهای روانپزشک برای آی بی اس، در بازه زمانی محدود، لازم به نظر می رسد.


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: یکشنبه آبان 17, 94 6:47 pm 
آفلاین
کاربر فعال

تاریخ عضویت: دوشنبه آبان 5, 93 8:34 pm
پست: 110
جناب آشنا میتونم ازتون تقاضا کنم شمارتون رو برام پیغام خصوصی کنید من باهاتون تماس بگیرم بیشتر با هم آشنا بشیم هم بتونم از تجربیات شما استفاده کنم چون من خیلی داغونم و خسته از لحاظ فکری چون فکر میکنم بسیاری از مشکلاتمون با هم مشابه شاید تونستید کمکم کنید


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: شنبه آذر 28, 94 6:52 pm 
آفلاین
کاربر ساده

تاریخ عضویت: جمعه اردیبهشت 20, 92 7:53 pm
پست: 47
جناب آشنا کاملا با نظر شما موافقم. کمال گرایی افراطی خیلی به من آسیب زد و منو وارد این بیماری کرد. اون هم در زمینه درسی. طوری که استرس شدید کنکور و حس اینکه بقیه از من خیلی جلوترن و استرس فوق العاده زیادش باعث شد من با این بیماری وارد دانشگاه بشم و هیچ لذتی از درس خوندن نبردم. با وجود معدل بالا و اینکه هیچکس متوجه بیماریم نشد. و الان به هیچ عنوان رغبتی به ادامه تحصیل ندارم و تنها دلیلم هم به خاطر وجود این بیماریه. وگرنه علاقه بسیار زیادی به ادامه تحصیل دارم و دائم این علاقه رو در وجودم سرکوب می کنم. در خانوادم هم افرادی هستن با این مشکل که با بالارفتن سنشون و عوض شدن دیدشون به زندگی خیلی اعتماد بنفس بالایی پیدا کردن. البته وسواس فکری دارند اما سرکار میرن. تشکیل خانواده دادندادامه تحصیل و ... ولی من دوست دارم در اوج جوونیم از زندگیم لذت ببرم.


بالا
 پروفایل  
 
پستارسال شده: یکشنبه آذر 29, 94 4:47 pm 
آفلاین
مدیر گروه
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: شنبه فروردین 3, 92 8:32 pm
پست: 727
محل اقامت: تبریز-IBS از نوع LG
fatima1990 نوشته است:
- کمال گرایی افراطی خیلی به من آسیب زد و منو وارد این بیماری کرد. اون هم در زمینه درسی
- طوری که استرس شدید کنکور و حس اینکه بقیه از من خیلی جلوترن و استرس فوق العاده زیادش باعث شد من با این بیماری وارد دانشگاه بشم
- هیچ لذتی از درس خوندن نبردم
-با وجود معدل بالا و اینکه هیچکس متوجه بیماریم نشد
- و الان به هیچ عنوان رغبتی به ادامه تحصیل ندارم و تنها دلیلم هم به خاطر وجود این بیماریه. وگرنه علاقه بسیار زیادی به ادامه تحصیل دارم و دائم این علاقه رو در وجودم سرکوب می کنم
-در خانوادم هم افرادی هستن با این مشکل که با بالارفتن سنشون و عوض شدن دیدشون به زندگی خیلی اعتماد بنفس بالایی پیدا کردن.
-البته وسواس فکری دارند اما سرکار میرن. تشکیل خانواده دادندادامه تحصیل و ...
-ولی من دوست دارم در اوج جوونیم از زندگیم لذت ببرم.


سلام خانم فاطیما، آیا تا بحال از خود پرسیده اید که:
1- چرا دوست دارید ادامه تحصیل بدهید و مدرک دکتری بگیرید؟
2- فرض کنیم جواب سوال 1 ، دلیل A باشد( مثلا تشخص اجتماعی و درآمد نسبتا خوب)
3- با فرض 2، آیا راه های دیگری برای رسیدن به A وجود ندارد؟
4- فرض کنیم پنج راه حل دیگر برای رسیدن به A وجود دارد ولی به چه دلیل ، راه حل 1 انتخاب را انتخاب کرده اید؟
5- آیا یک دلیل این می تواند باشد که راه حل دیگری بلد نیستیم؟ آیا یک دلیل این می تواند باشد که راه حل 1 را زیاد دیده و شنیده ایم؟ و به نوعی روی راه حل یک شستشوی مغزی شده ایم؟

6- گفته اید کمال طلبید و از این بابت متحمل هزینه شده اید ولی از اینکه نمی توانید دکتری بگیرید هم احساس ناراحتی دارید آیا نباید درمان کمال طلبی را از جایی شروع کرد؟

7- گفته اید در فامیلتان ، افراد با بالا رفتن سنشان ، اعتماد به نفس پیدا کرده اند. با توجه به اینکه : اعتماد به نفس" پایه و اساس هر نوع تفکر درست و اقدام عملی در انسان است" چرا فکر می کنید ما باید سنمان بالا برود تا اعتماد به نفس مان افزایش یاید ؟ آیا راه حل های دیگری ، مثل مطالعه وجود ندارد؟ آیا این راه حل ، فرار از تلاش در زمان حال نیست؟

8- هیچ از خود پرسیده اید که " علاقه در انسان چطور پیدا می شود؟ چطور می شود مثلا ، یک کودک به نقاشی ، یا فوتبال یا چیز دیگر علاقمند می شود؟ چرا به داشتن مدرک دکترا علاقمند هستید؟

راستش را بخواهید من خودم وقتی به گذشته ام نگاه می کنم و سئوال های بالا را از خودم مطرح می کنم می بینم که در زندگی دنبال چیزهایی رفته ام که برایم الویت نبوده اند و نابخردانه و بدون تفکر عمیق راه حل هایی سطحی برای خود انتخاب کرده ام ؟ در واقع اگر صادقانه بگویم اصلا من فکر نکرده ام بلکه راه حل ها و فکرهای اطرافیان و محیطم را بدون چون و چرا اجرا کرده ام.

اگر دوست دارید در مورد سئوال های بالای علمی پیدا کنید دو کتاب زیر را که تاثیری زیادی روی من داشته اند را می تواتم خدمتتان معرفی کنم.
1- " رهایی از کارمندی" نویسنده رابرت کیوساکی.
2- " عصبیت و رشد آدمی" نویسنده کارن هورنای.

لطفا عنوان کتاب ها را ول کنید( به نظرم عنوان کتاب ها درست انخاب نشده اند) کتاب های بسیار عمیقی هستند که آرزو دارم کاش اینها را 25 سال پیش وقتی دبیرستان بود خوانده بودم.

_________________
معتقدم راه درمان IBS افزایش سطح سلامتی روانی با بهبود مهارت های زندگی و بهبود هوش هیجانی است. چونکه عامل IBS همین امر است. هرچند مصرف داروهای روانپزشک برای آی بی اس، در بازه زمانی محدود، لازم به نظر می رسد.


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: دوشنبه آذر 30, 94 8:02 pm 
آفلاین
کاربر فعال

تاریخ عضویت: دوشنبه آبان 5, 93 8:34 pm
پست: 110
سلام به دوستان و همچنین جناب اشنا امروز رفتم جواب آزمایشمو گرفتم خیلی افسرده شدم قند و چربی اینا همه بالا بودن دکتره تعجب کرده بود میگفت با این سنت برای چی اینطوریه جواب آزمایشت تازه فشار خون هم گرفتن بالا بود اینها همه نتیجه حساسیت و زود رنجی است من خودم میدونم حد اقل شما سعی کنید مثل من نشید من که بیچاره شدم دیگه باید کم کم بگردم دنبال درمان خودم که از این زود رنجی و شکنندگی خلاص بشم


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: سه شنبه دی 1, 94 3:37 pm 
آفلاین
مدیر گروه
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: شنبه فروردین 3, 92 8:32 pm
پست: 727
محل اقامت: تبریز-IBS از نوع LG
alirezzads213 نوشته است:
..
- امروز رفتم جواب آزمایشمو گرفتم خیلی افسرده شدم قند و چربی اینا همه بالا بودن
- دکتره تعجب کرده بود میگفت با این سنت برای چی اینطوریه جواب آزمایشت تازه فشار خون هم گرفتن بالا بود اینها همه نتیجه حساسیت و زود رنجی است
-من خودم میدونم حد اقل شما سعی کنید مثل من نشید من که بیچاره شدم دیگه باید کم کم بگردم دنبال درمان خودم که از این زود رنجی و شکنندگی خلاص بشم


دوست عزیزم. با شما موافقم . ولی برای پایین آوردن چربی و قند خون و افزایش روحیه و شادابی ، توصیه می کنم به ورزش ایروبیک روی بیاورید. برای شروع هم
" مجموعه های ورزشی کمپانی Beach Body " را از لینک زیر دانلود کنید و از امروز شروع کنید. من خودم هر وقت بتونم اینها را در خانه انجام می دهم خیلی عالی هستند.
در ضمن هفته ای سه روز هم به باشگاه ایروبیک می روم.

http://aerobic.blog.ir/post/64

_________________
معتقدم راه درمان IBS افزایش سطح سلامتی روانی با بهبود مهارت های زندگی و بهبود هوش هیجانی است. چونکه عامل IBS همین امر است. هرچند مصرف داروهای روانپزشک برای آی بی اس، در بازه زمانی محدود، لازم به نظر می رسد.


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
نمایش پست ها از آخر به اول:  مرتب سازی بر اساس  
ارسال موضوع جدید پاسخ به موضوع  [ 16 پست ]  به صفحه برو 1, 2  بعدی

همه زمان ها بر اساس UTC + 3:30 ساعت تنظیم شده اند


چه کسی آنلاین است

کاربران حاضر در این انجمن : کاربر عضو شده ای موجود نیست و 1 مهمان


در این انجمن نمی توانید موضوعات جدیدی ارسال کنید
در این انجمن نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید
در این انجمن نمی توانید پست خود را ویرایش کنید
در این انجمن نمی توانید پست های خود را حذف کنید
در این انجمن نمی توانید پیوست ارسال کنید

پرش به:  
cron
ایجاد شده توسط phpBB® Forum Software © phpBB Group
فارسی سازی و پشتیبانی phpBB توسط phpBBpersian.com