من همیشه سعی کردم قبل ازینکه دیگران درمورد من یا بیماریم قضاوت کنن ( البته من مشکل خودم رو بیماری نمیدونم ) درموردش بهشون توضیح بدم..البته نه اینکه بیام کل شجره نامه مو بهشون توضیح بدمااا ولی حداقل اینو گفتم که من وقتی یه سری غذاهارو نمیخورم راحتترم.. یااگه بخاطر حالم گاهی مهمونی اینا نرم ( که اکثرا سعی میکنم برم) درس و دانشگاهو چیزای دیگه رو بهوونه میکنم.. چون نمیخوام نقطه ضعف دست کسی بدم.. منم زود زود وزن کم میکنم... اکثرا هرکی منو میبینه میگه وای چقده لاغر شدی دختر.. آخه یکی نیس بهشون بگه من درمورد وزنم از شما سوالی کردم؟ حالا بیای چاقم بشی ده تا رفرنس برات رو میکنن که لاغر شو و چاقی ضرر داره و هزار تا حرف دیگه.. کلا من فهمیدم اکثر آدمای دور بریمون ذهنشون گنجایش خاصی داره که ازون حد فراتر نمیره.. بهترین کار اینه صورتمون رو با سیلی سرخ نگه داریمو خم به ابرو نیاریمو تاحدامکان درمورد آی بی باهاشون حرفی نزنیم.. چون این مسئله رو درک که نمیکنن هییییچ به چشم یه آدم مریض و بدبخت به آدم نگاه میکنن.. بعد 7/8 سال تجربه ی آی بی اینجور چیزا دستگیر من شده واقعا..
ولی یه چیزی که منو خیلی عذاب میده بیرون رفتن با دوستانه...آی بی اس من از نوع D و احساس فوریت دردفع هس.. خوب برامن بیرون از خونه رفتن مخصوصا مسیرهای خیلیییی دور از خونه سخته.. وقتی با ماشین جایی میرم خیلی راحتم ولی برای گشت و گذار با پای پیاده یا اتوبوس و تاکسی بیشتر وقتا اذیت میشم و بیخودی استرس میوفته به جونم.. ولی دوستام که اینو نمیدونن.. دائم ازم میخوان باهاشون بیرون برم.. منم مجبور میشم هربار یه بهونه ای بیارم.. خیلی وقتا ازم ناراحت میشن یا مستقیم و غیر مستقیم بهم متلک میندازن که تو بی روحی و تنبلی ! چندبار به چندتا از دوستام علنا گفتم من روحیاتم فرق میکنه و تو خونه بهم بیشتر خوش میگذره ولی قانع نشدن..

اینم به معضلیه براخودش!
به امید روزی که زودتر درمان آی بی اس پیدا بشه