انجمن بیماران آی بی اس، سندرم روده تحریک پذیر

بیماری IBS، درمان ای بی اس، نفخ، اسهال، یبوست، بی اختیاری، دردشکم
تاریخ : جمعه بهمن 10, 04 5:30 pm

همه زمان ها بر اساس UTC + 3:30 ساعت تنظیم شده اند


قوانین انجمن


برای مشاهده قوانین انجمن لطفا اینجا کلیک کنید



ارسال موضوع جدید پاسخ به موضوع  [ 9 پست ] 
نویسنده پیغام
پستارسال شده: جمعه تیر 9, 96 4:47 am 
آفلاین
کاربر نیمه فعال

تاریخ عضویت: شنبه خرداد 20, 96 6:43 am
پست: 81
لطفا کمک کنید با چه طرز تفکری ؟


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: شنبه تیر 10, 96 7:14 pm 
آفلاین
کاربر حرفه ای

تاریخ عضویت: پنج شنبه بهمن 19, 91 8:20 pm
پست: 269
محل اقامت: فارس
من قبلا، خیلی وقت قبل، کینه جو بودم
اما مدت هاس از کسی کینه ای ندارم
راه حل من زودگذر دیدن دنیاس (خیلی خوش شانس باشیم نصف عمرمون رفته، بقیشم چشم بر هم زدنی میگذره)، وقتی این دنیا اینقدر زودگذره به نظر من به همه چی نگاه آدم باید زودگذر باشه، به شادی زودگذر باشه به غصه هم زودگذر، به کینه هم زودگذر
من وقتی از دست کسی به خاطر رفتار نادرستش ناراحت میشم، ازش دوری میکنم اما کینه ای به دل نمیگیرم
خیلی زود آدما رو میبخشم (دنیا ارزشه کینه به دل گرفتن رو نداره)


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: سه شنبه تیر 13, 96 11:47 am 
آفلاین
کاربر نیمه فعال

تاریخ عضویت: شنبه خرداد 20, 96 6:43 am
پست: 81
کینه به دل گرفتن از دیگران باعث میشه ما همیشه به فکر انتقام از فرد مورد نظر باشیم برای همین وقتی

میبینیمش یا حتی وقتی دسترسی بهش نداریم همیشه تو فکرشیم که چه جوری انتقام بگیریم و طرف رو ضایع

کنیم و همین یکی از مهمترین عامل هایی که فکر رو مشغول میکنه پس بهترین راه برای اینکه مشغولیت فکری

ما کمتر بشه اینه که کینه ها رو با بخشش عوض کنیم چون حداقل سودش ارامش فکری خودمونه !!!!!!!!


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: سه شنبه تیر 13, 96 12:16 pm 
آفلاین
کاربر نیمه فعال

تاریخ عضویت: شنبه خرداد 20, 96 6:43 am
پست: 81
نقل قول [بهترین پاسخ] آدم های که خیلی کینه ای هستند آدم هایی هستند که تو زندگیشون مشکل زیاد دارند و شکست زیاد دیدند و درونشون یه حس انتقام همیشه بیداره.از زمین و زمان تحقیر شدند.
اغلب اوقات از رفتار های دیگران سوء برداشت دارند برای همین حالت تهاجمی به خود می گیرند.
معمولا محبت بیش از حد به این افراد غرور آنها را بیشتر می کند و موجب می شود که آنها دیگران را بیشتر مقصر بدانند.
کینه توزی صفتی است که خیلی دیر بروز می کند.
اولین راه حل هر مشکلی پذیرفتن آن است.
در این مورد نیز تا زمانی که آنان خود متوجه وجود این صفت در خودشان نشوند و این موضوع را نپذیرند از دست کسی کاری ساخته نیست.
توصیه می شود در برخورد با این افراد نهایت ملاحظه در نظر گرفته شود.
ولی اگر دلخوری پیش آمد و شما سعی کردین که برایش توضیح دهید وعذر خواهی نمودید واو نپذیرفت خود را مقصر ندانید و سعی کنید از او کمی فاصله بگیرید .اگر گذشت زمان کدورت را ازقلب غبار گرفته وی پاک نکرد او را رها کنید ودیگر در پی جبران گذشته نباشید.
چون در این صورت رفتار های تحقیر کننده و حس انتقام جویی این فرد به شما آسیب جدی وارد می کند.


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: سه شنبه تیر 13, 96 12:44 pm 
آفلاین
کاربر نیمه فعال

تاریخ عضویت: شنبه خرداد 20, 96 6:43 am
پست: 81
ویژگی های رفتاری افراد کینه توز عبارتند از:

1)علاقه به تمسخر دیگران به منظور تقویت اعتماد به نفس خود.

2)به سر بردن دایمی در تنش و اضطراب و نگرانی.

3)تمایل به ایجاد آشوب و درگیری.

4)زود رنج_بد خشم_بی رحم_منفی باف_لجباز.

5)بی تحمل در شنیدن انتقاد دیگران.

6)نا راضی بودن از وضع خود.

7)گذراندن بیشتر اوقات خود در تاسف و حسرت.

8)کشاندن دیگران به انزوا از راه تهدید و وحشت


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: سه شنبه تیر 13, 96 12:53 pm 
آفلاین
کاربر نیمه فعال

تاریخ عضویت: شنبه خرداد 20, 96 6:43 am
پست: 81
کينه اي ها اعتماد به نفس‌کمتري دارند

فرشته آل‌علي و دکتر محمدعلي تقي‌پور وپروين آبي - دکتر فرهاد فراهاني، روانشناس از شخصيت نابالغ کينه‌اي‌ها مي‌گويد:
کينه اي ها اعتماد به نفس‌کمتري دارند


اين آتش را تنها بيست‌هزار جفت چشم آدميان خاموش مي‌توانست بکند. کدام آتش؟ آتش کينه. کين چه کسي؟ آقا محمدخان قاجار که بعد از حمله به کرمان دستور داد سربازانش مردم را از دم تيغ بگذرانند، اموالشان را بگيرند، ناموسشان را بي‌حرمت کنند، به لطفعلي‌خان افسار زنند و ... اما چرا يک آدم به اين مرحله مي‌رسد که مي‌تواند چنين با خودش و بعد با ديگران کند. آدمي که حتي مي‌تواند من يا شما باشيم که با کينه از ديگران ياد مي‌کنيم. آنچه مي‌خوانيد در صفحه موضوع ويژه نگاهي است به گذشته و آينده اين افراد که آتش کين اول خودشان را مي‌سوزاند و بعد در ديگران مي‌افتد. با ما همراه شويد....

سلامت : آقاي دكتر! كينه و تنفر حسي است كه شايد خيلي از ما در مواقع مختلف داشته باشيم اما تعريف اين حس و دليل ايجادش چيست؟

ببينيد؛ كينه به معناي مشكل حل نشده براي فرد است كه مي‌تواند جنبه عاطفي داشته باشد يا نيازي برآورده نشده باشد. مثلا گاهي در ارتباطات اجتماعي، رفتار و واكنش فردي آزارمان مي‌دهد. در اين شرايط دو حالت ايجاد مي‌شود. يا به شكل عقلاني و منطقي ماجرا را براي خود و با طرف مقابل حل مي‌كنيم يا اينكه نمي‌توانيم معضل را حل كنيم و به شكل غيرمنطقي، حس خشم دروني نسبت به آن فرد پيدا مي‌كنيم. در نتيجه كينه خشم فرو خورده ناشي از مشكل ارتباطي، عاطفي، اجتماعي و... حل نشده است. البته گاهي مشكلات بين فردي و اجتماعي كه مي‌تواند باعث خشم و كينه شود، حل مي‌شوند اما گاهي نه. اين به ميزان حساسيت آدم‌ها برمي‌گردد. حساسيت و زودرنجي انسان‌ها متفاوت است. بعضي‌ها زودرنج‌تر و بعضي راحت‌ترند. اينها ويژگي‌هاي شخصيتي است. انسان‌هاي رشديافته كه به بلوغ اجتماعي، عاطفي و شخصيتي رسيده‌اند، مي‌دانند چطور مشكلاتشان را حل كنند اما گروهي كه دچار خشم و كينه هستند، انسان‌هايي بدون بلوغ فكري، رفتاري و اخلاقي و ... هستند كه قادر به حل اتفاق‌ها و مشكلات ايجاد شده اجتماعي‌شان نيستند. اين گروه منطقي نيستند و معمولا اعتماد به نفس كمي دارند. همين خصلت‌ها در ادامه مي‌تواند باعث بروز حس كينه شود.

سلامت : آسيب‌هاي ناشي از انتقام‌جويي و كينه‌ورزي چيست؟ اصلا اين حس بيشتر فرد كينه‌جو را آزار مي‌دهد يا موجب آزار اطرافيان مي‌شود؟

آدم‌هاي كينه‌ورز بيشتر از آنكه به ديگران آسيب برسانند، خودشان را آزار مي‌دهند. كينه‌ورزي شبيه زنداني است كه فرد را اسير مي‌كند. عقده‌ها، گره‌هاي رواني، كينه‌هاي دروني و... شبيه زندانبان فرد مي‌شوند. فرد در تمام مدت دچار بودن به اين احساس‌ها، تا زماني كه بهبود پيدا ‌كند، عذاب مي‌كشد و در درازمدت اين احساسات سبب رفتارهاي خشونت‌‌آميز، هنجارشكن و گاها بسيار خطرناك و آسيب‌رسان مي‌شود. در اين شرايط فرد كينه‌ورز بيشترين آسيب را به خودش مي‌زند و نهايتا بازنده اين اتفاق هم خودش است.

سلامت :چه راهكارهايي براي برقراري ارتباط درست و ايجاد تغيير رفتار در افراد كينه‌‌جو وجود دارد؟

راه‌حل مساله اين است كه فرد به بلوغ فكري، شخصيتي و اجتماعي برسد و اعتماد به نفس كافي در وي ايجاد شود. ما به عنوان درمانگر در ابتدا سعي در شناخت معضل داريم. دلايل كينه‌ورزي و خشم بايد كاملا شناخته و ريشه‌يابي شود. از سوي ديگر بايد از ابعاد مختلف به قضيه دقت شود. همچنين شرايط اجتماعي فرد ناهنجار هم كاملا سنجيده و مساله و معضل براي فرد تحت درمان تحليل شود. بايد در خانواده آرامش و شرايط مناسب براي افزايش درك ناشي از رفتارهاي يكديگر ايجاد كنيم و ارتباط و تعامل منطقي داشته باشيم. دلايل كمبودها و مشكلات را اعلام كنيم تا اصلا اين شرايط به وجود نيايد اما حالا اگر به علت مشكلات مختلف درون خانواده‌اي مثل ناهنجاري‌هاي رفتاري والدين، تعارضات و درگيري‌ها و يا معضلات بيرون خانواده‌اي و ناشي از اجتماع مثل فاصله طبقات اجتماعي، فقر، گسترش بزه‌هاي اجتماعي و خدشه وارد كردن به حريم ديگران‌و... خشم‌ها سركوب شده و نهايتا به كينه رسيده است، بايد سعي كرد با برقراري ارتباط مناسب، انعطاف‌پذيري فرد را بالا برد و با افزايش محبت و سيراب كردن عاطفي فرد، خصلت بخشش و نوع دوستي را در او ايجاد كرد. در عين حال بايد به فرد به دليل داشتن ويژگي‌هاي مثبت، اعتماد به نفس داد تا حس کينه به مرور زمان در فرد کينه‌جو از بين برود.


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: سه شنبه تیر 13, 96 12:54 pm 
آفلاین
کاربر نیمه فعال

تاریخ عضویت: شنبه خرداد 20, 96 6:43 am
پست: 81
به گزارش مشرق، وقتی روی یک فامیل یا دوست حساب دیگری نسبت به دیگران باز می کنید و رفتار نامناسبی از او سر می زند که توقع آن را نداشته اید، ناگهان ورق برمی گردد و علاقه و محبتتان به نفرت تبدیل می شود.

محمد نوربخش، کارشناس ارشد روان شناسی، در این باره به خراسان می گوید: به طور کلی رنجش ها بخش اجتناب ناپذیر زندگی اجتماعی است که خارج از خواسته ما بر ما تحمیل می شود اما این امر به معنای آن نیست که ما محکوم به حمل کردن آن ها با خود در همه عمرمان هستیم. ما می توانیم خودمان را از شر هر رنجشی خلاص کنیم، فقط کافی است که بخواهیم و به نکاتی که در ادامه مطرح می شود، عمل کنیم.

چرا نباید کینه ای باشیم؟

بخشیدن دوست یا فامیلی که رفتار اشتباهی داشته است، به هزار و یک علت روی سلامت روان آدم تاثیر مثبت دارد. بعضی از آسیب های کینه به دل گرفتن عبارتند از:

1-روانتان را بیمار می کند: وقتی که خاطر ما از یک نفر رنجیده است، دائم و پشت سر هم از وی و خودمان که در موقعیت رنجش جوابش را نداده ایم، حرص می خوریم. حرص خوردن افراطی هم که نتیجه اش معلوم است؛ انواع و اقسام شکل های اضطراب، وسواس و افسردگی را به وجود می آورد.

2- تمام فکر و ذهنتان را درگیر می کند: وقتی که آدم از یک نفر کینه به دل می گیرد به ویژه اگر آن یک نفر نسبت نزدیکی با فرد داشته باشد، ذهن وی بخش بیشتر انرژی خودش را صرف فکر کردن به ظلمی می کند که بر او شده است. آن وقت است که کم کم تمام فکر و ذکر و هیجان و در نتیجه رفتار فرد را تحت تاثیر قرار می دهد.

3- دشمن آرامش است: تا وقتی که ما از فردی رنجیده خاطر باشیم، تا این رنجش را برطرف نکنیم نه جدا شدن از آن نفر و نه انتقام از او آراممان نمی کند یعنی به هر حال «رنجیدن» به عنوان یک موضوع تمام نشده در ذهن ما، باقی می ماند و آرامش زندگی مان را بر باد می دهد.

این گونه دیگران را ببخشید

این که دیگران اشتباه می کنند و باعث رنجش خاطر ما می شوند، در کنترل ما نیست که از آن ها جلوگیری کنیم اما می توانیم با آگاهی بیشتر از احساس ناراحتی تا سر حد نفرت، راحت تر با آن کنار بیاییم.

نفرت را بشناسیم

نفرت یکی از انواع هیجانات است که از بدو تولد همراه انسان است. روان شناسی امروزی تاکید دارد که هیجانات از جمله هیجان نفرت، زمانی در وجود آدم ها شدت می گیرد و به حسی دائمی تبدیل می شود که افراد خیلی با آن درگیر می شوند حتی در اوقاتی که افراد نمی خواهند این حس آزاردهنده در وجودشان باشد و در چنین مواقعی می کوشند تا آن فرد یا شرایط آزاردهنده را از خود دور کنند. البته این عکس‌العمل طبیعی است چون ما از ابتدای زندگی یاد می گیریم از چیزهایی که در ما ایجاد انزجار می کنند، دوری کنیم اما بهترین راه برای مواجهه با حس نفرت، آگاه شدن از وجود این هیجان در فطرت ماست و این که می توانیم کنترلش کنیم.

لازمه نفرت فراموشی نیست

گذشت را نباید به معنای فراموش کردن اتفاقات پیش آمده بدانید. واقعیت این است که اتفاقات زندگی، اتفاق افتاده اند و نمی توان آن ها را فراموش کرد. تأثیری که گذشت کردن دارد این است که بار هیجانی ماجرا را می گیرد و باعث می شود که شما دیگر از بابت یادآوری آن اتفاق حالتان بد نشود نه این که آن ماجرا را به کلی از ذهنتان پاک کند.

دلیل ناراحتی تان را منصفانه بررسی کنید

میزان هیجان ماجرایی را که باعث ناراحتی تان شده است کمی پایین بیاورید و اتفاقی را که باعث رنجش شما شده است، منطقی تر بررسی کنید. ببینید که واقعا چرا طرف مقابلتان شما را رنجانده است. آیا او خودش محدودیت هایی نداشته که باعث آن رفتار شده است؟ ممکن نیست که در روز یا روزهایی که شما را رنجانده است، از چیزی ناراحت بوده باشد؟ احتمال ندارد که شما رفتاری کرده باشید که چیز تلخی را برایش زنده کرده باشد؟ اصلا به این خاطر نیست که او خودش در زندگی اش تحت فشارهای روانی شدیدی بوده و برای همین کلا عصبی بار آمده است؟ همه این ها می تواند محدودیت هایی باشد که باعث می شود یک نفر شما را برنجاند.

شما خودتان از این محدودیت ها ندارید؟ برای خودتان پیش نیامده است که ناخواسته یک نفر را برنجانید؟ کمی منطقی تر و منصفانه به این سوال ها فکر کنید. در ضمن معمولا رنجش خاطر عمیق زمانی صورت می گیرد که شما از آن فرد مقابل توقع چنین رفتاری نداشته اید. اما این فرد حتما خوبی هایی داشته است که شما با وی مدت ها احساس نزدیکی کرده اید و بعد طی ماجرایی از رفتارش رنجیده اید! فکر کنید، ببینید که واقعا هیچ خوبی در وجود آن فرد نیست؟

بخشیدن را در عمل نشان دهید

اگر واقعا از ته دل یک نفر را بخشیده باشید، دیگر نباید اکراه داشته باشید که بروید با او دست بدهید و روبوسی کنید. اگر هم به شما بر می خورد که چرا او پا پیش نگذاشته است، غیرمستقیم به یکی از فامیل های معتمد یا دوستان مشترک نشان دهید که تمایل دارید با آن فرد آشتی کنید تا شرایط برای آشتی مهیا شود. معمولا در جمع های فامیلی و دوستانه واسطه های زیادی برای برپایی مراسم آشتی کنان وجود دارند.


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: سه شنبه تیر 13, 96 1:00 pm 
آفلاین
کاربر نیمه فعال

تاریخ عضویت: شنبه خرداد 20, 96 6:43 am
پست: 81
اگر از کسی متنفر هستید بخوانید!
عصبانيت

" وقتی کم از کوه آتشفشان نداری، وقتی خشم درونت می‌غرد، آن هنگام که کینه در وجودت می‌تازد، وقتی که نفرت از چشم‌هایت زبانه می‌کشد، وقتی زبانت حرف‌های نیش‌دار می‌زند و رفتارت عوض می‌شود، آن وقت همان زمانیست که باید دست به کار شوی.

تو باید کمی دورتر از خودت بایستی و نفرتت را از دور ببینی. باید بدانی چه شد که نفرت در وجودت شکل گرفت، باید بفهمی که جرقه‌های نفرت چه زمانی در وجودت قد راست کرد، باید بدانی که چرا نمی‌خواهی ببخشی و فراموش کنی.

وقتی تا این حد با خودت روراست شدی و نفرتت را صادقانه کالبدشکافی کردی، مطمئن باش​ نفرت نیز در وجودت از تب و تاب می‌افتد. "

به گزارش سرویس رسانه‌های دیگر ایسنا، دکتر فرحناز مسچی ، روان‌شناس سلامت مراجعانی دارد که در آنها این سیر نزولی را دیده است؛ روان‌شناسی که در گفت‌وگو با جام‌جم نسخه‌های زیادی برای کنارآمدن با حس نفرت ارائه می‌دهد.

همه ما آدم‌ها در طول زندگی دچار حس نفرت می‌شویم؛ نفرت از آدم‌ها، اشیاء، حیوانات و حتی زمان‌های خاص. در ذهن ما چه اتفاقاتی رخ می‌دهد که به ایجاد حس تنفر منجر می‌شود؟

نفرت یکی از انواع هیجانات است که از بدو تولد همراه انسان است. به همین علت روان‌شناسان کارکردگرا و تکامل‌گرا این حس را یک امر فطری می‌دانند. پس اگر فطری‌بودن حس نفرت و انزجار را قبول داریم باید بپذیریم که این حس بیهوده در وجود ما نهاده نشده و قرار است کاری برای ما انجام دهد.

مثلا وقتی ما به خاطر یک غذای فاسد یا بوییدن یک خوراکی آلوده دچار حس انزجار می‌شویم، معلوم است این هیجان قرار است به نفع سلامتی ما فعال شود. این حالت در تعاملات اجتماعی ما نیز تکرار می‌شود؛ چون این حس، حسی فطری است و زمانی به کار ما می‌آید که باید منبعی را که منزجر‌کننده است و باعث انزجار ما می‌شود، طرد کنیم.

به همین علت است که ما نمی‌توانیم هیجاناتمان را به دو گروه خوب و بد تقسیم کنیم و مثلا بگوییم خشم،‌ عصبانیت و ترس جزو هیجانات بد است و خوشحالی،‌ سرمستی و شادی جزو هیجانات خوب. اگر به موضوع نفرت نیز از این زاویه نگاه کنیم حتما بیشتر و بهتر برای ما قابل پذیرش است.

البته ما در متون اسلامی توصیه می‌شویم که دیگران را ببخشیم و حس نفرت و کینه را از خودمان دور کنیم؛ این موضوع از بعد روان‌شناسی هم مد نظر است، اما مهم این است که ما چطور نفرت را از وجودمان پاک کنیم و بتوانیم فرد مورد نظر را ببخشیم؟

برای همین است که در روان‌شناسی تاکید می‌شود همه افراد در مرحله اول باید هیجاناتشان را بشناسند و این آگاهی هیجانی را نسبت به اطرافیانشان نیز کسب کنند؛ یعنی اول بدانند که خودشان چه هیجاناتی دارند و دوم این که بدانند این هیجانات در افراد دیگر نیز وجود دارد.

پس از این دو مرحله است که ما می‌توانیم وقتی با نفرت دیگران روبرو شدیم یا خودمان، نسبت به فردی که احساس انزجار کردیم بهترین واکنش را نشان دهیم.

این خیلی خوب است که همه ما بدانیم که نفرت، حسی فطری و حتی ضروری برای ادامه زندگی است، اما بحث ما درباره آدم‌هایی است که به صورت افراطی از همه چیز و همه کس نفرت دارند. چرا نفرت در وجود بعضی از آدم‌ها تا این حد رشد می‌کند؟

روان‌شناسی امروزی تاکید دارد که هیجانات از جمله هیجان نفرت، زمانی در وجود آدم‌ها شدت می‌گیرد و به حسی دائمی تبدیل می‌شود که افراد خیلی با آن درگیر می‌شوند؛ حتی در اوقاتی که افراد نمی‌خواهند این حس آزاردهنده در وجودشان باشد.

در چنین مواقعی بیشتر افراد به جای این که این حس ناخوشایند را از خود دور کنند، می‌کوشند تا آن فرد، شیء یا شرایط آزاردهنده را از خود دور کنند.

البته این عکس‌العمل طبیعی است چون ما از ابتدای زندگی یاد می‌گیریم از چیزهایی که در ما ایجاد انزجار می‌کنند دوری کنیم، اما اگر ما آگاهی هیجانی داشته باشیم نیازی نیست به صورت دائمی برای دورکردن این حس از وجودمان دست به جدالی درونی بزنیم.

در واقع، بهترین راه برای مواجهه با حس نفرت، آگاه‌شدن از وجود این هیجان در فطرت ماست؛ اما ما که این آگاهی را نداریم از هیجان نفرت وقتی مطلع می‌شویم که به سطح رفتاری رسیده باشد؛ یعنی وقتی که این هیجان درونی، جلوه بیرونی پیدا کرده و دیگر نمی‌توان آن را کنترل کرد.

وقتی وضع این‌گونه می‌شود نفرتمان را یا با حرکات صورت و بدن نشان می‌دهیم یا طرف مقابل به ما می‌گوید که چرا چنین رفتارهایی داریم.

آدم‌ها نفرت را در رفتارهایشان بروز می‌دهند، چون زمانی که این حس در درونمان به وجود آمده به جای این که آن را ریشه‌یابی و تجزیه و تحلیل کنیم، کوشیده‌ایم تا آن را از خودمان دور کنیم؛ در حالی که این حس مرموزانه و موذیانه جایش را در وجود ما باز می‌کند. من مراجعانی دارم که از حس نفرتشان نسبت به برخی افراد یا موضوعات حکایت می‌کنند و من در جواب آنها می‌گویم بخش عمده‌ای از حس ناخوشایندی که شما در وجودتان دارید، ناشی از تلاشی است که برای از بین‌بردن این حس در درونتان انجام می‌دهید؛ پس یک مقدار از این حس فاصله بگیرید و به عنوان یک ناظر بیرونی به حس نفرت خودتان نگاه کنید تا بدانید این حس چیست، از کجا آمده و از چه زمانی شروع شده یا با چه افرادی نشست و برخاست داشتی که این حس را در شما شکل داده‌اند.

بخشی از احساس نفرت ما هم به خاطر تداعی‌شدن خاطراتمان اتفاق می‌افتد؛ پس اگر با خودمان روراست باشیم و سیر به وجودآمدن نفرت را بررسی کنیم، بهتر می‌توانیم بر رفتار و افکارمان کنترل داشته باشیم و به صورت افراطی از فرد یا شیء یا موضوعی خاص نفرت نداشته باشیم.

یعنی آگاه شدن از چرایی و چگونگی نفرت می‌تواند در کم‌شدن شدت این احساس به ما کمک کند؟

اگر فرد را در جریان و فرآیند درمانی قرار دهیم حتما می‌توانیم به کاهش نفرت در او کمک کنیم یا دست‌کم قادر می‌شویم رفتار بیرونی فرد را تغییر دهیم. در روان‌شناسی اصل را بر این می‌گذاریم که افراد بر اساس اتفاقاتی که تجربه کرده‌اند و خاطراتی که از سر گذرانده‌اند به حس نفرت دچار می‌شوند و این حس به مرور در آنها تقویت می‌شود که بتدریج رفتار بیرونی آنها نیز با حس درونی‌شان تطابق پیدا می‌کند؛ بنابراین به مراجعانمان توصیه می‌کنیم که وجود حس نفرت را در درونت بپذیر، اما سعی کن رفتار بیرونی‌ات گویای نفرت نباشد؛ چون افراد مجاز نیستند بر اساس حس بد درونی‌شان رفتارهای ناخوشایند از خودشان بروز دهند.

پس اگر از حسی نفرت داریم به عنوان یک انسان اجازه نداریم مثلا یک شیء را به سمتش پرتاب کنیم یا حرف‌های زشت به او بزنیم و مورد طعنه و قضاوت‌های ناعادلانه قرارش دهیم.

رسیدن به این وضعیت که شما می‌گویید به خودکنترلی زیادی نیاز دارد؛ یعنی درونمان یک حس بد نیرومند وجود داشته باشد، اما به روی خودمان نیاوریم.

بله سخت است، اما واجب به نظر می‌رسد، البته برخی روان‌شناسان همچون فستینگل چنین اعتقادی دارند و می‌گویند باید بین احساس و رفتار ما هماهنگی وجود داشته باشد؛ چون مردم همان کاری را می‌کنند که در درون به آن باور دارند. به همین دلیل گفته شما درست است و کنترل‌کردن رفتار در حالی که در درون به چیز دیگر فکر می‌کنی کار سختی است، اما به هر حال چاره‌ای جز کنترل رفتار وجود ندارد. فکر کنید اگر قرار باشد بر اساس خشم و نفرتمان رفتار کنیم چقدر همه چیز دنیا به هم می‌ریزد.

مشکل این است که اگر قرار باشد رفتار ما با افکارمان هماهنگ نباشد، حالت ریاکارانه به خود می‌گیریم، هرچند که باور دارم کنترل رفتار بیرونی از واجبات زندگی است.

بسیاری از مراجعان نیز همین حرف را می‌زنند و می‌پرسند چرا باید خلاف میل درونی‌مان رفتار کنیم؟ آنها فکر می‌کنند قرار است نقش بازی کنند؛ برای همین تمایلی به این کار ندارند، اما من در پاسخ می‌گویم شما هر نام یا برچسبی برای این کار انتخاب کنید، اما اگر قرار است این طرز رفتار باعث سازگاری بیشتر شما با شرایط بشود آن را انجام دهید.

من به آنها می‌گویم اگر فکر می‌کنی داری نقش بازی می‌کنی این کار را بکن؛ چون مطمئنا باعث بهترشدن زندگی و کم شدن احساسات منفی و ناخوشایند می‌شود.

بیرون‌کردن حس نفرت از وجود آدم‌ها کار واقعا سختی است؛ چون معمولا ریشه‌های عمیق و دیرینه دارد. برای همین است که نمی‌توان به از بین‌رفتن آن دل بست و تغییر رفتار را به زمان محوشدن نفرت موکول کرد.

به اعتقاد من، نفرت پدیده‌ای بسیار پیچیده است؛ چون ممکن است من از چیزی بیزار باشم، اما شما نسبت به آن چیز این حس را نداشته باشید. موضوع دوم این است که همه ما آدم‌ها تجربه کرده‌ایم که گاهی بدون این که خاطره‌ای داشته باشیم یا حتی اتفاقی رخ داده باشد از فرد یا شیئی بیزاریم. درباره این دو موضوع توضیح دهید.

درباره موضوع اول باید بگویم اگرچه نفرت، هیجانی فطری است، اما در آدم‌های مختلف ممکن است متفاوت باشد. مثلا این اواخر ماجرای پیداشدن انگشت قطع‌شده در همبرگر را هر فردی که شنید دچار حس انزجار شد، اما موضوعی مثل سیگار در برخی احساس انزجار می‌کند و در برخی هیچ حس ناخوشایندی به بار نمی‌آورد. این مساله به تاریخچه یادگیری آدم‌ها برمی‌گردد؛ یعنی این که در چه خانواده‌ و حتی در چه محله‌ای بزرگ شده‌ایم، در چه کشور یا حتی قاره‌ای متولد شده‌ایم و... تجربه‌های شخصی ما هم در این زمینه دخیل است، حتی واکنش پدر و مادر و آموزش‌دهنده‌های ما در طول زندگی و نوع رفتارشان در برخورد با اشخاص یا پدیده‌ها.

در مورد موضوع دوم باید بگویم وقتی در کوتاه‌مدت یا در برخورد اول نسبت به کسی احساس بد پیدا می‌کنیم این به معنای نفرت نیست؛ چون نفرت در لحظه اتفاق نمی‌افتد. حس بدی که ما در لحظه برخورد با فردی پیدا می‌کنیم حسی ناخودآگاه و غیرارادی است و به پیشینه زندگی ما برمی‌گردد؛ مثلا فردی که هم‌اکنون با او مواجه شده‌ایم ما را به یاد فلان فرد می‌اندازد که از او خوشمان نمی‌آید یا حتی ممکن است فطری باشد؛ یعنی فردی را هم‌اکنون دیده‌ایم که چهره و اندامش با تعریف ما از زیبایی متناسب نباشد.

وقتی ما در برخورد اول نسبت به فردی احساس ناخوشایند پیدا می‌کنیم این حس ما لزوما درست نیست؛ برای همین باید روی این حس مکث کنیم؛ چون ممکن است به گفته عصب‌شناس‌ها این حس دست خود ما نباشد و حاصل عملکرد اعصاب سمپاتیک و پاراسمپاتیک باشد.

این احساس را در جریان خواستگاری زیاد می‌بینیم، مثلا می‌گویند فلانی خیلی به دل من نشست یا از او خوشم نیامد. ما می‌گوییم این حس ناخودآگاه ایجاد می‌شود، اما اگر می‌خواهید بدانید این حس اصالت دارد یا نه باید زمان بگذارید. به بازه زمانی نیاز داریم تا ببینیم حس بد یا خوبی که در نگاه اول به وجود آمده تا چه حد ماندگاری دارد و اگر این حس ماندگار است حول و حوش این حس واکاوی کنیم تا ببینیم دلایل آن چیست.

یعنی ما موضوعی را با حواسمان دریافت می‌کنیم (مثل بویی که از فرد مورد نظر متصاعد می‌شود یا تن و لحن صدایش) و براساس این اطلاعات رسیده به مغز، احساس خوشایند و ناخوشایند به ما دست می‌دهد، اما در درازمدت این اطلاعات را به بوته آزمایش و ارزیابی می‌گذاریم و سپس نتیجه‌گیری می‌کنیم و در نهایت به شناخت می‌رسیم.

پس گاهی در برخورد اول، حسی خوب نسبت به فردی داریم که گذشت زمان و شناخت از او این حس خوب را تائید می‌کند و گاهی حس بد اولیه در اثر گذشت زمان به حسی خوب تبدیل می‌شود؛ چون به این نتیجه می‌رسیم که حس و برداشت اولیه‌مان درست نبوده است.

برای همین است که روان‌شناسان می‌گویند اجازه دهید از شروع ارتباطتان مدتی بگذرد تا ببینید آیا آن حس و قضاوت اولیه نسبت به فرد مورد نظر درست است یا خیر.

نفرت تا چه حد با حسادت ارتباط دارد؟ یعنی ممکن است حسادت نسبت به فردی سبب ایجاد کینه شود؟

حسادت و نفرت هر دو از انواع هیجان است و هیجانات همیشه می‌توانند باهم ترکیب شوند؛ مثلا وقتی ما احساس غم و لذت را باهم ترکیب می‌کنیم، می‌شود احساس گناه. بنابراین نفرت و حسادت نیز می‌توانند باهم ترکیب شوند یا یکی به دیگری تبدیل شود.

شما در مورد کسانی که از دیگران نفرت دارند، صحبت کردید و دستورالعمل ارائه دادید. حالا اگر کسی مورد نفرت دیگری واقع شد باید چه کار کند، چون وقتی می‌بینیم و حس می‌کنیم که کسی از ما بیزار است احساس بدی به ما دست می‌دهد.

در روابط اجتماعی‌مان سه نوع سبک رفتاری داریم و وقتی از سوی کسی مورد نفرت قرار می‌گیریم و واکنش‌های رفتاری او نسبت به خودمان را مشاهده می‌کنیم نیز یکی از این سه نوع رفتار را از خودمان بروز می‌دهیم. به این ترتیب می‌توان در مواجهه با کسی که از ما بیزاری می‌جوید دست به مقابله زد یعنی با رفتارهای پرخاشگرانه با او برخورد کرد یا می‌توان در لاک دفاعی خود خزید و حالت منفعلانه به خود گرفت و برچسبی هم به عنوان صبر و سکوت و سازش و گذشت به این رفتار زد. صبر و گذشت البته رفتارهای بسیار خوبی است که جزو تعالیم دینی نیز محسوب می‌شود، اما ما می‌گوییم رهاکردن موضوع و توسل به صبر و سکوت کارساز نیست. پس نه سبک رفتاری پرخاشگرانه را توصیه می‌کنیم و نه سبک رفتاری منفعلانه را؛ بلکه از دید روان‌شناسی افراد در چنین شرایطی باید به سمت رفتارهای جرات‌ورزانه حرکت کنند؛ یعنی با حفظ حرمت و احترام خود و طرف مقابل، این موضوع را با او در میان بگذارند؛ در واقع بهترین کار این است که ما به آدمی که نسبت به ما رفتارهای حاکی از نفرت دارد بگوییم که من این موارد آزاردهنده را از رفتار تو دریافت می‌کنم و احساس من از رفتارهای تو این‌گونه است. پس در وهله اول، توصیف رفتار این فرد و در مرحله دوم، بیان پیامدهای رفتار او بر ما.

این کار سبب می‌شود تا فردی که رفتارهای آمیخته با نفرت نسبت به ما دارد از ماهیت رفتار و واکنش‌هایش باخبر شود.

البته برای انجام این رفتار جرات‌ورزانه باید موقعیت‌سنجی نیز بکنیم و بهترین زمان را برای بیان گفته‌هایمان انتخاب کنیم؛ چون قرار نیست صحبت‌کردن ما با طرف مقابل به نفرت و مشاجره بیشتر منجر شود. باید به یاد داشته باشیم که تمام این رفتارها نیز باید بدون پرخاشگری، تندی و توهین اتفاق بیفتد.

اگر صحبت‌کردن با فرد مورد نظر نتیجه نداشت و او باز به ادامه نفرتش نسبت به ما اصرار داشت، آن وقت باید چه کار کنیم؟

معمولا بعد از صحبت‌کردن و در میان‌گذاشتن احساسات و عواطف با طرف مقابل، مشکل تا حدی برطرف می‌شود. بعضی‌ها ممکن است در چنین شرایطی توصیه کنند «دیگر ولش کن، محلش نگذار»‌ که البته به نظر من این همان موضع منفعلانه است که مشکلی را حل نمی‌کند. اما به هر حال تمام این موضوعات نشان می‌دهد رفتار درست‌داشتن تا چه اندازه کار سختی است.

شاید گاهی اوقات ما فکر کنیم اگر احساسات‌مان را با کسی که از ما متنفر است در میان بگذاریم، او به ما اعتناد نخواهد کرد در شرایطی که اگر ما به سمت رفتار جرات‌ورزانه حرکت و موازین آن را رعایت کنیم، معمولا این رفتار جواب می‌دهد و روی طرف مقابل تاثیر می‌گذارد. حداقل این است که فرد مورد نظر برای مدتی درباره حرف‌های ما فکر می‌کند. من همیشه به مراجعانم رفتارهای جرات‌ورزانه را توصیه می‌کنم که معمولا هم نتیجه می‌دهد، اما گاهی نیز افرادی هستند که پس از صحبت‌کردن با آنها باز هم به نفرت‌شان ادامه می‌دهند.

در این شرایط به مراجعانم توصیه می‌کنم که به فرد مورد نظر کمک کنید تا از این احساس دست بردارد، یعنی به او بگویید تو می‌توانی همچنان در درونت از من بیزار باشی، اما رفتارت را طوری کنترل کن که نفرتت نسبت به من را نشان ندهد. این جمله خیلی آرام‌کننده است، چون شما به فرد مقابل فهمانده‌اید که من می‌فهمم که از من نفرت داری، توقع من هم این نیست که حس نفرت را به‌سرعت از خود دور کنی، ولی توقع دارم در برخورد با من این احساست را کنترل کنی تا من تا این حد آزرده نشوم.

حالا که به گفته شما حس نفرت اگر درست با آن برخورد شود نیز می‌تواند ملایم شود و اگر فرد بخواهد می‌تواند آن را در کنترل خود بگیرد، بگویید که چه کار کنیم تا کمتر دچار حس نفرت شویم؟

من باز هم بر فایده‌مندی هیجانات انسانی تاکید می‌کنم و می‌گویم از حس نفرت قرار است سودی عاید افراد شود پس نباید خیلی روی افزایش یا کاهش آن کار کنیم، بلکه به آن از زاویه دیگری نگاه کنیم؛ یعنی روی روند شکل‌گیری آن تمرکز کنیم تا بدانیم که چه زمان چه اتفاقی افتاد که من از فلانی متنفر شدم.

در واقع، ما باید این احساس نفرت را کالبدشکافی کنیم و از خود بپرسیم نکند من رفتار فرد مقابل را با چیزهای دیگر اشتباه گرفتم یا چون او شبیه فلان فرد بود نسبت به او بیزار شدم. باز و بررسی‌کردن نفرت پیامدهای مثبتی دارد و سختی و آزاردهندگی نفرت، هم در درون ما و هم در افرادی که مورد نفرت ما واقع می‌شوند، کاهش می‌یابد و باعث می‌شود زهر این ماجرا تا حد زیادی گرفته شود.


گزارش این پست


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: سه شنبه تیر 13, 96 1:18 pm 
آفلاین
کاربر نیمه فعال

تاریخ عضویت: شنبه خرداد 20, 96 6:43 am
پست: 81
ریشه نفرت, احساس تنفر ,عشق و نفرت

استادیار دانشگاه علوم پزشکی ایران با اشاره به «نفرت» به عنوان هیجانی که در افراد منفعل،‌ ترسو و درونگرا وجود دارد، ریشه عشق و نفرت را به رابطه مادر و کودک نسبت داد.



نفرت یکی از هیجانات و احساسات است که همه انسان‌ها کمابیش آن را تجربه می‌کنند.

وقتی انسان در مواجهه با مکان، شیء یا شخصی دچار احساس ناخوشایند می‌شود و این احساس موجب دوری او از آن موقعیت می‌شود، به آن نفرت می‌گویند.



در مورد ریشه نفرت بین روانشناسان تربیتی و سایر روانشناسان و روانپزشکان اختلاف نظر وجود دارد اما اکثر آنها نفرت را هیجانی می‌دانند که مقابل عشق است.

اگر در دوران کودکی به ویژه 2 تا 3 سالگی عشق و محبت بین مادر و فرزند برقرار نشود، می‌تواند نقطه مقابل آن یعنی نفرت شکل بگیرد.

مادر موضوع اساسی علاقه کودک است و این علاقه بعد از او نسبت به سایر اعضای خانواده و همسر تا پایان عمر ادامه پیدا می‌کند.

تصویربرداری‌های پیشرفته حاکی از تحریک بیش از حد نقاط خاصی از مغز به ویژه هیپوتالاموس و قسمت‌هایی از لب و پیشانی در انسان‌هایی است که دچار نفرت می‌شوند.

مطالعات بر روی حیوانات نیز این یافته را تأیید می‌کند چرا که تحریک نقاط یاد شده در مغز آن ها موجب احساس نفرت شده است.



هرچند برخی معقتدند که نفرت همان اجتناب است اما باید گفت تفاوتی میان نفرت و اجتناب وجود دارد.

عمده‌ترین تفاوت آنها این است که در اجتناب فرد عمداً و با اراده خود از موقعیت خاصی که قبلاً برایش ناخوشایند بوده دوری می‌کند. بنابراین نقش اراده فرد پیش از مواجهه با موقعیت مورد نظر وجود دارد، اما در نفرت زمانی که فرد با موقعیت نفرت‌انگیز مواجه شود دچار علائم خاصی می‌شود.



این علائم به لحاظ روحی، احساس ترس، عصبانیت، خجالت و فرار از آن موقعیت خاص به شکل ناخودآگاه است.



همچنین برخی علائم فیزیولوژیکی در سیستم قلب مانند تپش قلب، افزایش ضربان قلب و فشار خون وجود دارد. در مورد نفرت همچنین با علائمی در سیستم تنفسی همراه است. در این حالت فرد دچار احساس تنگی نفس،‌افزایش تعداد تنفس و احساس خستگی مفرط می‌شود.

به لحاظ گوارشی نیز تهوع، اسهال، دل‌پیچش، خشکی دهان، لرزش ، تعریق و استفراغ به ویژه در کودکان از علائم شایع نفرت است.

اگر نگوییم علل روانشناسی تنها عامل نفرت است باید بگویم بیشترین نقش را در این هیجان ایجاد می‌کند. اگر انسان همزمان با پدیده خاصی دچار حالت اضطراب و ترس شدید و در پی آن نفرت شود، بر اثر شرطی شدن، در مواجهه مجدد با همان موقعیت دچار اضطراب می‌شود.

موجود زنده در مواجهه با ترس،‌ به یکی از دو راه جنگ و فرار می‌پردازد. چنانچه استرس بسیار شدید باشد و فرد نتواند از آن فرار کند یا با آن بجنگد، در او احساس تنفر شکل می‌گیرد.

تنفر در انسانهایی ایجاد می‌شود که به لحاظ شخصیتی منفعل،‌ترسو و درونگرا هستند. مثلاً کودکی که تنهایی را ترجیح می‌دهد، در موقعیتهای مختلف سریع می‌ترسد. این کودکان معمولاً وابستگی افراطی به یکی از افراد خانواده به ویژه مادر دارند.

این کودکان حتی وقتی در موقعیت‌هایی که به لحاظ استرس متوسط هستند قرار می‌گیرند دچار نفرت می‌شوند.

برخی مسائل از نظر فرهنگی و اجتماعی نیز موجب احساس نفرت در افراد جامعه می شود. همچنین از نظر اجتماعی ممکن است دیدن یک سوسک توسط خانمی موجب ایجاد نفرت در او شود.

گاهی نفرت در زندگی لازم است اما اگر تا حدی باشد که فرد قادر به کنترل آن نباشد آن وقت مشکل‌زا می‌شود.

انسان طبیعی باید بتواند با روش‌های مقابله‌ای بر اضطرابش غلبه کند. نفرت در موارد غیر عادی که بر جسم، روابط اجتماعی بین فردی و ذهن فرد تأثیر می‌گذارد.

نفرت‌هایی که گاهی بین همسران و همچنین والدین و فرزندان ایجاد می‌شود ناشی از سوءتفاهمات است که باید توسط فرد شناسایی شده و سپس با کمک سایر اعضای خانواده و بعد مشاور و روانپزشک برطرف شود.



بهترین راه درمان این گونه سوءتفاهمات داشتن جلسات متوالی و طولانی برای حل مشکلات است.

اختلاف بین عروس و خانواده همسر نمونه‌ای از این سوءتفاهمات است که موجب حسادت‌ می شود. دلیل این حسادت عدم دانستن جایگاه افراد است. مثلاً عروس انتظار دارد همسرش همه محبت خود را متوجه او کند. البته نمی‌توان گفت که همه این حالات موجب نفرت می‌شود اما در صورتی که علائم ذکر شده را داشته باشد نفرت است.

برخی روانشناسان از نفرت به عنوان درمانی برای برخی اختلالات روانشناختی مانند سوءمصرف مواد و الکل استفاده می‌کنند. در این حالت با تزریق آمپول به فردی که مواد مصرف کرده موجب نفرت او نسبت به مواد مخدر می‌شوند.

نفرت گاهی به عنوان یک علامت است. مثلاً در افسردگی فرد از خودش نفرت پیدا می‌کند و این موضوع می‌تواند موجب خودکشی او شود.

در برخی اختلالات روانی مانند جنون جوانی،‌ فرد دچار سوءظن نسبت به اطرافیانش می‌شود که این موضوع می تواند نفرت و صدمه زدن به آنها را در پی داشته باشد.

اگر نفرت شدید و با سایر علائم اختلالات روانپزشکی همراه باشد، باید فرد را به روانپزشک ارجاع داد تا تحت درمان قرار گیرد.

نفرت هیجانی است که باید آن را شناسایی کرده، نسبت به رفع آن اقدام کنیم. آموزش روش‌های تطابق یکی از راهکارهای درمان نفرت است.
منبع:سلامت نیوز


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
نمایش پست ها از آخر به اول:  مرتب سازی بر اساس  
ارسال موضوع جدید پاسخ به موضوع  [ 9 پست ] 

همه زمان ها بر اساس UTC + 3:30 ساعت تنظیم شده اند


چه کسی آنلاین است

کاربران حاضر در این انجمن : کاربر عضو شده ای موجود نیست و 0 مهمان


در این انجمن نمی توانید موضوعات جدیدی ارسال کنید
در این انجمن نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید
در این انجمن نمی توانید پست خود را ویرایش کنید
در این انجمن نمی توانید پست های خود را حذف کنید
در این انجمن نمی توانید پیوست ارسال کنید

پرش به:  
cron
ایجاد شده توسط phpBB® Forum Software © phpBB Group
فارسی سازی و پشتیبانی phpBB توسط phpBBpersian.com