سلام دوستان
همونطور که خیلی از شما هم مثل من این مشکل رو دارید و اینجا هستید، احتمالا سعی همگی ما یافتن راهی مطمئن برای درمان این بیماریه! خیلی از حرفهایی که میخوام بزنم ممکنه تکرار شده باشه یا خودتون اطلاع داشته باشید، اما من فکر میکنم یک دید منطقی و روبرو شدن با وحشتی که این بیماری در ما ایجاد کرده لازمه و این چک لیست علمی کمک خوبیه!
.
هرکدوم از ما تا الان راههای زیادی رو امتحان کردیم و خب طبیعتا بعضی ها جوابهای خوبی گرفتن و بعضی ها نه! خیلی از راهها هم که تا الان دیدم ( و دوست ندارم ناامیدانه بگم همشون شاید من بی اطلاع باشم - امیدوارم ) نتایج موقتی داشته!
امروز بعد از 5 سال درگیری با این بیماری که خودتون بهتر میدونید چه عواقب سنگینی برای آدم داره!
.
یه روز به ذهنم رسید که چرا یه مواقعی علائم من تشدید میشه و چرا یه مواقعی هیچ علامتی ندارم. دارم سعی میکنم فرق این زمان ها رو بفهمم و شرایط بد رو تغییر بدم . در واقع وقتی یه عامل انقدر پیچیده شده فکر میکنم بهتره حلاجی بشه و چک لیستی داشته باشم که بتونم در بلند مدت در مورد بیماری و شدت و عود علائم قضاوت کنم.
.
با توجه به اینکه می دونم عامل مهمی توی این بیماری روان انسان هست نه بیماری های جسمی، نمیخوام ساده لوحانه توقع داشته باشم با خوردن یک قرص سریع چیزی به پیچیدگی مغزم درست بشه، یا سالها تفکر افسرده و ناراحت و بدبینانه در مورد همه چیز که این سطح فشار روانی رو به من تحمیل میکنه، و اصلا شده تربیت مغزم و فرهنگ فکری من ، با خوردن یه قرص زیر و رو بشه، قرص میتونه شما رو بکشه اما نمیتونه عقایدتون رو بگیره

و بعضی اوقات این عقاید و دیدگاه نسبت به زندگی همیشه آزارتون میده.
.
البته بعضی افراد به خاطر استرس مقطعی دچار این بیماری شدن و با خوردن دارو شاید خوب بشن، ولی بعضی از ما سالها با استرس و نگرش افسرده تربیت شدیم، و باید فکر و نگاهمون عوض شه.
.
خب امیدوارم تا اینجا حق بدید که زمان عنصر مهمی توی درمان فکر انسان هست.
.
خب بریم سراغ راهکارها و چک لیست های من ، در این چند سال وحشت و نفرت از بیماریم داشتم که هیچوقت به این جزئیات نگاه نکرده بودم:
.
مثلا من امروز میدونم رژیم غذایی خیلی موثر نبوده توی شدت بیماریم!
1 - من به هیچ وچه مشکل بی اختیاری ندارم و ساعتهای متوالی توی تنهایی حالم خوبه، اما به محض اینکه کسی من رو ببینه یا بهم نگاه خیلی دقیق بندازه یا باهام بحث کنه سریعا علائم بیماریم شروع میشه .
.
2 - من در کنار دوستان خیلی صمیمیم ، اعضای نزدیک خانوادم و بچه های کوچیک اصلا مشکل بی اختیاری ندارم وزندگی کاملا برام روی روال هست، اما امان از وجود یک غریبه.
.
3 - من بعد از هر بار اجابت مزاج تا چند ساعت کلا مشکلی ندارم چه در کنار افراد غریبه چه در هر شرایطی.
.
.
.
از همه ی این ها میتونم بفهمم، اینکه من در ساعتهای طولانی تنهایی کلا سالم هستم، یعنی مشکل جسمی ندارم، سالم هستم!
.
اینکه در کنار خانواده و دوستان و افراد صمیمی هیچ مشکلی ندارم، یعنی من از غریبه ها در ذهنم ترس دارم. فوبیای اجتماعی!
.
اینم بهتون بگم من کلا خیلی خیلی خیلی آدم شجاع و پرروئی هستم و همه میدونن و بعضی وقتها میگن تو باید وکیل یا قاضی بشی، اما این ترس در جائی داخل اعماق ذهن منه و به همین خاطر هیچوقت متوجهش نشدم، شما هم احتمالا یک عامل مشکلتون اگر حل نشده همینه...
.
اینکه من کنار بچه ها حالم کاملا خوبه (منظورم افرادی تا هفت هشت سال کوچیکتر از خودمه مثلا تا 15 سال سن) نشون میده که احساس برتری در من عامل غالب بودن منه حالا چه بچه ها غریبه باشن چه آشنا بر خلاف دوستان، یعنی برتری ذهنی و فکر و اعتماد به نفس یه عنصر مهمه و نبودش بیماری من رو ایجاد کرده! عدم اعتماد به نفس!
.
.
الان من همه ی مشکلم رو می دونم و دارم سعی میکنم نگرشم رو نسبت به زندگی عوض کنم، مطمئنم چون با منطق و تحقیق بعد از چند ماه و به جای خود درمانی و جادو و داروهای مختلف که خیلیهاش با تجویز غلط بهم آسیب زده، تونستم ریشه ی مشکلم رو پیدا کنم و حس میکنم دیگه درمان خواهد شد.
.
امیدوارم شما هم بخونید و نظرتون رو بهم بگید. الان کمی بهترم و فکر میکنم روند درمانم موثر بوده.
ممنون از همتون با آرزوی سلامتی!
