( لطفا توجه فرمائید که آنچه در این پست و 3 پست بعدی بیان می شود دیدگاه من نسبت به IBS بوده و هیچ ارزش و پایه علمی و مطالعاتی ندارد و نوعی نتیجه گیری آزاد از نظرات دوستان و بصورت سئوال و جواب با خودم می باشد.)هدف از آنچه در ادامه می آید ارائه این نظریه است که "
اگر هوش هیجانی مان ( EQ) را تقویت کنیم نه تنها می توانیم از IBS رها شویم بلکه می توانیم زندگی بهتری داشته باشیم"
س- چرا اگر فکرمان را عوض کنیم از IBS رها می شویم؟ج- برای اینکه IBS از فکرمان شروع شده است و بیماری ریشه فکری دارد . یعنی اینطور نیست که مشکل یا ایرادی در روده یا فلور روده یا اعصاب روده بوجود آمده باشد و بعد IBS گرفته باشیم. حتی بیماری ریشه عصبی و مغزی هم ندارد. به این معنی که مشکلی فیزیکی یا سخت افزاری در اعصاب یا مغزمان وجود ندارد بلکه مشکل فکری و نرم افزاری می باشد.
س- دلیل اینکه فکر می کنید IBS بیماری فکری است چیست؟ج-
دلیل اول - متخصصان گوارش داروهایی که برای درمان IBS می نویسند و اکثرا هم خوب جواب داده اند داروهای مربوط به ناراحتی های ناشی از فکر بوده است مثل دارو های مربوط به افسردگی و بیماری های فکری.
viewtopic.php?f=45&t=13&start=10>
viewtopic.php?f=50&t=340#p2658و گاها به مشاوره های روان پزشکی و روانپزشک ارجاع داد ه اند
viewtopic.php?f=45&t=13&start=60>
ولی چون باورمان نمی شود که بیماریمان فکری است از مراجعه به روان پزشک خود داری می کنیم و در این فروم من ندیدم کسی از تجربه رفتن به روان پزشک صحبت کرده باشد.
در واقع برخی متخصصان گوراش هم با ارجاع به مشاور(روان شناس) می گویند که باید فکرتان را عوض کنید ولی چون می دانند که این کار سخت است به راه حل "میان بر" دارو متوصل می شوند. همانطور که فردی که افسرده است راه حل دائمی افسردگیش تغییر فکر است ولی متخصص مغز و اعصاب یا روان پزشک از دارو به عنوان کمک به فرد برای رهایی از افسردگی استفاده می کند.
دلیل دوم - خود من و بنا به نظر اکثر دوستان فروم، افرادی که از این بیماری رنج می برند دارای شخصیت حساس و زودرنج و درون گرا می باشند. که یک مشکل فکری است و در واقع نشانه هوش هیجانی پایین می باشد.
دلیل سوم - شروع بیماری من و اکثر دوستان از یک حادثه عاطفی، دلهره و اضطراب شدید و مانند آن بوده است.
و در بین متخصصین رابطه بین استرس و IBS پذیرفته شده است. بقول متخصص لینک زیر "رابطه بین استرس و IBS فعلا در حد رابطه بین مرغ و تخم مرغ است اینکه اول کدامیک خلق شده اند"
http://www.mentalhelp.net/poc/view_doc. ... 44020&cn=1دلیل چهارم - من و اکثر دوستان این تجربه را داریم که هر موقع فکرمان آرام است یواش یواش علائم بیماری هم تخفیف پیدا می کند و هر موقع فکرمان مغشوش است و هیجان داریم علائم بیماری هم ظاهر می شود حتی علائم بیماری با میزان هیجان نسبت مستقیم دارد.
س- خیلی از افراد هستند که حادثه عاطفی، دلهره و اضطراب شدید و حتی شدید تر از آنچه که ما تجربه کرده ایم تجربه می کنند ولی IBS نمی گیرند چرا ؟ج- کاملا درست است. بیایید به آن حادثه عاطفی، دلهره و اضطراب شدید نام هیجان را بگذاریم. اگر میزان هیجان کمتر از توانایی فکری فرد برای برخورد با آن باشد مشکلی پیش نمی آید. ولی اگر میزان هیجان بیشتر از توانایی فکری فرد برای برخورد با آن باشد در این حالت واکنش افراد در مقابله با آن هیجان به دو گونه زیر می تواند باشد:
1- هنوز هم فرد می تواند بطور منطقی با هیجان کنار بیاید و هیجان را تحت کنترل داشته باشد و به اصطلاح فرد در برابر آن هیجان
" پوست کلفت" است. و باز هم مشکلی پیش نمی آید.
2- هیجان بر فرد غالب شده است و فرد نمی تواند در برابر آن هیجان منطقی برخورد کند و "وا" می دهد. در این صورت مغز برای رها شدن بدن از حالت غیر قابل تحمل ، واکنش نشان می دهد این واکنش بسته به استعداد فکری ، استعداد ژنتیکی ، سن ، میزان هیجان ، نوع هیجان و عوامل دیگر به صورت های مختلف بروز می کند مانند:
-برخی از بیماری های روانی مانند افسردگی
- برخی از ناراحتی های قلبی مانند سکته قلبی
- برخی از سرطان ها
- برخی از بیماری های غدد
- برخی از ناراحتی های مغزی و عصبی مانند: ام اس که در آن سیستم ایمنی بدن به جان اعضاء بدن می افتد و یک به یک آنها را از کار میاندازد یعنی عوض آنکه از بدن دفاع کند برعکس بدن را فلج می کند.
- برخی از ناراحتی های گوارشی که یکی از این ناراحتی های گوارشی IBS خودمان می باشد سیستم عصبی روده را فلج می کند.
- برخی از ناراحتی پوستی بدن مانند پزوریازیس( یک بیماری پوستی) که سیستم ایمنی به سلول های پوستی حمله کرده و آنها را از بین می برد.
- ....
یعنی مغز می گوید حالا که تو نمی توانی در برابر هیجان از بدن دفاع کنی من خودم دفاع را بر عهده می گیریم و به روش خودم از بدن دفاع می کنم و بدن را از این شرایط غیر قابل تحمل در می آورم و اکثر مواقع درست کار می کند ولی گاهی دفاع از بدن به حمله به بدن تبدیل می شود( حال عمدی یا سهوی ، زیاد فرق نمی کند)
{ خیلی جالب است که در مرجع زیر از IBS به عنوان"روده مبتلاء به فلج تشنجی "یاد شده است.
(وبلاگ دکتر بیژن فروغ )
http://bijanfr.blogfa.com/post-978.aspx }
نکته قابل توجه آن است که در اکثر این موارد متخصصان پزشکی می گویند که ریشه بیماری ناشناخته است و به اشتباه یا ضعف سیستم ایمنی بدن و مختل شدن ارتباط مغز با عضو مربوطه ربط می دهند که درست هم است ولی چه اتفاقی افتاده که مغز چنین فرمان های نسنجیده ای می دهد؟
برای درمان بیماری هم می بینیم که هم بیماران و هم متخصصان در اکثر مواقع به دنبال رفع معلول هستند نه رفع علت.
دراقع فکر علت است و روده و مغز و سیستم ایمنی بدن و بیماری، معلول ها هستند و برای درمان هم باید سراغ علت رفت نه معلول. با رفع معلول چون علت از بین نرفته است معلول دوباره ظاهر می شود.
دکتر عنایتالّه شهیدی عضو انجمن روانشناسی ایران اینطور توضیح می دهد:
نقل قول:
در واقع ذهن و بدن دو واحد مجزا نیستند که هر کدام بهتنهایی بیمار شوند بلکه باید آنها را دو جزء از یک واحدِ متحد به نام واحد ذهن-بدن دانست. از یک سو میدانیم که تمامی بیماریهای بهظاهر جسمی، اثرات غیرقابلانکار بر ذهن و روان آدمی میگذارند و از سوی دیگر تمامی اختلالات بهظاهر روانی و عصبی، همیشه نشانههای واضحِ جسمی نیز دارند. رشتههای عصبی، پیامهایی را از قسمتهای مختلف بدن به مغز میبرند و مغز نیز با استفاده از همین رشتههای عصبی دستورات لازم را به اندامها و اعضای بدن میفرستد. وقتی به هر دلیل (مثل فشارهای شدید روانی)، انتقال پیامها در هر یک از دو سوی این ارتباط با اشکال مواجه شود، واحد ذهن-بدن بیمار میشود و بستگی به محل اختلال، علایم و نشانههای خاصی بروز میکند.
منبع:
http://ibsgroup.ir/froum/viewtopic.php?f=61&t=73#p216
س- پس چرا پس از بر طرف شدن هیجان هنوز هم فرد به IBS مبتلاست و از علائم آن رنج می برد؟ج-
اولا حالا دیگر شما با یک هیجان سر و کار ندراید بلکه با یک بیماری( IBS) سر و کار دارید بیماری که عوارضی ایجاد کرده است مثلا ترکیب میکروبی ( فلور) روده به هم خورده است یا بقول "دکتر بیژن فروغ" روده تشنج کرده و فلج شده است و این بیماری باید درمان شود
ثانیا بدن "شرطی" شده است اگر بیماری بار اول با یک "هیجان خارج از تحمل فکری" فرد بروز داده است حالا با یک هیجان کوچک هم بروز می کند و احتمالا قبل از مراجعه به پزشک چندین بار هم این حالت را بدن تجربه کرده است.
مثلا فردی را در نظر بگیرید که به افسردگی شدید دچار شده است این فرد برای رهایی از افسردگی باید دارو بخورد ولی بدنش هم شرطی شده است بعد از خوب شدن با یک هیجان کمتر هم دوباره افسرده خواهد شد. مگر آنکه بطور ریشه ای با افسردگی برخورد کند.
بطور خلاصه سلسه مراتب بیماری با منشاء فکری بصورت زیر است:
1 ==> توان فکری فرد در مقابل یک حادثه کم می آورد و فرد نمی خواهد تسلیم شود یا شکست را بپذیرد و از ارائه راه حل هم ناتوان است.
2 ==> مغز مختل می شود و می بیند که فشار شدیدی روی مغز است و شروع می کند به صدور فرمان های اشتباه و خارج از روال طبیعی. این فرمانهای اشتباه بر حسب نوع و میزان هیجان ، سن ، ژنتیک فرد ، تجربه های قبلی مغز و غیره صورت های مختلفی به خود می گیرد.
3 ==> گاه بصورت تولید کم یا زیاد هورمون یا سایر مواد شیمیایی بدن است. گاه بصورت مصرف کم یا زیاد یک ماده شیمایی در بدن است. گاه بصورت تولید کم یا زیاد یک ماده شیمیای خارج از روال عادی در بدن است گاه بصورت کشیده شدن ماشه های بیماری هایی است که بدن بصورت ژنتیکی مستعد آن است. گاه تولید زیاد یک سلول خاص ( سرطان) است و گاهی ...
4 ==> با شروع اختلال در بدن نشانه های بیماری شروع می شود.
5 ==> ممکن است مراحل 1 تا 4 بصورت سیکلی چندین بار در دوره های زمانی مختلف تکرار شود و حالا بدن شرطی شده است و فرد هم بیمار است.
6==> فرد بیمار شده و به پزشک مراحعه می کند و پزشک داروهایی می نویسد تا علائم بیماری را از بین ببرد و یا اگر بدن با کمبود یا زیادی یک ماده شیمیایی مواجه شده است برای تعدیل آن ماده شیمایی، دارو و آمپول تجویز می کند.
6==> کسی به فکر منشاء بیماری نیست چرا ؟ به 3 دلیل:
1- برخی از بیماری ها برگشت پذیر نیستند . مثلا تخم مرغی که شکست دیگر شکسته و دیگر نمی توان آنرا به تخم مرغ سالم تبدیل کرد.
2- نه پزشک و نه بیمار به فکر ریشه بیماری نیستند و گاها هم حق دارند و گاها رفع علائم بیماری مقدم بر ریشه یابی آن است یا اگر علائم بیماری برطرف نشود علائم دیگری ظاهر می شود. مثل بیماری قند یا افسردگی شدید.
3 - اصلاح ریشه بیماری، توان فکری و اراده زیادی می طلبد. مثل همین IBS خودمون.