انجمن بیماران آی بی اس، سندرم روده تحریک پذیر

بیماری IBS، درمان ای بی اس، نفخ، اسهال، یبوست، بی اختیاری، دردشکم
تاریخ : جمعه بهمن 10, 04 10:32 pm

همه زمان ها بر اساس UTC + 3:30 ساعت تنظیم شده اند


قوانین انجمن


برای مشاهده قوانین انجمن لطفا اینجا کلیک کنید



ارسال موضوع جدید پاسخ به موضوع  [ 70 پست ]  به صفحه برو قبلی  1, 2, 3, 4, 5, 6, 7  بعدی
نویسنده پیغام
پستارسال شده: سه شنبه فروردین 25, 93 2:54 am 
آفلاین
کاربر تازه وارد

تاریخ عضویت: سه شنبه بهمن 21, 92 1:56 am
پست: 19
محل اقامت: تهران
سلام آشنا
با کلیات مطالبی که نوشتی کاملا موافقم، مطالب خیلی جالبی بودن.
بیماری من وقتی که سیزده سالم بود شروع شد. توی تعطیلات تابستون پدربزرگم فوت کرد و تا اواخر تابستون من دچار احساس دلگرفتگی و غم بودم، اما این دلگرفتگی با بقیه دلگرفتگی هام فرق داشت و چند ساعته بر طرف نشد و روز ها طول کشید، البته اینو بگم که افسرده نشده بودم و مخصوصا وقت هایی که با دوستانم بودم خیلی شاد و پر انرژی بودم فقط تا اواخر تابستون از اوضاع و شرایط و سرنوشت پدربزرگم کمی دلم گرفته بود. افکار پوچ بچه گانه به مغزم هجوم آورده بودن و فکر می کردم...
مدرسه ها باز شد و به مدرسه رفتم اما دلم باز نشد و هنوز هم دلم گرفته بود ... بعد از یکی دو هفته در مدرسه متوجه تغییر عجیبی در خودم شدم که همون بیماری آی بی اس LG بود که البته اون موقع اصلا نمی دونستم این مسئله چی هست ؟!
طبیعتا شروع LG باعث شد که بیشتر در خودم فرو برم و گوشه گیر بشم... قبلا همیشه توی مدرسه خیلی پر شر و شور بودم اما از اون تاریخ به بعد دیگه خودم نشدم و گوشه گیری و نگرانیم ادامه پیدا کرد و مزمن شد ...

اخیرا متوجه شدم وقتی چیزی هیجانزده و خوشحالم میکنه مشکل نفخم به طرز عجیبی ناپدید میشه! چند روز پیش که پیش دکترم رفته بودم وقتی که داشت شکمم رو معاینه می کرد بهم گفت که روده های تو که خوب هستن و مشکلی ندارن! حرفش خوشحالم کرد و با روحیه خیلی خوبی از مطب بیرون اومدم... به جرات می تونم بگم که تا سه روز بعد مشکل نفخم تا هفتاد درصد و حتی بیشتر برطرف شده بود!

بنابراین من یک برنامه نه چندان بلند مدت برای خودم ریختم تا خودم رو خوشحال کنم و به شرایط شاد پیش از بیماریم برگردم... نتیجه هر چی باشه میام و میگم.
ایده من اینه:
در مرحله اول: شرایط بد روحی باعث بهم خوردن تعادل هورمون ها و شروع آی بی اس میشه
در مرحله دوم: ظهور علائم اولیه بیمار رو نگران، گوشه گیر و افسرده تر از قبل می کنه
در مرحله سوم: افسردگی و نگرانی باعث بهم خوردن تعادل هورمون های مغزی و تغذیه، ایجاد یک دور باطل و امتداد بیماری میشه.
در مرحله چهارم: حالا دیگه بیماری مزمن شده (یا به قول شما بیمار شرطی شده) و بیماری دائما به سیکل معیوب خودش ادامه میده! خوردن داروهای اعصاب و روان فقط به صورت موقتی سیکل بیماری رو قطع می کنن.

به نظر من اون چیزی که این بیماری رو تغذیه می کنه و باعث میشه به سیکل معیوبش ادامه بده استرس و ناشادی هست و داشتن یک زندگی اجتماعی و کم استرس و شاد در دراز مدت می تونه باعث خداحافظی ما با آی بی اس بشه! تاکید می کنم در دراز مدت!


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: سه شنبه فروردین 25, 93 3:00 am 
آفلاین
کاربر تازه وارد

تاریخ عضویت: سه شنبه بهمن 21, 92 1:56 am
پست: 19
محل اقامت: تهران
البته یک اختلاف کلی هم باهات دارم . آشنا: " فقط کافیست فکرمان را عوض کنیم تا از IBS رها شویم "
به نظر من فقط کافی نیست که فکرمان را عوض کنیم ، باید گام های عملی برداریم تا روحیه مان عوض بشود! باید شرایط زندگیمان را بهتر کنیم.


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: پنج شنبه اردیبهشت 4, 93 8:44 pm 
آفلاین

تاریخ عضویت: سه شنبه شهریور 19, 92 4:01 pm
پست: 4
با تشکر فراوان از آقای آشنا
من هم به این نتیجه رسیدم که آی بی اس یه مشکل فکریه ونه جسمی ولی مشکل اصلی همین جاست "فکرمون"
تمرکز داشتن ونداشتن افکار منفی خیلی سخته
دوستان من هشت سال آی بی اس دارم. هیچ دورنمایی برای آینده ندارم یه ترم دیگه مدرک لیسانسم رو میگرم ولی آینده شغلی ندارم.
ازدواج کار و آینده همه ی چیزهایی که این افکار منفی رو درست میکنه.
امیدوارم مشکل همه حل شه
روش درمان تغییر افکاره دوستان سعی کنید افکارتون رو تغییر بدید.

_________________
اگر تنهاترین تنها شوم بازهم خدا هست.


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: یکشنبه اردیبهشت 21, 93 6:41 am 
آفلاین
کاربر حرفه ای

تاریخ عضویت: چهارشنبه مهر 10, 92 9:03 pm
پست: 304
به نظر من بیاختیاری گاز بیشترش بخاطر ترس ما هستش از اینکه مبادپیش کسی بیشخصیت بشیم اگه بتونیم این ترس رو از بین ببریم و ریلکس باشیم خیلی بهتر میشیم شایدم بیاختیاری از بین بره .


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: یکشنبه اردیبهشت 21, 93 12:40 pm 
آفلاین
کاربر نیمه فعال

تاریخ عضویت: جمعه فروردین 22, 93 9:14 pm
پست: 87
نه خیر با عوض کردن فکر مشکلم ما حل نمی شه مسئله ترس نیست
پس بزار یک خاطره برات تعریف کنم من چند سال پیش زمستان سوار یک تاکسی که پراید بود شدم صندلی عقب و وسط یعنی یک نفر سمت راستم و یک نفر سمت چپم بعد از خروج گاز از من سمت چپی من همش محکم مشت به شیشه ماشین می کوبید و می گفت الله اکبر الله اکبر البته بلند می گفت کنار سمت راستی من اونم واکنش نشان داد البته نه به شدت سمت چپی
البته یادش می افتم خیلی خندم می گیرد


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: یکشنبه اردیبهشت 21, 93 1:46 pm 
آفلاین
مدیر ارشد
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: سه شنبه اسفند 1, 91 10:43 am
پست: 2263
محل اقامت: تهران
یک بدبخت نوشته است:
من چند سال پیش زمستان سوار یک تاکسی که پراید بود شدم صندلی عقب و وسط یعنی یک نفر سمت راستم و یک نفر سمت چپم بعد از خروج گاز از من سمت چپی من همش محکم مشت به شیشه ماشین می کوبید و می گفت الله اکبر الله اکبر البته بلند می گفت کنار سمت راستی من اونم واکنش نشان داد البته نه به شدت سمت چپی

در محیط های عمومی و غریبه مشکلی نیست چون آدم میتونه براحتی تقصیر را به گردن دیگری بندازه و کسی نمی تونه ثابت کنه گاز از طرف کی بوده فقط یک کم تمرین می خواد و پوست کلفتی(بقول آشنا). البته من ال جی ندارم ولی مشکل نفخ هست.
ولی در محل کار . . . :shock: تصورش هم وحشتناکه.


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: دوشنبه تیر 16, 93 9:37 am 
آفلاین
مدیر گروه
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: شنبه فروردین 3, 92 8:32 pm
پست: 727
محل اقامت: تبریز-IBS از نوع LG
دنیا، دنیای تخصص است وقتی کاری دارم که که می خواهم خوب انجام شود و خودم در آن کار متخصص نیستم آن کار را به متخصصش واگذار می کنم مثلا وقتی در قلبم سوزش احساس می کنم یا تلویزیونمان خراب است یا کامپیوترم روشن نمی شود و غیره به سراغ متخصص آن کار می روم ولی در مورد مشکلات فکری و نگرشی ( روانی) مثلا مشکل نشخوار فکری دارم یا وسواس دارم ، دلهره دارم ، افسرده ام و غیره . به سراغ کتاب می روم و می خواهم متخصص شده و خودم کارم را انجام دهم ( حالا بماند اگر کتاب هم بخوانم نتیجه می گیرم یا نه؟) چرا؟

- هزینه روان پزشکی زیاد است؟
- از مشاوره های قبلی که رفته ام جواب نگرفته ام؟
- مشاور خوب نمی شنام؟
- من خودم بیش از مشاور می فهمم و حداکثر با چند تا کتاب خواندن راه حل را پیدا می کنم.
- مشاوره را قبول ندارم؟
- مگه من روانیم که پیش مشاور بروم تازه بقیه بفهمند چی فکر می کنند؟
- من همینم که هستم و با حرف زدن و القا کردن درست نمی شم.
- ......

و یا حداکثر به سراغ روانپزشک می روم که برام دارو بنویسد چرا؟

- دارو از مشاوره ارزان تر تمام می شود؟
- دارو خوردن زحمتی ندارد و حداکثر یک ماهه بدون آنکه تلاشی بکنم جواب می دهد و یا تا دارو را می خورم خوبم.

جالبیش اینجاست که وقتی دکترهای متخصص بیماری های جسمی ریشه بیماری را مشکلات فکری و روانی تشخیص می دهند عوض اینکه بگویند مشکلت فکری است و باید به مشاور روانی مراجعه کنی ناخودآگاه می گویند "مشکلت چیز خاصی نیست مربوط به مشکلات فکری است"
یعنی درست در آن زمان که باید بگویند" چیزیت است" می گویند " چیزیت نیست"

حتی من کم دیده ام متخصصان مغز و اعصاب که پس از تجویز دارو بیمار را به مشاور ارجاع دهند.


زمستان 92 بود که یقین پیدا کردم بیماری آی بی اس من منشاء و عاملش به مشکلات فکری و نگرشی و شخصیت من مربوط است و طبق معمول شروع کردم به خود درمانی و خلاصه دو سه تا کتاب در مورد هوش هیجانی و اعتماد به نفس، نصف و نیمه خواندم و چون نتوانستم جمع بندی کنم و اقدام عملی نتوانستم انجام دهم تصمصم گرفتم دل به دریا بزنم و برم پیش مشاور .

_________________
معتقدم راه درمان IBS افزایش سطح سلامتی روانی با بهبود مهارت های زندگی و بهبود هوش هیجانی است. چونکه عامل IBS همین امر است. هرچند مصرف داروهای روانپزشک برای آی بی اس، در بازه زمانی محدود، لازم به نظر می رسد.


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: چهارشنبه تیر 18, 93 6:23 pm 
آفلاین
مدیر گروه
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: شنبه فروردین 3, 92 8:32 pm
پست: 727
محل اقامت: تبریز-IBS از نوع LG
امروز که این مطلب را پست می کنم جلسه 11 ام مشاوره ام تمام شده است تقریبا هر هفته یک جلسه به مشاوره رفته ام از جلسه پنج ام یعنی دو ماه قبل ،حالم خوب است یعنی نشت ندارم و در این مدت :
1- هیچ دارویی نمی خورم
2- رژیم غذایی را کنار گذاشته ام و همه چیز می خورم غیر از نخود و لپه و فلفل و مالشعیر و نوشابه های گاز دار
3- به جای لبنیات هم هر روز نیم الی یک لیتر کفیر خانگی می خورم. ( رژیم کفیر را دو سالی است که دارم . از یک دکتر شنیدم که افراد سالم هم بهتر است لبنیات را به صورت کفیر بخورند برای سلامتیشان بهتره. هر موقع حوصله داشته باشم یک قاشق چای خوری تخم کتان آسیاب شده هم بهش اضافه می کنم)
4- یک ماه است که تقریبا هر روز به بدنسازی می روم.

---------------------------------------------------------------

به پیشنهاد عباس آقا جلسات مشاوره را در پست جداگانه زیر ادامه خواهیم داد.


مشاوره با دکتر روان درمان، برای درمان نارحتی آی بی اس

viewtopic.php?f=48&t=489&p=4338#p4338

_________________
معتقدم راه درمان IBS افزایش سطح سلامتی روانی با بهبود مهارت های زندگی و بهبود هوش هیجانی است. چونکه عامل IBS همین امر است. هرچند مصرف داروهای روانپزشک برای آی بی اس، در بازه زمانی محدود، لازم به نظر می رسد.


آخرین بار توسط آشنا در پنج شنبه تیر 19, 93 6:02 am ویرایش شده است، در کل 4 بار ویرایش شده است.

بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: چهارشنبه تیر 18, 93 9:40 pm 
آفلاین
کاربر حرفه ای

تاریخ عضویت: پنج شنبه بهمن 19, 91 8:20 pm
پست: 269
محل اقامت: فارس
با تشکر از جناب آشنای عزیز
بسیار کار خوبی کردی مطالب رو شفاف بیان کردی
تعداد زیادی از این خصوصیات در درون و شخصیت من هم وجود دارد و احتمال می دهم در خیلی از بچه های ای بی اسی هم وجود داشته باشد،
جناب آشنا اگر هر مورد را درون یک پست یا حتی تایپیک جداگانه قرار دهید تا مفصلا روی آنها بحث شود به نظر من میتواند مفیدتر باشد
اگر بشود این موارد رو حل کرد به نظر من 80 درصد راه را رفته ایم


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
پستارسال شده: دوشنبه تیر 23, 93 4:13 pm 
آفلاین
مدیر گروه
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: شنبه فروردین 3, 92 8:32 pm
پست: 727
محل اقامت: تبریز-IBS از نوع LG
حالا که قراره " فکرمان را عوض کنیم تا از آی بی اس رها شویم". مسئله مهم بعدی این است که واقعا چی چیزی را باید عوض کنیم. باید یک معیار باشد بعد خودمان را با آن معیار بسنجیم و کاستی ها مشخص شود و بعد به برطرف کردن کاستی ها بپردازیم.

یک روش این می تواند باشد که بدانیم "انسان سالم" از لحاظ روانشناسی چه انسانی است و چه ویژگی ها و مشخصاتی دارد؟

دانستن پاسخ این سؤال که افراد سالم دارای چه خصوصیاتی هستند باعث می شود تا سه نفع عمده به ما برسد :

الف) می توانیم با دانستن ویژگی های فرد سالم و الگو برداری از این ویژگیها ، گام مؤثری را در جهت سلامت روان و تکامل برداریم .

ب) این آگاهی می تواند کمک کند تا اگر چنین ویژگیهایی را در خود داریم آنها را بشناسیم و اجازه ندهیم رفتار نامناسب دیگران در عکس العمل با این ویژگیها ، باعث تزلزل آنها در ما شود .

ج) آگاهی داشتن از ویژگیهای افراد سالم باعث می شود تا با مشاهده شخصی که این ویژگیها را نشان می دهد او را مورد تمسخر یا ملامت قرار ندهیم .

( منبع: http://mkhosravi.persianblog.ir/post/101 )


وقتی از سلامت انسان صحبت می شود ، مقصود فقط سلامت جسمی نیست ، بلکه سلامت روحی و روانی نیز ملاک است. افراد سالم دارای روانی سالم هستند. برای داشتن روان سالم ، شما باید فاکتور هایی را در خود داشته باشید و در صورتی که در درون شما این فاکتور ها نباشد ، شما باید خود برای به وجود آوردن آنها اقدام کنید.

کار مشکلی نیست فقط کمی سعی و تلاش می خواهد.

۱) انسان سالم امکانات، خواسته ها، توانایی ها و اهداف و علائق خود را می شناسد.

ما چقدر اهداف و علائق خود را می شناسیم، آیا می دانیم در چه زمینه هایی توانایی و استعداد بیشتری داریم، چقدر امکانات و خواسته های خود را می شناسیم؟ آیا می دانیم برای چه زندگی می کنیم؟ برای چه کار و می کنیم و شغلی را انتخاب کرده ایم، یا دانشگاه رفتیم و این رشته ایی که در آن مشغول تحصیل هستیم را انتخاب کرده ایم، چرا ازدواج می کنیم، یا کرده ایم و برای چه دارای فرزند می شویم؟

بیشتر مردم نمی دانند برای چه زندگی می کنند و چه از زندگی خود می خواهند. انسان سالم برای خود و شناخت خود وقت می گذارد تا توانایی ها، استعداد ها، اهداف و علائق خود را بشناسد. ما چقدر وقت می گذاریم.

با خود عهد کنیم و ماهی یک بار با خود یک ساعت خلوت کرده و در مورد اهداف خود و مسیری که طی یک ماه گذشته رفته ایم را بررسی کنیم و مراقب باشیم که از مسیر خارج نشویم. هر قدمی که می خواهیم برداریم از خود بپرسیم برای چه؟ و چه می خواهم؟

۲) انسان سالم در برابر وقایع و اتفاقات سخت زندگی احساس یأس و ناامیدی نمی کند.

انسان سالم می داند که هیچ زندگی آرمانی برای هیچ ابوالبشری وجود ندارد، لکن از تلاش و کوشش باز نمی ایستد و اگر زمانی هم با مانع روبرو شود ضمن اینکه دچار یأس و ناامیدی نمی گردد، آن را مانع ندیده بلکه آن را تنگنایی تلقی می کند که با کمی درایت می توان از آن گذشت.

تمرین کنیم تا هنگام مواجه با تنگناها ضمن تقویت توکل در خود، در کمال آرامش راه کار منطقی و عملی اتخاذ کنیم.

۳) انسان سالم از زندگی بیشتر احساس رضایت و خوشی می کند و کمتر گرفتار نارضایتی و ناخوشی می شود.

به عبارتی دیگر انسان سالم قسمت پر لیوان را هم می بیند. واقعیت این است که ما در زندگی خودمان نکات مثبت و ارزندۀ بسیاری داریم که می توانیم به اونها ببالیم و با فکر کردن بدانها احساس ارزشمند و خوشایندی بکنیم.

طبیعت ما انسان آن است که معمولا نکات منفی را بیشتر می بینیم و مورد توجه قرار می دهیم و باید تمرین کنیم تا بتوانیم بخش مثبت و خوب زندگی خودمان را ببینیم. حتی اغلب اوقات ما در مورد فرزندانمان هم بیش از آنکه نکات مثبیشان را ببینیم، نکات منفی آنها را مورد توجه قرار می دهیم.

ندیدن نکات مثبت زندگی خود و دیگران و دیدن و بازگو کردن نکات منفی باعث شده تا به مرور ما تبدیل به انسان های شاکی شویم که دائما در حال نق زدن و قر زدن هستیم (که اسم آن را فرهنگ نق زدن و نالیدن گذاشته ام) و در حال حاضر این فرهنگ را ما به وضوح در جامعه خود شاهدیم و جالب آنکه فقط هم می نالیم و هیچ گاه برای آن کاری نمی کنیم.

بنابراین بیاییم از این پس نکات مثبت زندگی خود و دیگران را هم ببینیم و مورد توجه فرار دهیم تا انشاالله مثبت اندیشی عادتمان شود که البته واقعیت زندگی ما این است به هر حال از جسم سالم، روان سالم، پدر و مادر خوب، فرزندان سالم و صالح یا شغلی که از طریق آن امرار معاش می کنیم و هزاران مواهب دیگر برخورداریم که ممکن دیگران آن را هم نداشته باشند. پس ما از داشتن آنها خرسند و شاکر باشیم.

۴) انسان سالم قادر به برقراری ارتباطات و مناسبات دوستانه و صمیمانه با دیگران است.

کسی که نتواند با دیگران ارتباط برقرار کند، انسان سالمی نیست. انسان سالم به راحتی با دیگران ارتباط برقرار کرده و روابط عمیق و صمیمی و بلند مدت برقرار کند.ما چقدر قادریم با دیگران ارتباط مؤثر برقرار کنیم و این ارتباط را تداوم ببخشیم. برقراری ارتباط مؤثر تکنیکی آموختنی است و هر کس به راحتی می تواند آن را آموزش ببیند و به راحتی هم به کار ببندد.

۵) انسان سالم خود عهده دار زندگی خویشتن است.

انسان سالم ضمن اینکه با دیگران مشورت می کند ولی خود مسئولیت عواقب آن را می پذیرد. ما چه می کنیم؟ آیا دیگران را در ناموفقیت های خود مقصر می دانیم یا خود مسئولیت آن را می پذیریم؟

باید توجه داشته باشیم هر آنچه در پی مشورت با دیگران برای اهداف ما رخ می دهد، تصمیم گیرنده نهایی خود ما هستیم و انتخاب خود ما بوده نه زور و اجبار دیگران، پس خود ما باید عواقب آن را بپذیریم.

۶) انسان سالم خود و دیگران را دوست می دارد و از محبت کردن به آنها لذت می برد.

انسان سالم دیگران را صمیمانه دوست دارد و بدانها عشق می ورزد، انسان سالم از هر اقدامی برای کمک به دیگران فروگذاری نمی کند.

آیا تا به حال شده در خیابان دست نابینایی را برای عبور از خیابان گرفته و به او کمک کرده باشید؟ چه احساسی داشتید؟! مطمئنا احساس خوشایندی بوده، آیا او در مقابل به شما چیزی داد که اینگونه خرسند شدید؟ مطمئنا خیر.

پس چرا تا مطمئن نباشیم از طرف مقابل چیزی به ما می رسد یا نه، گامی برای او بر نمیداریم.

دوستان، همراهان بیاییم دست در دست هم به یکدیگر عشق بورزیم و همدیگر را دوست بداریم. بدانیم که این لحظات دیگر برنمی گردد، این لحظات با هم بودن و به هم عشق ورزیدن را غنیمت شمرده و تا می توانیم دست یکدیگر را در گذر از این دنیا گرفته و یار و یاور هم باشیم.

توجه داشته باشیم که ما در هیچ جا زندگی نمی کنیم، ما حتی بر این کره خاکی هم زندگی نمی کنیم، ما در قلب کسانی زندگی می کنیم که دوستشان داریم و به آن ها عشق می ورزیم.

۷) انسان سالم پی به ماهیت وجودی خود برده و بد و خوب خود را می شناسد و قبول دارد.

ما تا چه اندازه در خود تفکر کرده و نسبت به خود شناخت داریم و یا هنگامی دیگران به ما بازخوردی از رفتارمان می دهند می پذیریم. پس ضمن اینکه در رفتار خود تفکر و تدبر می کنیم در صورتی اطرافیان رفتار ما را مورد نقد قرار می دهند به این توجه داشته باشیم که ممکن است درست می گویند و حتی اگر فکر می کنیم درست تشخیص نداده اند باید این را در نظر داشت که ما چگونه رفتار کرده ایم که نمود بیرونی آن برای دیگران و اطرافیان چیزی غیر از تصور و خواست ما بوده، پس هنگامی که دیگران رفتار ما را مورد انتقاد قرار می دهند در قدم اول حق را به آن ها داده و از زاویه دید آنها خود را بنگریم، به احتمال قریب به یقین آنچه آنها دیده اند درست خواهد بود (البته اگر منصفانه خود را بنگریم).

۸) انسان سالم آشفتگی ها و ناراحتی های خود را به نحو قابل قبول و جامعه پسند آشکار می کند.

ما اعتقاد نداریم و نمی گوییم که انسان سالم هیچگاه دچار ناراحتی نمی شود یا نباید بشود، بلکه آنچه مسلم است هر کسی در برهه ای از زندگی خود ممکن است ناراحتی ها و آشفتگی هایی برایش پیش آید، آنچه مهم است این است که فرد بتواند به شیوه ای معقول و منطقی ناراحتی خود را بروز دهد نه با ایجاد مشکل برای دیگران.

توجه داشته باشیم که با هیاهو و غیر و قال دیگران را متوجه مشکل کردن رفتار ناپسندی بوده و فقط یک ذهن ناسالم ممکن است دست به چنین کاری بزند. پس ما به عنوان یک انسان سالم در هنگام آشفتگی آن را به نحو جامعه پسند بروز دهیم.

۹) انسان سالم توانایی خود کنترلی خوبی دارد.

یعنی در برابر عوامل بیرونی زود واکنش نشان نمی دهد و رفتارهایش بستگی به عوامل بیرونی ندارد و آنچه را که انجام می دهد متاثر از عوامل بیرونی نیست بلکه انتخاب خود اوست.

برای مثال دانش آموزی که دیر به مدرسه می رسد و دلیل آن را دیر آمدن اتوبوس عنوان می کند، یا هنگامی که معلم، یا والدینش حضور دارند درس می خواند و زمانی که آنها نیستند مطالعه نمی کند. همچنین افراد شاغلی که با تاخیر به محل کار می رسند دلیل آن را رفتن سرویس مطرح می کنند یا در حضور افراد مافوق کار و وظایف شغلی خود را به خوبی انجام می دهند، بیانگر اشخاصی است که خود کنترلی پایینی دارند به عبارتی کانون کنترل آنها بیرونی است.

ولی آن دسته از دانش آموزان که دلیل دیر رسیدن را دیر آمدن خود به ایستگاه اتوبوس مطرح می کنند یا اینکه بدون نیاز به حضور دیگران تکالیف خود را انجام می دهند و آن دسته از کارکنانی که دیر رسیدن به سرکار را نرسیدن به سرویس عنوان می کنند و بدون نیاز به حضور افراد ارشد وظایف شغلی خود را به نحو احسن انجام می دهند بیانگر اشخاصی است که کانون کنترل آنها درونی است.

به عبارت دیگر هنگامی که انجام دادن یا ندادن کاری در فردی منوط به وجود یا عدم وجود عوامل بیرونی باشد، این دسته از افراد کانون کنترل بیرونی دارند و خود کنترلی آنها ضعیف است. و آن در دسته از افراد که انجام دادن یا ندادن کاری بستگی به وجود یا عدم وجود عوامل بیرونی نداشته باشد کانون کنترلشان درونی است و خود کنترلی خوبی دارند.

با تمرین و ممارست می توان کانون کنترل را درونی کرد و خود کنترلی را قوی نمود و کمتر در برابر ناملایمات بیرونی تکانشی عمل کرد و مشکلات درونی را به عوامل بیرونی نسبت داد.

۱۰) انسان سالم هم در تنهایی، هم در جمع احساس شادی و خوشی می کند.

به هر حال مواقعی پیش می آید که تنها هستیم یا در جمع قرار می گیریم، در این لحظات چگونه احساسی داریم، آیا در هر دو صورت خرسند می شویم و حداکثر لذت را از آن می بریم یا احساس ناخوشایندی به ما دست می دهد؟

انسان سالم هر دو صورت، چه در جمع، چه در تنهایی احساس کسالت نکرده و حداکثر بهره را می برد. برای تنهایی خود برنامه دارد و وقتی هم که در جمع قرار می گیرد از بودن در جمع خرسند بوده و لذت می برد.

۱۱) انسان سالم واقعیت ها را همانگونه که هست می پذیرد.

ما چقدر آمادگی پذیرش واقعیات زندگی خود را داریم، و با آن کنار می آییم، یا آنکه دائم در حال جنگ با واقعیت های زتدگی خود هستیم. آیا این یک واقعیت نیست که ما در ایران زندگی می کنیم و به جای نق و ناله کردن، این واقعیت را بپذیریم و اگر می توانیم برای بهبود شرایط زندگی در ایران قدمی برداریم، اگر نه حداقل دائماً از کمبودها و نابسامانی ها شکایت نکنیم بلکه برای اصلاح آن قدم مثبتی برداریم.

۱۲) انسان سالم دیگران را تحقیر نمی کند و برای خود مزیتی قائل نمی شود.

منظور این است که انسان سالم دیگران را کوچک نپنداشته و حقیر جلوه نمی دهد و خود را بر دیگران برتر و والاتر نمی داند و خود را ارجح نمی داند، این مورد به خصوص در مورد مدیران مصداق پیدا می کند.بنابراین مراقب باشیم که با رفتار خود دیگران را تحقیر و ذلیل نکنیم و مواهب دنیا را فقط مختص خود ندانیم.

۱۳) انسان سالم اجازه نمی دهد تحت تسلط دیگران قرار گیرد و دیگران را هم تحت تسلط خود در نمی آورد.

انسان سالم نه به دیگران زور می گوید، نه حرف زور را می پذیرد، این بدان معنی نیست که انسان سالم مدیر نمی شود تا دیگران را تحت تسلط خود در نیاورد، بلکه مقصود به زور دیگران را به کار واداشتن است. مدیران هم باید بگونه ایی رفتار کنند که کارکنان از روی میل و رغبت کار کنند.

۱۴) انسان سالم از هر فرصتی برای شادی و دوری از نگرانی استفاده می کند به گونه ای که بذله گویی او موجب آزار و اذیت دیگران نمی شود.

انسان سالم تلاش می کند خود و دیگران را به هر صورتی که شده (البته بدون آزرده کردن فردی) شاد کند و از شاد کردن دیگران دریغ نمی کند. مراقب است شادی او منجر به ناراحتی و پریشانی دیگری نشود. همچنین با تمسخر کردن دیگری فضای شاد برای دیگران فراهم نمی کند.

ما برای شاد کردن خود و دیگران چه می کنیم؟ آیا با تمسخر کردن دیگران شادی می کنیم یا با شاد و خرسند کردن دیگران احساس شادی می کنیم؟ به عبارتی شادی خود را در شادی دیگران می بینیم؟

۱۵) انسان سالم اجازه تقویت به حالت هایی نظیر بدبینی، سوءظن، غرور، نخوت، رشک، حسد، خودخواهی و هیجان های منفی از این قبیل را در خود نمی دهد.

هیجان های منفی بدون خواست فرد برایش پیش می آید لکن انسان سالم با تمرکز بر آنها و تکرار آن افکار این هیجان ها را تقویت نمی نماید. یعنی دست فرد نیست که دچار این گونه هیجان ها نشود، ولی فرد می تواند با تمرین و ممارست افکار مرتبط با این هیجان ها را از خود دور می نماید و نشخوار فکری (تکرار در ذهن) موجبات تقویت این هیجان ها را فراهم نمی آورد و بلافاصله این افکار را از خود دور می کند.

۱۶) انسان سالم دیگران از دست و دل و زبان و پندار و کردارش در امان هستند.

آخرین ویژگی انسان سالم همان فرموده معروف زرتشت پیامبر است: «پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک». انسان به این نکته توجه دارد که رفتار او یا بیان او و حتی افکار او موجب رنجش دیگران نگردد و منجر به آزار و اذیت آن ها نگردد. به عبارتی توجه به بازی «برنده برنده» دارد و مراقب است که اطرافیان او با رفتار و کردار و گفتارش بازنده نباشند.

( منبع: http://www.hidoctor.ir/14837_%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%85-%DA%86%D9%87-%D9%81%D8%A7%DA%A9%D8%AA%D9%88%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF.html/ )

_________________
معتقدم راه درمان IBS افزایش سطح سلامتی روانی با بهبود مهارت های زندگی و بهبود هوش هیجانی است. چونکه عامل IBS همین امر است. هرچند مصرف داروهای روانپزشک برای آی بی اس، در بازه زمانی محدود، لازم به نظر می رسد.


بالا
 پروفایل ارسال پیغام خصوصی  
 
نمایش پست ها از آخر به اول:  مرتب سازی بر اساس  
ارسال موضوع جدید پاسخ به موضوع  [ 70 پست ]  به صفحه برو قبلی  1, 2, 3, 4, 5, 6, 7  بعدی

همه زمان ها بر اساس UTC + 3:30 ساعت تنظیم شده اند


چه کسی آنلاین است

کاربران حاضر در این انجمن : کاربر عضو شده ای موجود نیست و 0 مهمان


در این انجمن نمی توانید موضوعات جدیدی ارسال کنید
در این انجمن نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید
در این انجمن نمی توانید پست خود را ویرایش کنید
در این انجمن نمی توانید پست های خود را حذف کنید
در این انجمن نمی توانید پیوست ارسال کنید

پرش به:  
ایجاد شده توسط phpBB® Forum Software © phpBB Group
فارسی سازی و پشتیبانی phpBB توسط phpBBpersian.com