از دفتر آقای دکتر که بیرون آمدم. توی راه سوار تاکسی شدم و بغل راننده نشستم. هوا معتدل بود. کمی که جلو رفتیم. آقای راننده شیشه طرف خود را پایین کشید. من ناخودآگاه پیش خود گفتم. نکنه بخاطر من اینکار رو کرد. بعد دیدم نه، نشت ندارم. بعد راحت نشستم.
طبق درخواست آقای دکتر ، باید از دو سه نفر که ارتباط زیاد با آنها دارم می پرسیدم که نظرشان در مورد نشت گاز من چیه و اصلا همچین بویی را متوجه شده اند یا نه؟
اولین فردی که سئوال کردم رئیسم بود. که آقایی است که هم سن و سال خودم می باشد و 8 سال با هم همراه با 5نفر دیگه در یک اتاق بودیم .
آشنا: آقای رئیس، راستش بخواهید من سالهاست که بیماری آی بی اس دارم. این بیماری طوری است که گاها نمی توانم کنترل نفخ خود را داشته باشم. این بیماری به اعصاب و وضعیت روحی فرد هم ارتباط زیادی دارد برای همین چند روز پیش نزد مشاور روانشناس رفته بودم. ایشان از من خواستند که نظر افرادی که زیاد با آنها ارتباط داشتم را در مورد این بیماری و اینکه چقدر آنها را اذیت می کند را بپرسم.
رئیس: یعنی من چه بگم؟آشنا: اینکه بوی نفخ من چقدر شما را اذیت می کنه؟ و نظرتان در مورد اینکه با فردی که همچین مشکلی دارد در این 8 سال در یک اتاق بوده اید چیه؟
رئیس: من چیزی در این مدت متوجه نشده ام.آشنا: یعنی در این 8 سال متوجه نشد اید که من نمی توانم گاها جلوی نفخ خود را بگیرم و از من بو می آید.
رئیس: نه متوجه نشدم.
آشنا: آخه حتی من یادمه که روزهای سرد سال هم گاها شما پنجره را باز می کرید باوجود آنکه هوای بیرون سرد بوده.
رئیس: ممکنه . شاید اتاق گرم بوده . یا شاید خواسته ام هوای تازه بیاد. من یادم نیست دیروز صبحانه چی خورده ام شما از من می پرسید زمستان چرا پنجره را باز کرده ام؟آشنا: من حتی یادمه خانم فلانی که پشت سر من می نشت. گاها که من بیرون می رفتم و می آمدم اتاق. می دیدم از اتاق بوی ادکلن می آید متوجه می شدم که بخاطرمن ادکلن زده .
رئیس: اون که ادکلن همیشه کیفش بود و به خودش همیشه ادکلن می زد.آشنا: خواهش می کنم اگر بویی متوجه شدید بگید من باید واقعیت را به مشاورم بگم تا بتونه درست راهنماییم کنه.
رئیس: آخه موقعی که بویی را متوجه نشدم چی بگم. حالا که زیاد اصرار می کنی. البته می بخشید ها. تابستان ها زیر بغلتون بو می ده.آشنا: فقط همین. بوی دیگه ای متوجه نشدید؟
رئیس: گفتم که نه.مشابه گفگوی بالا را هم با یکی از همکارانم که 2 سال است هم اتاق شده ایم داشتم. و به هیچ وجه قبول نکرد که بویی را از من متوجه شده است.
نفر سوم خانومم بودند که پرسیدم. این هم بگم که در خونه من به خودم فشار نمی آورم که نشتم رو کنترل کنم مخصوصا که دستشویی هم که دمه دسته. خانومم میگه که اینکه من گاها نمی تونم نفغ خودم را کنترل کنم و به قول معرف بو می دم. یک واقعیته که وجود دارد. ولی مسئله اینجاست که بیش از 50 درصد مواقعی که من به خانومم می گم که حالم خوش نیست و نشت دارم. غیر واقعیه و ایشون در حداقل 50 درصد موارد چیزی متوجه نشده اند.
خوب با توجه به موارد بالا من چه نتیجه گیری بکنم?
1- من در کنترل نشت خود در کار موفق عمل کرده ام. و همکارانم چیزی از نشت من متوجه نشده اند. پس در این صورت آن همه خودخوری و عذاب کشیدن همه بی خود بوده است.
2- یا اینکه همکاران من متوجه نشت من بود اند. و با توجه به شناختی که از من داشته اند حدس زده اند که خروج نفغ عمدی نبوده و با ادکلن زدن یا باز کردن پنجره، رد شده اند. یعنی چیزی که به نظر من در حد یک فاجعه بوده به نظر آنها در حد یک مسئله قابل گذشت و حداکثر در حد یک چیز قابل تحمل بوده است.
به این نکته هم توجه کنیم که به این دو همکارم جریان بیماری خود را قبلا نگفته بودم.نتیجه گیری سومی به نظرم نمی رسد.
حالا که اینطور بوده اگر من بیام و همانطور که دکتر پیشنهاد داده جریان بیماری خودم را به همکارانم هم راحت بگم و از آنها بخاطر اینکه ممکنه اذیت بشوند عذرخواهی بکنم و در این مورد و سایر موارد صمیمی باشم. به نظر می رسد مسئله حله. حالا دیگه نشت اهمیتی نخواهد داشت. و در سر کار آنقدر راحت خواهم بود که با خانومم در خانه راحت هستم.( متاسفانه بخاطر اینکه الان یک مدتی است بخاطر یک مسئله دیگه سر کار نمی روم امکان امتحان این راه حل وجود ندارد)
------------------------------
دوستان من یک پدر خانوم دارم. ایشان هم مشکل نشت من را دارند. و بارها در مورد این مشکلمون و راه های درمان یا رژیم غذایی با هم تبادل نظر کرده ایم. چند روز پیش من و ایشون، دوتایی سوار ماشین بودیم و من رانندگی می کردم. من وضعیت نشتم خوب بود و مشکلی نداشتم. دیدم بو می آید متوجه شدم از ناحیه پدر خانومم می باشد. گفتم شیشه را پایین بکشم یا تهویه را روشن کنم. روم نشد گفتم شاید بی احترامی باشد. هر چه منتظر شدم ایشون هم شیشه را پایین نکشید. سر مسائل دیگه صحبت کردیم. آخرش به مقصد رسیدیم و پیاده شدیم. احتمالا هم ایشون می گفتند که زشته شیشه را پایین بکشم شاید متوجه نشت نشده یا شاید اگر شیشه را پایین بکشم اعتراف کرده ام که نشت کرده ام.
اگر یکی از ما فقط شیشه را پایین می کشیدیم هر دو مان در طول مسیر راحت بودیم.
به نظر می رسد که مشکل اصلی آی بی اس نیست. مشکل اصلی اینکه، هیچ کدام از ما دو نفر، مهارت اینکه چطوری شیشه را پایین بکشیم را نداریم

بقول آقای دکتر، "مهارت حل مسئله" مون ضعیفه .
